۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

خاتمی؛ مردی ایستاده بین دو صندلی


 

مدتها پیش نوشته ای داشتم بنام " اصلاحات "، که می توانید اینجا بخوانید :

http://hafezehtarikhi.blogspot.com/2009/09/blog-post_10.html

و دوستی برایم " تبیین نظری مبانی اصلاحات " آقای خاتمی را فرستاد. پس از خواندن می خواستم نقدش کنم که مجالی نبود. چند روز پیش آقای خاتمی دوباره در دیدار با " شورای مرکزی نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی" سخنانی گفته است که با رویدادهای این چند ماه مرتبط است . این نوشته با استفاده از " تبیین نظری مبانی اصلاحات" و گفته های تازه ی ایشان شکل گرفته است. اگر طولانی است، ببخشید.

ایشان گفته اند: وشعار اصلی ما هم این بوده؛هست و خواهد بود که "استقلال ،آزادی و جمهوری اسلامی"؛ و این شعار اکثریت مردم است ."

ایشان از کجا می دانند که این شعار اکثریت مردم در این زمان است؟

" یعنی ضدیت با استبداد؛ضدیت با بیگانه و نیز طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه و نیز طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه؛یعنی هم حاکمیت مردم بر سرنوشتشان و هم حاکمیت معیارها و ارزش های اسلامی در جامعه.

الف – ضدیت با استبداد،

آقای خاتمی این سخنان آیت اله خمینی را فراموش کرده اند که : قلم ها رابشکنید" . خب، این یعنی ضدیت با استبداد؟ آن هم وقتی که تازه انقلاب اسلامی پیروز شده بود، یعنی سال 57 . ایشان فراموش کرده است که چگونه جمهوری اسلامی چهره استبدادی خود را با سرکوب نظامی گروه های منتقد از سال 58 آشکار کرد: بایکوت کردن نهضت آزادی، دستگیری، زندانی کردن و اعدام هزاران جوان در سال 60 یادشان رفته است. گویا ایشان در آن سال ها سرپرستی روزنامه ی کیهان را داشته اند. برای یادآوری می توانند از کیهان خودشان کمک بگیرند.

ایشان می گوید که آن موقع شرایط ویژه باعث این کارها شد، منظورشان شاید جنگ عراق باشد. بسیار خوب. اما کشتارهای سال 67 چی؟ آن هم نشان ضدیت با استبداد بوده است؟ وقایع سال 67 باعث شد که حتی آقای منتظری که ولایت فقیه را درقانون اساسی گنجاند، از کارش پشیمان شود و کناره گیری کرد، اما آقای خاتمی همچنان بر طبل جمهوری اسلایم می کوبد که ضد استبدای است!.

آقای خاتمی دوران ریاست جمهوری خودشان را فراموش کرده اند که چه بلاهایی سر مردم آمد، وقایع 18 تیر دانشگاه تهران یادتان هست آقای خاتمی؟ قتل های زنجیره ای یادتان هست؟ زندانی کردن وزیر کشورتان یادتان هست؟ اینها را جمهوری اسلامی ضد استبدادی کرده است. و شما به عنوان کسی که دستور رسیدگی به قتل های زنجیره ای را دادید و اطلاعات زیادی از جریان های پشت پرده ی این کشتارها داشتید هرگز لب باز نکردید. اگر دستگاههای جمهوری اسلامی مستبد اند، شما که نیستید،نه؟ چرا اطلاعات خود را برای مردم نگفتید تا عوامل پشت صحنه این کشتار ها را مردم بشناسند. حتما "همیت " هم لباسی باعث این سکوت بود؟ این یعنی ویژگی ضد استبدادی جمهوری اسلامی شما!.

از همه ی اینها بگذریم، رویدادهای همین چند ماه کافی نیست تا آقای خاتمی چشمش را باز کند و ببیند چه بر سر مردم آمده است؟ همین ترور چند روز پیش استاد دانشگاه تهران نشانه ی ویژگی ضد استبدادی جمهوری اسلامی است، نه آقای خاتمی؟

به نظر آقای خاتمی " حاکمیت مردم بر سرنوشتشان" یعنی :

هزاران اعدام در طول سی سال بطوری که جمهوری اسلامی را در رده بالاترین کشورهای اعدام کنند ه قرار داده است.

میلیون ها نفر در بدر شدن و در نقاط مختلف دنیا سرگردان شدن، دست کم 4 میلیون نفر که بزرگترین مهاجرت ایرانیان در طول تاریخ ایران است.

