۱۳۹۶ شهریور ۶, دوشنبه

زیبا کلام : مردی خود فریب !


آقای زیبا کلام نامه ی گلایه آمیزی به رئیس قوه اجرایی نوشته است که خلاصه آن این است : 

۱ - شخصاً البته از جنابعالی انتظار آوردن وزیر زن به کابینه‌تان را نداشتم….
اما این انتظار را داشتم که به‌اجبار چادر بر سر استادیار ارجمند سرکار خانم دکتر لعیا جنیدی ننمایید

۲ - از شما انتظار نداشتم وزیر اهل سنت به کابینه‌تان بیاورید؛ می‌دانستم غیرممکن است..
اما این انتظار را داشتم که دست‌کم مولوی عبدالحمید را در مراسم تحلیفتان می‌دیدم.

۳ - انتظار نداشتم و ندارم که شما اقدام به رفع حصر بنمایید چون می‌دانم دست شما نیست؛ 
اما این انتظار را داشتم که احساس کنم شما هم مخالف حصر هستید و دست‌کم از منظر یک حقوقدان نمی‌توانید به روی آن صحه بگذارید. - 

جناب روحانی عزیز، حقیقتش را بخواهید بعضی وقت‌ها دچار تردید می‌شوم که آیا این مسائل واقعاً برای شما آن‌گونه که من تصور می‌نمایم مطرح هستند و یا آنکه من در دنیای اوهام، رؤیاها، آرزوها و خیالاتم از شما یک شخصیت دیگری برای خودم ساخته‌ام؟ شک می‌کنم که آیا شما واقعاً به برابری میان زن و مرد، وجود زن‌ها، کردها یا اهل سنت در کابینه‌تان و غیرقانونی بودن حصر باور دارید و می‌خواهید علیه همه این بی‌عدالتی‌ها بایستید اما «دستانتان بسته است»؟

بگذریم قصدم از نگارش این نامه آن بود که در خصوص موضوع مهم انتخاب استانداران متعرض شوم.

جنابعالی صد مرتبه بهتر از بنده می‌دانید که وجود یک استاندار مدیر، توانمند، باسواد که نه تسلیم نمایندگان و منافع آن‌ها شود و نه در مقابل سایر مراکز قدرت سر خم کند، چگونه می‌تواند یک استان را تکان داده و زیرورو نماید. نگذارید لااقل استانداران و به تبع آنان خیل گسترده‌ای از مدیران و مسئولین استان در دست کسانی قرار بگیرد که عمده هنرشان معاملات سیاسی و اقتصادی و تلاش در جهت تأمین منافع مراکز قدرت باشد.

http://news.gooya.com/2017/08/post-6803.php 

استادی که علوم سیاسی درس می دهد
استادی که در درون هیات حاکمه حضور دارد 
استادی که چهل سال ناظر بر سیستم حاکمیت است 

الف - هنوز این حرف آقای خامنه ای - ولایت مطلقه فقیه  - را  باور نکرده است که : 
  • انتخابات برای رئیس قوه اجرایی است  » نقل به معنی 
ب - هنوز اصل ۱۱۰ قانون اساسی را باور نکرده است که سیاست های کلی نظام توسط شخص ولی مطلقه فقیه تدوین و باید توسط دولت - قوه اجرایی - اجرا شود 

پ - هنوز نمی داند - یا نمی خواهد بفهمد - که هیچ وزیری بی اجازه ولایت مطلقه فقیه نمی تواند در کابینه حضور داشته باشد زیرا وزرا باید سیاست های کلی نظام را پیاده کنند نه سلیقه رئیس جمهور را!

هنوز این استاد تقاضا می کند که استاندارانی انتخاب کند که تسلیم مراکز قدرت مطلقه نشوند. این حرف مضحک تر از این است که بتواند توسط رئیس جمهور شنیده شود. 

وقتی رئیس جمهور فقط یک تدارک چی و مجری  سیاست های مراکز قدرت و باندهای آن است است چگونه استاندارانش می توانند بجز این باشند؟ 

استاد علوم  سیاسی دانشگاه تهران که پس از چهل سال در اوهام است و بر اساس اوهامش مردم را به پای صندوق های رای دعوت می کند ببینید چه به دانشجویانش درس می دهد. 

استاد علوم سیاسی که این باشد وای بحال دانشجویانش. 


مردی که خود را فریب می دهد چرا مردم را فریب ندهد؟

۱۳۹۶ مرداد ۲۷, جمعه

خدمت و خیانت روحانیت (‌ ۱ )‌



پیشگفتار

شادروان جلال آل احمد نوشتاری دارد بنام « در خدمت و خیانت روشنفکران »‌. در موضوع مورد کنکاش که به بررسی موقعیت اجتماعی - تاریخی  روحانیت می پردازد، دیدم عنوانی بهتر و روشنتری از عنوان نوشته جلال آل احمد وجود ندارد. پس همان عنوان را قرض گرفتم  تا گویای این نوشته باشد. 

یادمان باشد این نوشته به کل روحانیت ایران در طول تاریخ نظر دارد و نه فقط روحانیت حاکم بر ایران امروز

در تاریخ مدون ایران سه حکومت بطور مشخص تحت سیطره روحانیت بوده است: 

ساسانیان تحت سیطره  و قدرت روحانیت زرتشتی 
صفویان زیر نظر علمای شیعه 
و 

جمهوری اسلامی که نه زیر نفوذ روحانیت، بلکه توسط روحانیت تشکیل و اداره می شود. 

اگر در زمان ساسانیان و صفویان با امکانات  بسیار محدود اطلاعرسانی و نیز محدودیت تاریخ نگاران که همه باید توسط دربار و حاکمان تغذیه می شدند اطلاعات درست و روزمره ای از چگونگی برنامه ها، کارها و نتایج آن حکومت ها در دست نیست و فقط به تکه پاره  هایی از تاریخ نگاری و افسانه ها دسترسی داریم، امروز خوشبختانه امکانات اطلاعرسانی بسیار فراهم و از حدود قدرت حاکمیت ها بیرون است. به همین دلیل  توانسته ایم با گوشت و پوست زندگی هر روزه را زیر قدرت حاکمیت مذهبی احساس کنیم. چه آنها با چنین حاکمیتی کیف می کنند و چه آنها که زجر می کشند!

در این بین به نظر می رسد هر روز تعداد زجر کشیدگان زیاد می شوند و کیفورها فقط با وعده و وعید مردم را دلخوش می کنند و بقول آن شاعر نو پرداز - شاید م. آزرم ( نعمت میرزا زاده ) - که برای  زمان شاه سرود:‌ 

هر روز به صرف وعده 
سر سفره ی خود 
میهمان ما هستید!

و این میهمانی  همچنان  هر روز ادامه دارد. اما با یک تفاوت بنیادی: 

روحانیت با سلسله مراتب خود از گذشته بسیار دور پیش از تاریخ تا امروز کوشید خود را تنها رهبر مردم در دنیا آخرت قلمداد کند و البته هم بسیار موفق بود زیرا وسایل ارتباط جمعی یا اصلن نبود و در زمان های حاضر هم اگر بود، به صورت امروزی گسترده و عمومی نبود تا واقعیات به اطلاع عموم برسد. 

روحانیت توانسته بود به راه های گوناگون مردم را متقاعد کند که تنها مرجع آنهاست. در این مورد نه تنها مردم که حتا حاکمان را به پیروی از خود وامیداشت. بطوری که شده بود پناهگاهی برای مردم از دست حاکمان!! بله شاید از دست مار به دهان اژدها پناه می بردند اما بهر روی -  با اعتقادات رشد یافته در مردم  -  این جریان وجود داشت. 

در این صدسال اخیر هم تلاش برای استقرار دموکراسی هم هیچ سازمان و حزبی نتوانست از نظر سیاسی توده گیر شود و مورد اعتماد مردم شود تا مردم از آن حمایت کنند.

با چنین پس زمینه ای بود که جریان انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت  و گروه های سیاسی با اعتقادات متفاوت را به پیروی از خود واداشت تا با سرنگونی نظام شاهنشاهی جامعه ای آزاد را بیافرینند. اما برای همه مردم اکنون بطور حسی معلوم شده است که آنچه « هر کسی از ظن خود شد یار من »‌ سرابی بیش نبوده است. در نتیجه :

امروز که هر روز بر تعداد زجر کشیدگان افزوده می شود چه پناهگاهی برای اینان هست؟ 

الف - روحانیت که روزی پناهگاه بود اکنون حاکم است و باعث و بانی این وضعیت. 
ب - روشنفکران نتوانسته اند جای پایی محکم در بین مردم بیابند.
پ - سازمان های سیاسی چپ و راست که مردم را به مبارزه بر علیه حاکمیت مذهبی دعوت می کنند نیز ناتوان از رویارویی با این حاکمیت اند. 

زیرا نکته بسیار مهمی که تا کنون به آن توجه نشده  این است که ؛

وقتی مردم اعتمادشان را به مهمترین پناهگاه تاریخیشان را از دست داده اند چگونه می توانند به سازمان هایی اعتماد کنند و رهبری آنها را بپذیرند و توصیه های آنها را بکار بندند که ناشناخته اند ؟ 

نابودی اعتماد عمومی و بی اطمینانی به همه چیز، همه کس، همه جریان ها و حتا به خودی ها و دوستان اخلاق بارز امروز جامعه ی ایران شده که حاصل عملکرد روحانیت حاکم است. این بزرگترین فاجعه ای است که امروز دامنگیر ما شده است. 

فاجعه ای بزرگتر از اعدام هزاران نفر، دربدر کردن میلیون ها نفر، و نابود کردن سرمایه های ملی مادی و معنوی یک ملت که توانسته در طول تاریخ با همه ی حملات گوناگون از شرق و غرب همچنان زنده بماند. اما این بار اگر اعتمادش را بخود باز نگرداند، معلوم نیست بتواند همچنان ایستاده بماند.

وقتی  مردم در چنین بی اعتمادی گسترده ای  زندگی می کنند 
 وقتی این سازمان ها و رهبرانشان در زندگی روزمره مردم حضور ندارند و یا حضورشان نامحسوس است 
وقتی این سازمان های می کوشند از موقعیت نامناسب زندگی مردم برای فربه شدن خودشان استفاده کنند، 

چگونه انتظار دارند مردم به آنان اطمینان کنند. اطمینان به ناشناسان با افکار ناشناخته؟

هر اندیشه و جریانی که بتواند این اعتماد عمومی را باز گرداند، می تواند امیدوار باشد تا پناهگاه مردم شود. اما در شرایط امروز هیچ جریانی توانا به چنین کاری نیست مگر خود مردم که در سازمان های خودشان گرد آیند و یک مبارزه آشکار دموکراتیک را در زمینه های گوناگون روز مره زندگی پیش ببرند. 

در این صورت است  که حاکمیت امروز نه تنها توانا به سرکوب آن نیست، بلکه نخست مجبور به مدارا با  آن و سپس پوست اندازی است تا ایده ئولژی را به کناری نهد و دموکراسی را بپذیرد؛ راهی نه چندان کوتاه اما با دستاوردهایی بزرگ.

چنین است که نشان دادن خدمت ها و خیانت های روحانیت شاید بتواند با روشنتر کردن واقعیت روحانیت در طول تاریخ، راه اینده  را برای ما روشنترکند. 

بی شک این نوشته خالی از کمبود نیست به همین دلیل :

همه کسانی که در این زمینه  - مربوط به هر زمانی  در تاریخ ایران - مطالعه دارند اگر مایل به همکاری اند می توانند مطالبشان را با ذکر ماخذ با ایمیل زیر بفرستند و یا چه بهتر که خودشان دست بکار شوند و آگاهی های تاریخی را مطرح نمایند. 

امروز به روشنی می بینیم  که روحانیت حاکم در موقعیتی نیست که بتواند بیش از این سرکوب کند!

hafezehtarikhi@gmail.com




بیگار ورزی !



طرحی علیه دانشگاه، دانشجو و کارگر!
طرح  «‌ کارورزی  »‌ اولین سوغات دولت ولایی است  که بر مبنای سیاست های کلی کشور تحت نظر ولایت فقیه  تدوین شده، سه
 گروه را هدف گرفته است :
الف - دانشگاهیان را، که آن را موظف می کند دانشجویان را برای محیط کار آماده کنند نه آن که به آنان علم و ارزش های علمی را بیاموزند. برای آگاهی از پیامدهای فاجعه بار این طرح در سطح دانشگاه اینجا را بخوانید:
http://farasatkhah.blogsky.com/1396/04/25/post-360/%D8%B9%D9%82%D9%84-%DA%A9%D9%84-%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA
این طرح دستمزدی است برای اساتیدی که مردم را به رای دادن فرا خواندند!
ب - دانشجویان را
که آنان را به کارگران موقت بی هیچ تضمینی ایمنی، بهداشتی و موارد بیمه ای تبدیل می کند.
پ - امنیت شغلی کارگران را با حضور کارگران موقت دانشجویی به خطر می اندازد، اگرچه دست صاحبکار و سرمایه دار هم اکنون نیز به اندازه کافی باز است اما با حضور کارگران ارزان قیمت و موقت دانشجو، امنیت شغلی کارگران بیش از پیش به خطر می افتد.

در این مورد ۴۷۲ کنشگر حوزه های مختلف اجتماعی بیانیه ای داده اند که نشان می دهد چگونه « این طرح حیات اجتماعی کارگران و دانشجویان کشور را برای سیاست های سودمحور و زودبازده سرمایه سالار مورد هجوم قرار »‌ داده است. 
این بیانیه و اسامی را می توانید اینجا بخوانید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLScaS1iBbbLpU7jT9VsudRiW6uiwTuflMtHgZr-8Ca3Q9eW3UA/viewform
بیانیۀ کنشگران حوزه‌های مختلف اجتماعی علیه «طرح کارورزی»
مردم ایران!

حیات اجتماعی کارگران و دانشجویان این کشور؛ همچون معلمان، پرستاران و دیگر اقشار زحمتکش، به واسطه‌ی موج جدید سیاست‌های سودمحور و زودبازده سرمایه‌سالار، مورد هجوم قرار گرفته است. سکوت در برابر چنین حملاتی تحت عنوان «دامن نزدن به کشمکش‌های طبقاتی»، «سوءاستفاده‌های سیاسی-جناحی برای حمله به دولت» یا «اولویت آزادی بر عدالت» چیزی نیست جز چشم بستن بر زندگی اکثریت کسانی که آفرینندگان واقعی ثروت و مولدان حقیقی جامعه‌اند.
طرح کارورزی که پس از شکست طرح‌های استثماری مختلف، همچون طرح استاد-شاگردی، در دولت دهم تصویب شد، مجدداْ در دولت یازدهم مورد بازنگری و تنظیم قرار گرفت. این دولت که در تلاش برای تصویب لایحه‌ی اصلاح قانون کار، شکستی نسبی را متحمل شد، پروژه ای دیگر را برای خدمت به تأمین منافع خود و دیگر کارفرمایان آغاز کرد و بالاخره پس از انتخابات دولت دوازدهم و از تیرماه سال جاری شاهد اجرایی شدن طرح کارورزی هستیم؛ طرحی که ذیل «برنامه‌ی اشتغال فراگیر» قرار می‌گیرد و به شکل مستقیم حیات طبقه‌ی کارگر را نشانه رفته است.

ما، امضاکنندگان این بیانیه ضمن تأکید بر ماهیت استثماری «برنامه‌ی اشتغال فراگیر» (به‌ویژه طرح کارورزی) اعلام می‌کنیم که این طرح هدفی جز تأمین نیروی کار بسیار ارزان و بی ثبات برای سرمایه‌گذاران خارجی و داخلی ندارد و پیامد آن افزایش ناامنی شغلی و تضعیف بیش از پیش سطح زندگی برای طبقات فرودست است. کارفرمایان و مقامات دولتی، از جمله وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، تاکنون از هیچ فرصتی برای تبلیغ میلیون‌ها تحصیل‌کرده‌ی بیکار در ایران به عنوان نیروی کار ارزان در پیشگاه هیئت‌های تجاری و سرمایه‌گذاران خارجی دریغ نکرده‌اند. صندوق بین‌المللی پول نیز طی گزارش خود در سال 2017 درباره‌ی ایران، بر اهمیت این تحصیل‌کرده‌های بیکار در بالابردن سود برای بخش خصوصی تأکید کرده است. اکنون، اجرایی کردن طرح کارورزی درواقع لغزاندن جمعیت عظیم فارغ‌التحصیلان بیکار به دهان سیری‌ناپذیر سرمایه‌ای است که مایل است نیروی کار هرچه‌ ارزان‌تر و بی‌ثبات‌تر را به نفع سود سرمایه‌دار جذب کند. نگاهی به بندهای آیین‌نامه‌ی اجرایی این طرح، ماهیت واقعی آن را به خوبی مشخص می‌ سازد.

یک. بر اساس ماده‌ی 10 طرح کارورزی، کارفرما هیچ تعهدی به استخدام موقت یا دائمیِ کارورز ندارد. همچنین، کارورز فاقد هرگونه حقی بر شمولیت تحت قوانین کار و تأمین اجتماعی است. متولیان طرح در حالی که مدعی اشتغال ‌زایی با چنین برنامه هایی هستند، باید پاسخ دهند که چهار تا شش ماه کارورزی بدون تعهد کارفرما به استخدام، چگونه می‌تواند ضامن کاهش نرخ بیکاری باشد؟ آیا هدف، علاوه بر کاهش دستمزدها و کاهش امنیت شغلی، ایجاد تغییرات صوری و غیرواقعی در آمارها نیست؟

دو. بر اساس متن دستورالعمل اجرایی طرح، مُزد کارورز «تا سقف» یک سوم حداقل دستمزد کشور (ماده‌ی 8)، برای مدت چهار تا هشت ساعت در روز (تبصره‌ی ماده‌ی 6)، در نظر گرفته شده است که نیمی از آن را دولت می‌پردازد. این مُزد که برای فرار از اعطای دیگر حقوق کار به کارورز «کمک هزینه‌ی آموزشی» نام گرفته، نه تنها حداقل نیازهای انسانی کارورز را تأمین نمی‌کند، بلکه نظر به عدم وجود دستورالعمل برای پرداخت حقوق کارورز، هیچ تضمینی برای پرداخت دستمزد در پایان دوره، طبق تبصره‌ی ماده‌ی هشت و یا وعده ی جهانگیری که پرداخت دستمزد به شکل ماهیانه را مطرح کرده است، وجود ندارد. علاوه بر این، بندهای «دال» و «واو» ماده‌ی 14 با تعیین معیارهایی غیرعینی که وابسته به نظر کارفرما برای فسخ قرارداد بین کارورز و کارفرماست، دست کارفرما را برای فسخ قرار باز می‌گذارند. البته تداوم همین شرایط شکننده و غیرانسانی برای کارورز نیز وابسته به میل و اراده‌ی کارفرما است.