هزاران متخصص را از دست دادن. می توانید این گزارش رسمی را بخوانید :

http://lahzehnews.com/index.php?news=4852

و برای آگاهی از طرفداری از عدالت و اخلاق هم لطفن این نوشته و گزارش رسمی را بخوانید:

http://hafezehtarikhi.blogspot.com/2010/01/blog-post_6718.html

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1014964

و من می دانم که آقای خاتمی اطلاعات بسیار بیشتری از فجایع جمهوری اسلامی می داند که اگر لب بگشاید، خودش از خجالت آب خواهند شد. با این وجود ایشان همچنان بر جمهوری اسلامی اش پافشاری می کند، چرا؟

ایشان در جوابی یازده ساله به مبانی اصلاحاتشان می نویسد :

البته به نحوی که اشاره خواهم کرد که دین را چگونه باید دید، تا این سازگاری را هم درک کرد ص 8.

باید از ایشان پرسید چند قرائت و تفسیر از دین وجود دارد؟ خواهند گفت به تعداد تمام مراجع، مجتهدان و طلبه ها. یعنی در حال حاضر که تعداد روحانیون ما نزدیک به صد و سی هزار نفر است، یکصد وسی هزار قرائت از دین وجود دارد. همین هایی که می شناسیم، آقای خمینی، خامنه ای، رفسنجانی، خاتمی، جنتی ، خاتمی امام جمعه، امام جمعه مشهد، آقای مصباح، آقای صانعی، آقای ..... شما می توانید یکصد و سی هزار نام به این فهرست اضافه کنید. خب جناب آقای خاتمی تا کی ما باید این یکصد و سی هزار قرائت از دین را تجربه کنیم؟ این تعداد قرائت از تعداد 124 هزار پبامبر هم زیاد تر است.

سخن بالای شما، در ذات خود دیکتاتوری را پنهان کرده است؛ یعنی تفسیری جز تفسیری که من می کنم غلط است. یعنی شما به عنوان مفسر دین همه ی تفسیر های دیگر را تخطئه می کنید و این یعنی استبداد، یعنی به زباله ریختن نظر دیگران.

بی جهت نیست که در سخنرانی اخیر گفته اید : هر شعار دیگری، شعاری انحرافی است " می بینید سر از کجا در آورید؟ سخن شما باسخن کسی که گفت قلمها را بشکنید، و با سخن آقای خامنه ای و یارانش چه فرقی دارد؟ این جا است که " فضایل " و " رذایل " سر یک سفره می نشینند.

ب – حاکمیت مردم و حاکمیت دین.

آقای خاتمی اگر مردم همین مقدار تجربه را از حاکمیت دین کافی دانستند، اگر حاضر نشوند یکصد و سی هزار قرآئت دیگر از دین را تجربه کنند ، و ترجیح دادند دین را در اعتقادات فردی شان نگهدارند و برای زندگی اجتماعیشان فکر دیگری بکنند، شما چه خواهید گفت؟ آنها منحرفین هستند؟

من به یک نمونه اشاره می کنم و آن هم ازدواج مجدد مردان است در قانون حمایت خانواده :

نیره اخوان، نماینده اصولگرای مجلس می‌گوید: «هیچ زنی نمی‌پذیرد همسرش ازدواج مجدد داشته باشد.»  این هم منبعش :

http://www.fararoo.ir/vdci5yap.t1ayv2bcct.html

این نظر ایشان خلاف دین است یا موافق؟ چند همسری – البته فقط برای مردان نه زنان - از نظر اسلامی امری عادی است، نه؟ حالا شرایطش فرق می کند. اما در همین زمان خانم نماینده مجلس که از صافی نظارت استصوابی شورای نگهبان هم گذشته ، می گوید هیچ زنی نمی تواند چند همسری را بپذیرد. می بینید ایشان در عین مسلمانی مخالف این دستور است. این یعنی به کنار گذاشتن دستورات دینی برای امور اجتماعی . خب، ایشان منحرف است؟ اگر ایشان منحرف است، شما هم با یک منحرف زندگی می کنید؛ همسرتان، مطمئن هستم ایشان با خانم نیره ی اخوان در این مورد همصدا است.

شما خود می توانید صدها نمونه از این دستورات از نص قرآن بیاورید که امروزه نه تنها جایز نیست، بلکه مذموم است مانند کتک زدن زنان.

شما که دم از مردم سالاری می زنید، اگر مردم و یا دست کم گروهی از مردم حکومت جمهوری اسلامی نخواهند و بجایش فقط " جمهوری " بخواهند، چرا آنها را منحرف می خوانید؟ این برچسب منحرف که از اول حکومت جمهوری اسلامی وسیله ی سرکوب بوده است، چرا از دهان کسی بیرون می زند که مدعی مردم سالاری است ؟ این همان جا است که شما فقط قرآئت خودتان از دین را قبول دارید و نه قرآئت هیچ مرجع تقلید و یا آخوند دیگری را. این یعنی استبداد محض. بکار بردن واژه های زیبا، موضوع را عوض نمی کند.