سه. طرح کارورزی شرایط کاری را برای کارگران شکننده و بی‌ثبات می‌کند. با وجود واردکردن قیودی در دستورالعمل اجرایی طرح، درجهت ممانعت از اخراج کارگران در مقابل جذب کارورزان، به دلیل ضعف و عدم شفافیت نهاد بازرسی، هیچ تضمین اجراییِ محکمی برای جلوگیری از تهدید مشاغل کارگران با اجرای طرح کارورزی وجود ندارد. علاوه بر این، مسئله‌ی کارگران موقت مطرح می شود. این قشر از کارگران که در دهه‌های اخیر، با انواع و اقسام ترفندهای قانونی و فراقانونی، بر شمار آن‌ها افزوده شده است، بیش از پیش در معرض بی‌ثباتی شغلی قرار می‌گیرند. با اجرای طرح «کارورزی»، کارفرما به راحتی می‌تواند کارگران موقت را که قراردادهای بی‌ثبات و وضعیت بیمه‌ی نامشخصی دارند، اخراج و به جای آن‌ها، کارورزان ارزان‌قیمت را جذب کند.

چهار. ماده‌ی 19 دستورالعمل اجرایی، به سازوکار حل اختلاف بین کارورز و کارفرما اشاره دارد. در صورتی که در قانون کار کنونی، اختلافات بین کارگر و کارفرما عمدتاً به شوراهای حل اختلاف حواله داده شده، ماده‌ی 19 با پیروی از لایحه‌ی تصویب‌نشده‌ی اصلاح قانون کار، مرجع بی‌طرفی را برای حل اختلاف تعیین نکرده
است و سازمان آموزش فنی و حرفه‌ای، وزارت کار و اداره‌ی استانی وزارت کار را مرجع حل اختلاف قرار داده است. به این ترتیب در صورت بروز هرگونه اختلاف بين کارورز و کارفرما، هيئتي که متشکل از نمايندگان دولت است به مشکلات رسيدگي مي‌کند. نقش تشکل‌هاي کارگري ( رسمی و غیرمستقل) به طور کامل نادیده گرفته شده است. از این منظر، طرح «کارورزی»، در راستای تبدیل قانون کار از مسئله‌ی حقوق عمومی به مسئله‌ی حقوق خصوصی عمل می‌کند.

پنج. در حالی که بنابر قانون کار، شخص به محض ورود به کارگاه و مشغول‌شدن به کار باید ذیل بیمه‌ی تأمین اجتماعی قرار بگیرد، دولت کارفرما را از بیمه‌ی کارورز معاف کرده و تنها بیمه‌ی مسئولیت مدنی را که شامل بیمه‌ی حوادث می‌شود اجباری کرده است که پرداخت حق بیمه‌ی آن نیز نه بر عهده‌ی کارفرما، که بر عهده‌ی خود دولت است. این در حالی است که بدهی گزاف دولت به سازمان تأمین اجتماعی، مانع از این می‌شود که دولت به این وظیفه‌ به‌درستی عمل کند.

وزارت کار، طی جوابيه‌هايي اشاره کرده است که طرح کارورزي به هیچ وجه به قانون کار ارتباطي ندارد، بلکه بحثي آموزشي است و خارج از محيط کار تعريف مي‌شود؛ در حالی که ورود به محيط کار بايد تحت نظام قانون کار تعریف شود. مگر اينکه بگوييم تعريفي از اين موضوع در قانون کار نیست؛ موضوع بند «الف» ماده «112» در قانون کار مي‌گويد افرادي که داوطلبانه براي کارآموزي مي‌آيند، در صورتی که به کارآموزي توأم با کار اشتغال داشته باشند، مشمول بند «ب» ماده «112» مي‌شوند که در شرط اول آن است که سن آنها بين 15 تا 18 سال باشد؛ و در ضمن حقوقي در اين قانون براي آنها در نظر گرفته شده است که بايد به ایشان تعلق بگيرد (ماده «79» تا «84»)؛ همچنین بايد از حقوق شوراي ‌عالي کار تبعيت کنند و بيمه شده باشند. در صورتی که قرار نباشد فرد حين کارآموزي کار کند، باز هم تکليف مشخص است: اين افراد اگر کارآموزي هستند که موضوع بند «الف» هستند، به گفته ی قانون بايد به مراکز کارآموزي يا آموزشگاه‌های آزاد معرفي ‌شوند و حق ورود به محيط کار را ندارند. اگر موضوع بند «ب» باشند بايد مشمول تمامی قوانين کار بشوند. يعني بايد دستمزد و بيمه مطابق قوانين کار به آنها تعلق بگيرد. طبق این قوانین، نوجوان شاغل بايد 6 ساعت در روز کار کند. در اين صورت هم بايد قرار‌داد کارآموزي‌ وجود داشته باشد که کارفرما متعهد به جذب فرد شود.

البته ما با صراحت اعلام می‌کنیم که مشکل طرح کارورزی – و طرح‌های مشابه –به هیچ‌عنوان محدود به نواقص آیین‌نامه‌ای و حقوقی نیست؛ بلکه این طرح از اساس استثماری و مشکلات آن ریشه‌ای‌تر است و پیامدهای اجتماعیِ آن فاجعه‌ به بار می‌آورد. بی تردید قانون کار کنونی، خود بخشی از مشکلات وضعیت کارگران ایران است. اما مسئله آن جاست که مجریان قانون خود را برای سودجویی بی حصر از کارگران با حداقل های درنظر گرفته شده و ذیل پرچم قانون، محق می دانند . از این روست که ما بر ضعف های قانونی که هدفش درهم شکستن تمامی امکان های مقاومت برضد ارزان‌سازی هرچه بیشتر نیروی کار است، دست می گذاریم. با اجرایی شدن این طرح، بيکارهای تازه‌وارد و شاغلان قديمي، هردو حقوقشان به خطر مي‌افتد. عرضه‌ی مازاد بر تقاضاي نيروي کار باعث می‌شود قيمت نيروي کار پايين بیاید. در اين صورت تفاوتی ندارد که فرد بيکار باشد يا شاغل، این طبقه کارگر است که قدرت چانه‌زني‌اش را هرچه بیشتر از دست مي‌دهد.
دولت از طریق «کارورزی» صرفا به دنبال راه فراری است تا با دستکاری در آمار و ارقام، موفقیتش در کاهش بیکاری را به رخ بکشد. در حالی که به‌کارگماردن دانش‌آموختگان دانشگاهی به مدت چهار تا شش ماه – بی هیچ تضمینی برای استخدام– و سپس جایگزین‌کردن چند دانش‌آموخته‌ی دیگر، تنها آمارهای مقطعی بیکاری را کاهش می‌دهد. از طرفی، طرح «کارورزی» تنها فرافکنی بحران در آموزش عالی و سرپوش‌گذاشتن بر آن است. «کارورزی» طرحی در جهت «انتقال مهارت» است، حال آن‌که در تمام رشته‌های فنی و مهندسی – که آماج اصلی طرح کارورزی هستند – دانشجو به عنوان بخشی از برنامه‌ی درسی خود باید در محیط‌های واقعی کار، ساعت‌ها «کارآموزی» بگذراند. پس از گذراندن این «کارآموزی»، «کارورزی» چه سودی برای مهارت‌آموزی دانشجو دارد؟

علاوه بر اینها «کارورزی»، از آن جهت که نشان از روحیه‌ی عمومی دولت در مواجهه با مسئله‌ی دانشگاه دارد – یعنی نگریستن به دانشگاه همچون بنگاهی سودآفرین و خوداتکا و کارخانه‌ی تولید نیروی کار تحصیل‌کرده‌ی ارزان‌قیمت – به تشدید رکود سیاسی-اجتماعیِ دانشگاه‌ها می‌انجامد. در ذیل چنین رویکردی به دانشگاه – که نه فقط در طرح «کارورزی»، بلکه در طرح‌هایی مثل سهمیه‌بندی یارانه‌ی دانشگاه‌ها بر اساس پتانسیل اشتغال‌زایی آن‌ها، طرح تحول در علوم انسانی، گنجاندن درس‌هایی چون «مبانی کارآفرینی» در دروس رشته‌هایی مثل علوم اجتماعی و پولی‌سازی‌های فزاینده‌ی امکانات دانشگاهی و چندین طرح و نقشه‌ی دیگر نیز مشهود است – اساساً دیگر دانشگاه جایی برای تعاملات اجتماعی و فعالیت‌های صنفی و سیاسی نخواهد بود. دانشجویان همواره کارگرانی بالقوه خواهند بود که هرچه سریع‌تر باید روند تحصیل را طی کنند و مهارت بیاموزند تا به کارگران بالفعل ارزان‌قیمت بدل شوند. اگر «طرح کارورزي» صرفا براي دانش‌آموختگان دانشگاهي است اما «طرح مهارت‌آموزي در محيط کار واقعي» همه اقشار جامعه را در‌برمي‌گيرد. اينجا ديگر نه خبری از آن 310 هزار تومان است، و نه معافيت دو ساله‌ی بيمه‌. این طرح به طور مشخص به کارفرماها اجازه مي‌دهد از مهارت‌آموزها به‌عنوان نيروهاي ارزان‌قيمت و حتی رایگان استفاده کنند.

با استناد به تمام دلایل فوق و در همراهی با اعتراضات گسترده‌ی اقشار مختلف، که آماج حملات چنین طرح‌هایی هستند، ما امضاکنندگان این بیانیه خواستار لغو «طرح کارورزی» هستیم. همچنین از آحاد جامعه می‌خواهیم تا نسبت به تصویب و اجرا شدن چنین طرح‌هایی تحت عنوان شعار «خارج کردن جامعه از بحران» اعتراض کنند. این‌گونه طرح‌های ضداجتماعی و سودمحور، نه تنها با کرامت و زیست انسانیِ کارگران، دانشجویان و بیکاران، که با قوانینی چون قانون کار که حداقل پشتوانه‌های حمایتی از نیروی کار را تأمین می‌کنند، مغایرت دارند. در نتیجه خواست فوری و صریح ما الغای طرح کارورزی و طرح‌های مشابه آن نظیر «مهارت‌آموزی در محیط کار» است. ما مصرانه از معلمان، پرستاران، کارگران، دانشجویان و تمامی متعهدان به آرمان برابری و عدالت می‌خواهیم در برابر این حملات غیرانسانی به نیروهای کار بایستند.


۱- فریبرز رئیس دانااقتصاد دان و عضو کانون نویسندگان ایران
۲ - کاظم فرج الهیفعال کارگری
۳ - محمد مالجو   اقتصاد دان
۴ - مراد فرهادپور
۵ - حسن مرتضویمترجم
۶ - احسان شریعتیاستاد دانشگاه
۷ - ناصر زرافشانحقوقدان
۸ - یوسف اباذریاستاد دانشگاه
۹ - حسین اکبریفعال کارگری
۱۰ - نسرین ستودهوکیل و فعال حقوق بشر
۱۱ - اکبر معصوم بیگیمترجم و عضو کانون نویسندگان ایران
۱۲ - پرویز صداقتاقتصاد دان
۱۳ - شهاب اکوانیان‌      ‌                     فعال ملی‌مذهبی
۱۴ - فرحناز شیریعضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی
۱۵ - احمد سیف     نویسنده و مترجم
۱۶ -محسن حکیمیمترجم، فعال کارگری و عضو کانون نویسندگان ایران
۱۷ -کمال خسرویپژوهشگر اقتصاد سیاسی
۱۸ -رضا شهابی  عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد و اتوبوسرانی
۱۹ -صالح نجفی
۲۰ -سهند ستاری
۲۱ - رحمان بوذری
۲۲ -مهدی تقوی         اقتصاددان
۲۳ -محمود بهشتی لنگرودیفعال صنفی معلمان
۲۴ -جعفر عظیم زادهدبیر اتحادیه آزاد کارگران ایران
۲۵ - یاشار سلطانیروزنامه نگار
۲۶ - عبدالله وطن خواهفعال کارگری
۲۷ -جعفر ابراهیمیفعال صنفی معلمان
۲۸ - محمد رضاییاستاد دانشگاه
۲۹ - دلارام علی       فعال زنان
۳۰ - حمید آصفی             پژوهشگر اقتصاد سیاسی
۳۱ - داود رضویعضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی
۳۲ - فریدا آفاری  فعال اجتماعی، مترجم و پژوهشگر
۳۳ - پروین محمدیفعال کارگری
۳۴ - حسن سعیدیعضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی
۳۵ - علی معظمی جهرمی
۳۶ - محمد آقازاده                        روزنامه نگار
۳۷ - فروغ اسدپورفعال اجتماعی، مترجم و پژوهشگر
۳۸ - محمد جراحیفعال کارگری
۳۹ - یاسر ریگی       فعال صنفی معلمان
۴۰  - ناصر محرم زادهعضو سندیکای شرکت واحد و اتوبوس رانی
۴۱ - فیروزه مهاجرفعال زنان
۴۲ - شهریار وقفی پور نویسنده و مترجم
۴۳ - فرشید هکی فعال مدنی
۴۴ - یاشار دارالشفافعال دانشجویی
۴۵ - کاوه مظفریفعال اجتماعی
۴۶ - امیر یعقوبعلی
۴۷ - محسن اکبرزاده                        
۴۸ - خسرو صادقی بروجنیپژوهشگر
۴۹ - فروغ عزیزیفعال حوزه زنان
۵۰ - آیدین ترکمه           پژوهشگر
۵۱ - ایمان واقفی مترجم و فعال حوزه شهر
۵۲ - مصطفی غلام نژادکارگر
۵۳ - اردوان تراکمهفیلمساز
۵۴ - عباس شهرابیفعال دانشجویی
۵۵ - عابد توانچه
۵۶ - علیرضا اخوانفعال اجتماعی
۵۷ - بابک ذاکریروزنامه نگار و نویسنده
۵۸ - امیر چمنی        کنشگر مدنی
۵۹ - علی اکبر مومنی ملکشاهفعال دانشجویی
۶۰ - مهدی توپچیفعال سیاسی
۶۱ - جلوه جواهریفعال حوزه زنان
۶۲ - بشیر احسانیفعال اجتماعی
۶۳ - سميه رستم پورفعال اجتماعی
۶۴ - محمد حبیبیفعال صنفی معلمان
۶۵ - سید محمد مهدی خوییپژوهشگر اجتماعی
۶۶ - علی سالم
۶۷ - رضا اسکندریمترجم
۶۸ - عماد برقعی        فعال اجتماعی
۶۹ - حسام سلامتفعال دانشجویی
۷۰ - مرضیه امیریروزنامه نگار و فعال دانشجویی
۷۱ - احسان محمدی
۷۲ - آرمان ذاکریفعال دانشجویی
۷۳ - محمد کریم اسایشکارشناس اجتماعی شهر
 ۷۴ -مسعود حسینیهنرمند
۷۵ - حسام حسین زاده                        فعال دانشجویی
۷۶ - البرز محبوب خواه
۷۷ - احمد زاهدی لنگرودیروزنامه نگار
۷۸ - کیوان مهتدینویسنده- مترجم
۷۹ - سینا چگینی         پژوهشگر اجتماعی و روزنامه نگار
۸۰ - مهسا اسدالله نژادفعال دانشجویی
۸۱ - رضا اسد آبادیروزنامه نگار
۸۲ - امیر امیرقلیفعال كارگري
۸۳ - حسن شفایی فعال سندیکایی
۸۴ - اوختای حسینیفعال اجتماعی
۸۵ - روزبه درنشانفعال اجتماعی
۸۶ - افشین پرورشفعال فرهنگی
۸۷ - رشید فشارکی
۸۸ - صديقه پاك ضميرفعال صنفی معلمان و فعال زنان
۸۹ - محمد مهدی پورروزنامه نگار و شاعر
۹۰ - محمد غزنویان
۹۱ - مصطفی هوشمندفعال دانشجویی
۹۲ - اسکندر لطفیفعال صنفی معلمان
۹۳ - سید رحیم میر عبداللهرئیس شورای اسلامی کار ستاد مرکزی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه
۹۴ - مرتضی مقیمیفعال و وکیل حقوق بشر
۹۵ - عابس خلقی هنرمند تئاتر
۹۶ - زهرا آیت الهی
۹۷ - الدوز هاشمیفعال صنفی معلمان
۹۸ - محمود صدیقی پورفعال صنفی معلمان
۹۹ - بهنام محمدیفعال صنفی معلمان
۱۰۰ - فرنوش احمدیفعال صنفی معلمان
۱۰۱ - نسرین بهمن پورفعال صنفی معلمان
۱۰۲ - حکیم الهی   فعال صنفی معلمان
۱۰۳ - پروین اسفندیاریفعال صنفی معلمان
 ۱۰۴ -زینب سپهریفعال صنفی معلمان
۱۰۵ - سارا حسینی فعال دانشجویی
۱۰۶ - پریسا رفیعی فعال دانشجویی
۱۰۷ - آیدین خلیلی
۱۰۸ - متین غفاریان                                روزنامه نگار
۱۰۹ - هومن طاهری
۱۱۰ - امیررضا مجردفعال دانشجویی
۱۱۱- بابک ثبوتی فعال دانشجویی
۱۱۲ - پویا جانی پورفعال دانشجویی
۱۱۳ - فرشته رضاییفعال دانشجویی
۱۱۴ - سینا درویش عمران                  
۱۱۵ - شکیبا استکیفعال دانشجویی
۱۱۶ - مهتا مهدی زادهفعال دانشجویی
۱۱۷ - حسین مرادیفعال دانشجویی
۱۱۸ - علیرضا فلاح
۱۱۹ - فاطمه قدیریفعال دانشجویی
۱۲۰ - محمد ایران نژادفعال اجتماعی
۱۲۱ - حسین مسرتیفعال دانشجویی
۱۲۲ - سهیل آقازاده
۱۲۳ - محمدحسین صادقی
۱۲۴ - محمد شباهتیفعال دانشجویی
۱۲۵ - نیلوفر فولادی
۱۲۶ - میلاد رضاییفعال دانشجویی
۱۲۷ - محمد شریفی مقدمفعال حقوق کودکان کار
۱۲۸ - علیرضا کاویانیفعال دانشجویی
۱۲۹ - امیررضا انصاری
۱۳۰ - فائزه عبدی پورفعال دانشجویی
۱۳۱ - الهام سالمیان
۱۳۲ - گلنار ابراهیم پور
۱۳۳ - رسول عدالتفعال دانشجویی
۱۳۴ - مجید مسافر فعال دانشجویی
۱۳۵ - سعید برزگر
۱۳۶ - لیلا حسین زادهفعال دانشجویی
۱۳۷ - گلناز خواجوی
۱۳۸ - سمیرا امیریدانشجو
۱۳۹ - آرمان براری
۱۴۰ - محمد برزگرفعال دانشجویی
۱۴۱ - عسل اخوان
۱۴۲ - فرزانه جلالی فرفعال اجتماعی
۱۴۳ - سروش ظفریدانشجو
۱۴۴ - علیرضا تیغ نورددانشجو
۱۴۵ - رضا احدی دولت سرافعال صنفی
۱۴۶ - سارا دلشاد
۱۴۷ - منصور امینی
۱۴۸ - آیاز بلقاز
۱۴۹ - حسن علمی           فعال دانشجویی
۱۵۰ - فاطمه نصر       معلم
۱۵۱ - فلور عسگری زاده             نویسنده و پژوهشگر حقوقی
۱۵۲- مهدی پورفر
۱۵۳ - امید اقدمی
۱۵۴ - زهرا خادمیفعال دانشجویی
۱۵۵ - سبا حاج جمحمدحسین دهقانی
۱۵۶ - سید محمد صادق نقیبیفعال دانشجویی
۱۵۷ - عسل محمدی
۱۵۸ - امیر درویشوندفعال دانشجویی
۱۵۹ - سماء اوریاد
۱۶۰ - مهدیس محمدی
۱۶۱ - مهرداد داودیفعال دانشجویی
۱۶۲ - آزاد شمس آوری
۱۶۳ - رهام یگانه        هنرمند
۱۶۴ - رومینا محسنی رجاییفعال دانشجویی
۱۶۵ - سولماز رشیدی
۱۶۶ - عصمت میرزایی
۱۶۷ - شاهین فصلیپژوهشگر اجتماعی
۱۶۸ - سینا حبیبی     فعال دانشجویی
۱۶۹- مهرنوش پارسا
۱۷۰ - آرمین آگاهیان
۱۷۱ - عباس بیات
۱۷۲ - کمیل منفرد
۱۷۳ - سیاوش صیدی
۱۷۴ - کوثر زاهدی
۱۷۵ - شیرین احمدیبازنشستگان
۱۷۶ - منصور منصور زاده
۱۷۷ - جواد جهانی پور
۱۷۸ - فرهاد فرزاد روزنامه نگار
۱۷۹ - جاویدان زرگری
۱۸۰ - احسان سهرابیان مهریزفعال اجتماعی
۱۸۱ - ساناز محسن پورفعال زنان
۱۸۲ - آذین رضاییانفعال زنان
۱۸۳ - شبگیر حسنی
۱۸۴ - امیرحسین سعادتفعال دانشجویی
۱۸۵ - دیاکو حق گو
۱۸۶ - الهه بینندهفعال دانشجویی
۱۸۷ - سینا آقازاده صائینی                       فعال دانشجویی
۱۸۸ - امین مهدوی
۱۸۹ - حسین آذرگشب
۱۹۰ - پدرام پذیره  فعال دانشجویی
۱۹۱ -سارا آذرگشب
۱۹۲ - علی غلامی
۱۹۳ - عاطفه رنگریزپژوهشگر
۱۹۴ - پیام شاکر
۱۹۵ - نسیم بنی کمالیفعال اجتماعی
۱۹۷ - سمیه شهریسوندمعلم
۱۹۸ - کامران سبزیانمعلم
۱۹۹ - فاطمه سلیمانیانمعلم
۲۰۰ - میترا یوسفی
۲۰۱ - نسرین جوادیکارگر
۲۰۲ - اعظم خضریکارگر
۲۰۳ - محمدرضا جانباز
۲۰۴ - میلاد صابر
۲۰۵ - عزیز قاسم زادهفعال صنفی معلمان
۲۰۶ - میلاد جنت   فعال کارگری
۲۰۷ - وحید میرشکارمعلم
۲۰۸ - حمید کرمی
۲۰۹ - قاسم حسنی       فعال حقوق کودکان کار
۲۱۰ -سهیلا سیاوشی