شما گفته اید: وقتی می‌گوییم جمهوری اسلامی یعنی مردم محور و مدارند، اصلا نفس جمهوریت و مردم سالاری یعنی پذیرش "غیر"

من شک دارم که به گفته تان ایمان داشته باشید، زیرا کسانی که جمهوری بدون پسوند می خواهند، همان " غیر " هستند. اگر به گفته ی خودتان باور داشتید نمی گفتید هر شعار دیگری جز شعار " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" شعاری انحرافی است. می بینید که شما با آقای خامنه ای و دیگران سر یک سفره نشسته اید، یک غذا را می خورید اما با کارد و چنگال های متفاوت.

بنا به تناقض های آشکار در گفتارتان و اعمالتان است که امروز جمهوری اسلامی دچار این بحران بزرگ شده است. این بحران نتیجه ی چیست؟ آیا نتیجه ی سی سال گذشته نیست؟ یا این بحران جادویی است که جادوگران قرن حاضر برای جمهوری اسلامی ساخته اند تا ناگهان از مدینه ی فاضله اش بیرون انداخته شود و سی سال کشت و کشتار کند.

جناب آقای خاتمی، می دانم که نانتان در جمهوری اسلامی است، می دانم که رگ و پی تان با نان آخوندی شکل گرفته است، و می دانم که شما بزرگ شده جمهوری اسلامی هستید، به همین دلیل اکنون دچار سردرگمی هستید. بیائید یکبار هم که شده باخودتان راسته حسینی باشید و از تفسیرهای گوناگون دست بردارید. به ریسمانی برای کشورداری چنگ زنید که نیاز به تفسیرهای گوناگون ندارد، و مردم می توانند قواعد زندگی را بر اساس نیازهایشان از طریق نمایندگانشان تدوین کنند، از تفسیرهای نمایندگان خداوند در امور کشورداری سرگیجه نگیرند، امکانات حکومتی در دست یک نفر جمع نشود، شعار " عیسی به دینش، موسی به دینش " در زندگی دو باره نمود پیدا کند ، و تصمیم های یک نفر یک کشور را به نیستی و جنگ داخلی نکشاند؛ فقط جمهوری .


 


 


 


 


 

۷ نظر:

ناشناس گفت...

سلام،

بسیار لذت بردم.


خصوصا نوشتههای 13 و 7 ژانویه.

تحلیل هایتان دقیق و روزنامه نگارانه است.


کاشکی بلاگتان را ملت بیشتر می شناختند.

K

سپیدهU گفت...

کمی تا قسمتی تند و توهین آمیز...

فرزانه گفت...

با سلام
خیلی خوب می نویسید و همین احتمالاً در های فیلتر متاسفانه را بروی وبلاگتان باز خواهد کرد!!!
نقل قولی از آقای خمینی را می نویسم :
«منافقین هی می‌گویند مغزها دارند فرار می‌کنند. به جهنم که فرار می‌کنند. این دانشگاه رفته‌ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن غرب می‌زنند، بگذارید بروند. ما این علم و دانش غرب را نمی‌خواهیم. اگر شما هم میدانید که اینجا جایتان نیست فرار کنید. راهتان باز است.»
این تفکرات قابل دفاع نیستند و هرگز نخواهند بود

ناشناس گفت...

به سپیده:
اگر معتقد به گفتگو هستیم، چرا تحمل نظرات مخالف خودمان را نداریم؟

م. جویا گفت...

تحلیلی است بسیار دقیق و بجا. بسیار جای تاسف دارد که تا یک نفر جریان اصلاح طلبی یا آقای خاتمی را نقد میکند، یک عده آنرا تند ر وی می خوانند و توهین آمیز میدانند. به این فکر کنید که شاید شما کند رو هستید که سالها بعد از تجربه بسیار تلخ دوران آقای خاتمی (که بخشی از آن را اینجا نویسنده محترم بیان کرده)،میگویید آقای خاتمی تافته جدا بافته است. اگر آقای خاتمی زمانی که هم قوه مقننه و هم قوه مجریه و هم ۲۲ میلیون رای مردم را داشت قدری رشادت و مدیریت داشت و بجای عقاید من در آوردی و بی بو و بی خاصیت نظیر مردم سالاری دینی بر نهادینه کردن اصول دموکراسی پای میفشرد، امروز این جانوران چنین فرزندان میهن ما را به خاک و خون نمیکشیدند. خانه دوست

هاله گفت...

ممنون دوست عزیز از نوشته شما. با اجازه لینک دادم.

bahar گفت...

آیت‌الله منتظری پدر انقلاب اسلامی فرمودند: 
حفظ نظام مقدمه ‌است برای حفظ و انجام دستورات اسلامی. اگر بنا باشد به بهانه حفظ نظام، اقدامات ضد اسلامی انجام شود، نه نظام خواهد ماند نه اسلام
بسیجیها برادران و پدران ما هستند ‌ای برادر بسیجی‌آیا وجدانا شما قبول دارید رفتار شما به مردم مسلمان ما، رفتار اسلامی هست
چطور این جمهوریه عزیز اسلامی ما دو‌ام خواهد آورد وقتی‌رفتار دولت با مردم مسلمان ما کاملا غیر اسلامی هست

var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();