۲۱۱ - علی اکبری  معلم
۲۱۲ - شهرزاد صبوریفعال دانشجویی
۲۱۳ - سارا سیاه پورمعلم
۲۱۴ - محمدصادق یولچی خانیکارگر
۲۱۵ - اولدوز هاشمی
۲۱۶ - مینو کیخسرویفعال صنفی معلمان
۲۱۷ - مهرنوش حیدرزادهفعال صنفی معلمان
۲۱۸ - فروغ سمیعی نیافعال زنان
۲۱۹ - علی نجفی
۲۲۰ - هاجر احمدیمعلم
۲۲۱ - سجاد قاسمی
۲۲۲ - محمد امین حسینیفعال دانشجویی
۲۲۳ - سرور مهدی خانیفعال حوزه زنان
۲۲۴ - شهره شفیعیفعال دانشجویی
۲۲۵ - زهره علی اکبری جمفعال دانشجویی
۲۲۶ - فرانک سعیدیفعال دانشجویی
۲۲۷ - فرزاد محمدیهنرمند هنرهای تجسمی
۲۲۸ - محمد احمدیان هروی                     فعال دانشجویی
۲۲۹ - مجید ملکی  فعال اجتماعی
۲۳۰ - ناهید فتحعلیانمعلم
۲۳۱ - منصوره فرح زادیمعلم
۲۳۲ - عنایت اله وثوقیمعلم
۲۳۳ - هنگامه درفشیفعال دانشجویی
۲۳۴ - غزال محسن پورفعال زنان
۲۳۵ - محمد جواد برهانیفعال دانشجویی
۲۳۶ - محمدعلی زحمتکشفعال صنفی
۲۳۷ - مرتضی تقی پور
۲۳۸ - مجید رجب پور
۲۳۹ - زهرا اسماعیلی
۲۴۰ - سپیده ابوذری
۲۴۱ - صادق فلاح پوردانشجو
۲۴۲ - بهروز جوشنی املشیروزنامه نگار
۲۴۳ - سارا برين                                پژوهشگر
۲۴۴ - محمد صادقیفعال دانشجویی
۲۴۵ - محمدرضا حمیدیفعال مدنی
۲۴۶ - روناک رضایی
۲۴۷ - آذرنوش میرزاییفعال دانشجویی
۲۴۸ - رویا حشمتی
۲۴۹ - هستی آگستفعال دانشجویی
۲۵۰ - شهناز اعظمی
۲۵۱ - سونیا کمانگرفعال دانشجویی
۲۵۲ - ابراهیم ایزدیفعال دانشجویی
۲۵۳ - میلاد هوشمند زادههنرمند عکاس
۲۵۴ - زهره نجفی  دانشجو
۲۵۵ - نیوشا فولادیدانشجو
۲۵۶ - امیر ودیعی        فعال مدنی
۲۵۷ - آرین حاتمفعال دانشجويى
۲۵۸ - صفا روشندلفعال دانشجویی
۲۵۹ - کیانا خوی نژاددانشجو
۲۶۰ - لقمان ویسی معلم
۲۶۱ - وحید فروزندهدانشجو
۲۶۲- ستاره هاشمیفعال زنان
۲۶۳ - مریم کاویانیروزنامه نگار
۲۶۴  -علیرضا طالبیفعال دانشجویی
۲۶۵ - علی حاجی        معلم
۲۶۶ - آرش سوریدانشجو
۲۶۷ - احترام شادفرفعال زنان
۲۶۸ - مریم رندی        فعال زنان
۲۶۹ - حوریه میریدانشجو
۲۷۰ - زهرا وفاپورروزنامه نگار
۲۷۱ - فرید لطف آبادیفارغ التحصیل دانشگاه
۲۷۲ - فاطمه رفیعیفعال فرهنگی
۲۷۳ - ناهید مهموم
۲۷۴ - زهره دشتی
۲۷۵ - کوروش تیموری فربازنشستگان
۲۷۶ - پویا معماری آزاددانشجو
۲۷۷ - فرشید واحدیان
۲۷۸ - ترانه راد
۲۷۹ - سعید صمدیدانشجو
۲۸۰- ابراهیم ذکری اردهانیفیلمساز
۲۸۱ - یاسمن درنشانمعلم
۲۸۲ - امیر طهرانیپژوهشگر
۲۸۳ - طلیعه حسینیفعال اجتماعی
۲۸۴ - سحر آریافعال زنان
۲۸۵ - حسام الدین ترکمانپژوهشگر
۲۸۶ - یوسف عقاب نشین
۲۸۷ - هادی بیکی  دانشجو
۲۸۸ - مسعود نیکخواهمعلم
۲۸۹ - مسلم محمدیدانشجو
۲۹۰ - میثم پور افضلنشر کتاب
۲۹۱ - مهشید شهیدیپژوهشگر اجتماعی
۲۹۲ - حسام عرب چوپانیکارمند
۲۹۳ - امید نقویان  هنرمند معماری
۲۹۴ - سپیده پیراییفعال کارگری
۲۹۵ - حسین متقی        فعال محیط زیست
۲۹۶ - محمد به توییکارگر
۲۹۷ - رضا ثقتی                             
۲۹۸ - محسن مهدی بهشت
۲۹۹ - کاوه اخوان
۳۰۰ - روح اله مهدی پورنویسنده
۳۰۱ - مهسا صباغیدانشجو
۳۰۲ - فرهاد شیخیدانشجو
۳۰۳ - طاها زینالی
۳۰۴ - زهرا رودشتی
۳۰۵ - سیامک امینیفعال سیاسی
۳۰۶ - حسین دانشوران
۳۰۷ - زیشاد لکدانشجو
۳۰۸ - امیرحسین امیرانیدانشجو
۳۰۹ - سید جواد ملک آبادیکارگر
۳۱۰ - فرزاد غیبی        دانشجو
۳۱۱ - جهانگیر سایانیشاعر و نویسنده
۳۱۲ - میترا یوسفی
۳۱۳ -محسن هویداییروزنامه نگار
۳۱۴ - محمد باقر زارع پورروزنامه نگار
۳۱۵ - هادی رحیمیفعال دانشجویی و کارگری
۳۱۶ - رضا نیکوییدانشجو
۳۱۷ - سید فرید سید طباطبایی
۳۱۸ - نسیم نجفی                                 دانشجو
۳۱۹ - بهار جانفشان
۳۲۰ - مهرداد رجبیهنرمند
۳۲۱ - علی امیدوارهنرمند عکاسی
۳۲۲ - سمیرا وجدانیهنرمند
۳۲۳ - رضا صفرخانیکارمند
۳۲۴ - بینظر خواجه پورفعال فرهنگی
۳۲۵ - پریسا نصرآبادی
۳۲۶ - امید دهکردیدانشجو
۳۲۷ - نرگس راجیفعال اجتماعی
۳۲۸ - فرزانه محمدیانهنرمند گرافیک
۳۲۹ - ابراهیم قائدیهنرمند معماری
۳۳۰ - میثم مرسلی فعال اجتماعی
۳۳۱ - سمانه سرچمیمنتقد هنری
۳۳۲ - شاداب علی بلندیفعال فرهنگی
۳۳۳ -ناهید جعفریفعال زنان
۳۳۴ - حمید سرداریفعال مدنی
۳۳۵ - کیوان غفاری
۳۳۶ - لاله پاشا
۳۳۷ - اسماعیل حاج هاشمیپژوهشگر اجتماعی
۳۳۸ - صدیقه سلطانیانپژوهشگر اجتماعی
۳۳۹ - رضا سمائی پژوهشگر هنری
۳۴۰ - احمد امینی  کارگر
۳۴۱ - یاور بذرافشانجامعه و ادبیات
۳۴۲ - امید برجستههنرمند سینما
۳۴۳ - رامین عدل  هنرمند عکاسی
۳۴۴ - صدیقه مرادیدانشجو
۳۴۵ - طهورا چرخ اندازدانشجو
۳۴۶ - آتیه بهرنگی        دانشجو
۳۴۷ - سپیده سالاروند ‌                         دانشجو
۳۴۸ - حمزه آل کثیر کارگر – هفت تپه
۳۴۹ - اکرم محمدی                        فعال کارگری
۳۵۰ - مجید رعایاییفعال کارگری
۳۵۱ - حیدرقربانی
۳۵۲ - گلاله قربانی
۳۵۳ - محبوبه فرح زادیمعلم
۳۵۴ - پرویزالهیاریفعال اجتماعی
۳۵۵ - گوهر تاج الهیاریفعال اجتماعی
۳۵۶ - سیاوش ابراهیمیکارگر
۳۵۷ - زهرا فیاض بازنشستگان
۳۵۸ - شاهین سلطانی
۳۵۹ - صبا آقا
۳۶۰ - مریم نعیمی
۳۶۱ - نورمحمدمرگان پورکارمند
۳۶۲ - اقدس مومنیفعال صنفی
۳۶۳ - سیمین حاجی علیکارگر
۳۶۴ - روزبه دبیریدانشجو
۳۶۵ - علیرضا صالحیپژوهشگر اجتماعی
۳۶۶ - مهدی جام گوهریدانشجو
۳۶۷ - احسان ابراهیمی محتشمفعال فرهنگی
۳۶۸ - پیمان زینتی پژوهشگر اجتماعی
۳۶۹ - پروین توکلیمعلم
۳۷۰ - سحرجمالی       فعال دانشجویی
۳۷۱ - سعید جمالی
۳۷۲ - نرگس ظفریفعال فرهنگی
۳۷۳ - وحید یعقوبی
۳۷۴ - کریم منصوریفعال اجتماعی
۳۷۵ - معصومه زمانیفعال اجتماعی
۳۷۶ - عباس رضا
۳۷۷ - پیمان سالمفعال کارگری
۳۷۸ - خوشبو قربانيفعال حقوق كودكان
۳۷۹ - آرمان احمدی فرددانشجو
۳۸۰ - احسان معيني باديفعال دانشجویی
۳۸۱- فراز آزادی     فعال اجتماعی
۳۸۲ - حسین عسکری هنرمند معماری
۳۸۳ - رحمان شهبازیفعال کارگری
۳۸۴ - طاهره موسویفعال مدنی و اجتماعی
۳۸۵ - مهسا فراهانیهنرمند
۳۸۶ - سبا حاج جعفر
۳۸۷ - فاطمه تفتگرهنرمند
۳۸۸ - صبا یزدانیانمعلم
۳۸۹ - فاطمه مولویدانشجو
۳۹۰ -  نرکس خرمی
۳۹۱ - سیاوش قلیچ خانیهنرمند موسیقی
۳۹۲ - وحید سهرابی نژادهنرمند عکاسی
۳۹۳ - رها مسعود        فعال اجتماعی
۳۹۴ - عایشه وحدانی
۳۹۵ - افروز شاهین فرفعال دانشجویی
۳۹۶ - محمدرضا زارع
۳۹۷ - سميه رضاييهنرمند
۳۹۸ - امیر اکبر                                هنرمند
۳۹۹ - محسن رستم بخشپژوهشگر اجتماعی
۴۰۰ - رضا حسینی
۴۰۱ - علی گلستانه         منتقد هنری
۴۰۲ - میثم فتحیفعال اجتماعی
۴۰۳ - مهدی محمدیان کبریافعال دانشجویی
۴۰۴ - دیاکو حسن نژادهنرمند

۴۰۵ - ناهید خیرابیروزنامه نگار
۴۰۶ - محمد خانیدانشجو
۴۰۷ - راحله طارانی فعال حقوق کودکان
۴۰۸ - مهسا عبدالملکیفعال دانشجویی
۴۰۹ - نرگس طيباتفعال زنان
۴۱۰ - مهرداد عیدی پورفعال دانشجویی
۴۱۱ - محمد حسن شهسواری
۴۱۲ - بهزاد کاظمیفعال سیاسی و مدنی
۴۱۳ - محسن رضویفعال مدنی
۴۱۴ - محمدحسن پورهفعال صنفی معلمان
۴۱۵ - محمد بیکران بهشتروزنامه نگار
۴۱۶ - مرجان نمازیروزنامه نگار
۴۱۷ - بهزاد قوامی فعال صنفی معلمان
۴۱۸ - ستار امینی  فعال سندیکایی
۴۱۹ - امیررضا میربیگی مقدمفعال دانشجویی
۴۲۰ - لیلا دهقانی
۴۲۱ - اسماعیل حلاج فعال کارگری
۴۲۲ - نورالدین مجدی
۴۲۳ - محمد حسن پور محمدفعال دانشجویی
۴۲۴ - سجاد احمدی
۴۲۵- رسول مسگرفعال دانشجویی
۴۲۶ - شهریار نادریفعال صنفی معلمان
۴۲۷ - اشکان خراسانی
۴۲۸ - ثریا نورفعال فرهنگی
۴۲۹ - فیروزه شرف الدینفعال زنان
۴۳۰ - اسرین درکالهفعال زنان
۴۳۱ - یداله باقری  فعال کارگری
۴۳۲ - شهناز هاشمی فعال صنفی معلمان
۴۳۳ - سکینه باقریمعلم
 ۴۳۴ - رحیم امیری فعال صنفی معلمان
۴۳۵ - سپیده باقری.دانشجو
۴۳۶ - جوانه باقریدانشجو
۴۳۷ -بهاران باقریدانشجو
۴۳۸ - آسیه سپهریفعال اجتماعی
۴۳۹ - لیلا خدارحمیفعال کارگری
۴۴۰ - سایه درمانیفعال اجتماعی
۴۴۱ - معصومه قدیری
۴۴۲ - ریحانه کارگر
۴۴۳ - سروش رادمنشفعال دانشجویی
۴۴۴ - صادق عبدی پژوهشگر اجتماعی
۴۴۵ - لیلا سناییفعال فرهنگی
۴۴۶ - زهرا آزادفلاحفعال اجتماعی
۴۴۷ - پریسا مختاباد پژوهشگر اجتماعی
۴۴۸ - حسین یوسفی ثابتفعال اجتماعی و کارگری
۴۴۹ - اکرم احقاقی روزنامه نگار
۴۵۰ - شهین غلامیفعال اجتماعی
۴۵۱- ديبا مختاباد امرئىصنعتى
۴۵۲ - رضا حکیم الهیفعال صنفی معلمان
۴۵۳ - پریا فرهادی فردانشجو
۴۵۴ -سيداحمد بلادىپزشكى
۴۵۵ - محمد غلامعلی
۴۵۶ - پگاه ورنوسدانشجو
۴۵۷ - مریم حق شناس
۴۵۸ - جواد لعل محمدیفعال مدنی
۴۵۹ - سعيد اوحدىفعال فرهنگی
۴۶۰ - امیرحاجیلوییفعال کارگری
۴۶۱ - احسان روغنیفعال دانشجویی
۴۶۲ - صحرا اکرامیفعال اجتماعی
۴۶۳ - بنیامین بهادرانهنرمند تئاتر
۴۶۴ - محمد اسدیهنرمند تئاتر
۴۶۵ - حجت الاسلام کمیل دریابیگی
۴۶۶ - پرستو بیرانوندروزنامه نگار
۴۶۷ - عبدالرضا پاک سرشت صوفیفعال صنفی معلمان
۴۶۸ - وحید صالحی
۴۶۹ - حسین صادقی

۴۷۰ - لاله محمدی                             فعال دانشجویی
۴۷۱ - نوید وزواییفعال دانشجویی
۴۷۲ -نیایش قربان دولتیفعال دانشجویی
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۶

۱۳۹۶ تیر ۲۹, پنجشنبه

داستان ولایت مطلقه فقیه (‌۳ )


الف - چه کسی ولایت فقیه را وارد قانون اساسی کرد؟‌

شاید عده ی زیادی گمان کنند که آیت اله خمینی که واضع نظریه ولایت فقیه و انقلاب اسلامی را رهبری کرد، اصل ولایت فقیه را وارد قانون اساسی کرد. واقعیت این است که ایشان هیچ اصراری برای این کار نداشت به نوشته ی آقای منتطری در خاطراتش :


" س : آیا در ارتباط با کل اصول این قانون و یا اصل ولایت فقیه ...مرحوم امان نظر موافق و یا مخالفی ابراز نداشتند؟ 

ج : در ارتباط با قانون اساسی امام هیچ چیز نفرمودند. من رئیس خبرگان بودم. امام حتی یکبار هم نگفتند که شما چنین کنید یا یک جا اعتراض کنند که شما چرا چنان کردید. من از امام چیزی در این رابطه نشنیدم. گویا ایشان می خواستند دخالتی در این مساله نداشته باشند، و بعد ایشان به قانون اساسی تصویب شده رای دادند . ص 256 “

همچنین :
  • کتابچه ای را به عنوان " مجموعه دو پیام" در تاریخ 1/4/1358 چاپ و منتشر کردم و در آن جزوه مساله ولایت فقیه و ادله آن و ضرورت آوردن آن را در قانون اساسی متذکر شدم، و این امر صد در صد محصول مطالعات و نظر خود من بود. مننتها در مجلس خبرگان مرحوم آیت اله بهشتی و بعضی دیگر با من همآهنگ شدند. البته نظر من به لحاظ سایر اصول قانون اساسی اشراف ولی فقیه بر روند قانون گزاریها و اداره کشور بود تا جهت اسلامیت نظام تامین گردد، و حدود اختیارات او نیز در قانون اساسی تعیین شده است و کلمه " مطلقه " را در بازنگری به آن اضافه کردند. ص 253 " 

دیدیم که چاه کن ته چاه است!!

    ب - چرا ولایت فقیه در قانون اساسی اول به ولایت مطلقه تغییر کرد؟ 

« 
اصل ۵۷ اصل سابق: قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از: قو مقننه، قوه مجریه  و قوه  قضاییه که زیر
نظر ولایت امر و  امامت امت، بر طبق  اصو آینده این قانون اعمال میگردد . این قوا مستقل  از یکدیگرند و ار تباط
میان آنها به رئیس  جمهور برقرار میگردد. 


اما آقای خمینی تنها فقیه نبود، بلکه تعدادی دیگر هم از فقها بودند که حتا طول زمان فقاهتشان بیش از آقای خمینی بود مانند آقای شریعتمداری. هر یک از این فقها نظرات خودشان را داشتند و مایل بودند نظرات فقهی آنان هم در امور حکومتی بکار گرفته شود که باعث مخالفت هایی بین آقای خمینی و دیگر فقها شد. تا آنجا که شریعتمداری ، قمی و سید صادق روحانی تحت نظر قرار گرفتند. 

مشکل دوم این بود که در جمع حکومتگران فقیهی وجود نداشت که جانشین آقای خمینی شود، افرادی مانند آقای رفسنجانی یا خامنه ای نه تنها در سطح فقها نبوده بلکه حتا مجتهد شناخته شده هم نبودند. 

این دو مشکل بزرگ آقای خمینی را به این نتیجه رساند که اصل ولایت فقیه برای نگهداری قدرت کافی نیست، باید به ولایت مطلقه تغییر یابد تا تمام فقها را قانونن موظف کند از حاکمیت موجود پیروی کنند.

با تغییر اصل « ولایت امر »‌ به  « ولایت مطلقه امر »‌ جایی برای:‌
 دخالت روحانیون بیرون از حلقه قدرت در امور کشور نمی گذاشت

حتا روحانیون داخل قدرت هم جایی برای عرض اندام در برابر ولایت مطلقه نداشتند همانظور که دیدیم حتا آقای هاشمی رفسنجانی توان رویارویی با آقای خامنه ای - ولایت مطلقه - را نداشت. 

این تغییر مهم در بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ انجام شد. در نامه ای که آقای خمینی به آقای خامنه ای - رئیس جمهور وقت می نویسد کسانی که باید در بازنگری شرکت کنند و موضوع های لازم نام برده شده اند. موضوع اول در این نامه موقعیت رهبری و اختیارات آن است. اصل نامه را اینجا می توان دید: 

http://www.asriran.com/fa/news/188524/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF 

در نتیجه اصل ۵۷ سابق اینگونه شد:

  • قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران عبارتند از : قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت بر طبق اصول آینده این قانون اعمال می گردند. این قوا مستقل از یکدیگرند. »

و شرط مرجعیت اصل ۱۰۹ که صفات رهبری را مشخص می کند نیز حذف شد!!

https://moghararat.msrt.ir/file/download/regulation/1497687031-.pdf

اینها به وظایف و اختیارات رهبری نیز در اصل ۱۱۰ افزوده شد  : 

۱ - تعیین سیاست های کلی نظام 
۲ - نظارت بر حسن اجرای سیاست های کلی نظام
۳ - فرمان همه پرسی 
۴ - نصب و عزل رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
۵ - حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه
۶- حل معضلات نظام که از طریق عادی قابل حل نیست از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام

می بینیم با افزودن اختیارات  بسیار مهم تازه،  « ولایت مطلقه » مفهوم واقعی خود را آشکار می کند. در واقع بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ در حقیقت بازگشایی راه حاکمیت تک نفره ی ولایت مطلقه بود که برای هیچ مرجعی بجز ایشان حق هیچ گونه سیاست گذاری، برنامه ریزی و قانون گذاری ندارد. یعنی لوایح دولت که باید بوسیله مجلس بصورت قانون در آید بایستی : 

بر اساس سیاست های ولایت مطلقه  باشد 

هرگونه پیشنهادی در مجلس برای یک قانون نیز باید: 

بر اساس سیاست های ولایت مطلقه باشد. 

هرگونه همه پرسی باید: 

با موافقت ایشان باشد

در هر گونه  بازنگری در قانون اساسی، افزون بر سازمان های نام برده در اصل ۱۷۷ قانون اساسی باید: 

 ۱۰ نفر نماینده ی ایشان باید حضور داشته باشند تا مبادا مو لای درزش نره!! 

هرگونه برنامه رادیو تلویزیونی باید : 

بر اساس سیاست های ولایت مطلقه باشد. 

بفرمائید چه می ماند برای مردمی که به پای صندوق های رای می روند؟ 

بی جهت نیست که ولایت مطلقه بعد از سال ۶۸ که حدود سی سال از آن می گذرد و شرایط داخلی و جهانی تغییر کرده است و به پیروی از تغییر این شرایط باید در قانون اساسی بازنگری شود هرگز نه تنها اجازه این کار را نداده که حتا گفتگو در این باره را ممنوع کرده است. 

اگر شما بجای ایشان باشید حاضرید با یک بازنگری اختیارات عجیب و غریب خود را از دست بدهید؟ 

حالا ما به پای صندوق های رای می رویم که با رای خودمان ، پیروی بی چون  و چرایمان را از سیاست های ایشان اعلام کنیم!
یادم از یک گزارش بنام « قانون طلایی » در یک قبیله افریقایی آمد :

رئیس قبیله با لباس مزین با طلاها ظاهر می شود با چند شیپورچی. مردم هم جمع می شوند با علم و کتل. یکی دستورات رئیس قبیله را می خواند و شیپورچی ها شیپور می نوازند . مردم هلهله و شادی می کنند و جیغ می کشند. و به این ترتیب قانون طلایی تصویب می شود. 


ما هم نزدیک به چهل سال است که از این قبیله پیروی می کنیم!!

۱۳۹۶ تیر ۱۲, دوشنبه

داستان ولایت مطلقه فقیه ( ۲ )


نظریه ولایت فقیه!
  • شیعه کامل » شیخیه و نیز تلاش مشیرالدوله، محمدعلی شاه ، شیخ فضل اله نوری و مخبرالسطلنه پس از حدود پنجاه سال از برقراری مشروطه - هر چند مشروطه چوبی بقول مخبرالسلطنه - دو باره به شکل تازه ای توسط آیت اله خمینی پیدا شد - حدود سال ۴۲ - ایشان چنین می نویسد: 
  • بدون تاسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره، نمی توان به وظیفه ی اجرای احکام الهی عمل نمود …
علما تکلیف فوق را به دلیل زیر دارند : 
  • قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه هیچ فرقی ندارد. مثل این است که امام ( ع ) کسی را برای حضانت، حکومت یا مناصبی از مناصب تعیین کند، در این موارد معقول نیست که رسول اکرم ( ص ) و امام ( ع ) با فقیه فرق داشته باشد » 
کتاب ولایت فقیه امام خمینی- چاپ ششم  ۱۳۷۶ - ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمنینی ( س ) 

می بینیم :

۱ -  ایشان حکومت را « قیم » ملت می داند همچون سرپرست یک فرد نابالغ!! 

۲ - حکومت یک فقیه همسان حکومت پیامبر و امام ( معصوم ) است.

۳ - ایشان با این همسانی گرفتن فقیه و پیامبر و امام معصوم، یا فقها را معصوم می داند یا این که معصومیت پیامبر و امام ها را زیر سئوال برده است. 

۴ - ایشان با تاکید به پیروی از حکومت فقیه، اولین اصل فقه شیعه را که  فقط حکومت  معصوم  را به رسمیت می شناسد به کناری گذاشته است.

۵- ایشان عملن به بخشی از درستی فقه سنت که  اطاعت از « اولوالامر = حکومت » واجب می داند عمل کرده است با این تفاوت بسیار بنیادی :

الف  ه فقه سنت به مقوله ای بنام پیروی از « معصوم » توجه ندارد و فقط به پیروی از حکومت توجه دارد. 

ب -  ایشان یک قدم فراتر گذاشته و حکومت فقیه را حگومت معصوم می داند. یعنی حکومت کسی که هیچ خطایی، اشتباهی و گناهی نکرده است. به همین دلیل هر کس از چنین حکومتی پیروی نکند، کافر و حکمش اعدام است. همانطور که دیده ام هزاران نفر به همین دلیل تا کنون اعدام شده اند. 


تفاوت نظریه ولایت فقیه با « شیعه کامل » شیخیه در این است که بدست گرفتن حکومت را توسط همه ی علما مطرح می کند و نه فقط توسط یک فقیه! 

به همین دلیل این نوا بگوش بقیه فقها خوش آمد و بر خلاف زمان شیخیه که توسط بقیه فقها مورد تکفیر قرار گرفت، کسی ایشان را نه تنها تکفیر نکرد بلکه برای رهایی ایشان از احتمال اعدام در سال ۴۳ بقیه - از جمله آیت اله شریعتمداری -  گواهی کردند که ایشان  مجتهد و فقیه است. در قانون آن زمان اعدام فقیه ممنوع بود. 

در نظریه ولایت فقیه ایشان دو رکن اساسی وجود دارد: 

۱ - واجب کفایی ؛ 
« 
لازم است که فقها اجتماعا یا انفرادا برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظام حکومت شرعی تشکیل دهند. این امر اگر بر کسی امکان داشته باشد واجب عینی است و گرنه واجب کفایی است . " ص 42

 واجب کفایی چنین تعریف شده است: 
«  
واجبی را " عینی " گویند که انجام آن برای یکایک مکلفین الزامی است و انجام دادن یکی موجب سقوط تکلیف از عهده ی دیگری نمی شود مانند نماز و روزه .

واجبی را " کفایی " نامند که اگر شخص یا عده ای آن را بجا آوردند از عهده ی دیگران ساقط می شود – یعنی لازم نیست دیگران انجام دهند – مانند امر به معروف و نهی از منکر . " ص 42

با این تعریف از واجب کفایی می بینیم که اگر آیت اله خمینی همه ی علما را دعوت به کسب قدرت سیاسی و گرفتن حکومت می کند اما در واجب کفایی می گوید اگر : 

شخص یا عده ای آن را بجا آوردند از عهده ی دیگران - بدست گرفتن حکومت - ساقط می شود. 

یعنی بقیه حق ندارد برای بدست گرفتن حکومت اقدامی بکنند و اجازه بدهند همان شخص یا افراد اول حکومتشان را بکنند و چوب لای چرخشان نگذارند. 


می بینیم که در زمان آقای خمینی دست کم سه مرجع تقلید گرفتار " واجب کفایی " شدند؛ آقای شریعتمداری در قم و سید حسن قمی در مشهد که هر دو تا آخر عمر در حبس خانگی بودند. سومینش هم آقای منتظری بود!! 

کسانی که فقط معترض و منتقد بودند نه اینکه اقدامی برای بدست گرفتن حکومت کرده باشند. وقتی سر هم لباسانش که فقیه بودن وی را تایید کرده بودند چنین بلایی بیاورد وای بحال ریش تراش ها و غیر هم لباسان!

۲ - اعتبار عقلانی: 

این دومین رکن اساسی نظریه ولایت فقیه آقای خمینی است. ایشان می نویسد : 
  • ولایت فقیه از امور اعتباری عقلانی است »‌
در زیر نویس کتاب ایشان « امور اعتباری عقلانی » چنین توضیح داده شده است: 
  • امور اعتباری ، در برابر امور تکوینی ، اموری را گویند که به فرض و جعل و قرار دادن  ایجاد می شود و آن را به واضع و جاعل آن نسبت  می دهند. چنانچه  اگر واضع آن شارع باشد آن را اعتبار شرعی  نامند و اگر واضع آن مردم باشند که برای اداره ی امور زندگی خود وضع و جعل ( قرار داد ) کنند، آن را اعتبار عقلاتی گویند » ص ۴۱
می بینیم ایشان نظریه ولایت فقیه را حتا نظر فقهی و شرعی خود نمی داند. بلکه آن را یک امر عقلانی که مورد نیاز مردم است و مردم آن را پذیرفته اند می داند. 

خب حالا اگر مردم دریافته باشند که این نظر دیگر برای زندگیشان قابل استفاده نیست و باید روش دیگری برای حکومت خود انتخاب کنند چه می شود؟ 

تا بحال که منتقدین این نظریه  و حکومت به « مفسد فی الارض » شناخته شده اند. دربدر شده اند ، گوشه زندان خوابیده اند  و یا راهی گورستان شده اند یعنی اینان جزو مردم نبوده اند!!

دست کم شش میلیون نفر دربدر شده اند، در انتخابات اخیر هم شانزده میلیون نفر با همه ی تبلیغات و فشار روانی که ایجاد کردند استقلال رای خودشان را حفظ کردند و رای ندادند. این در حالی است که اینان هیچگونه امکانات رسمی برای نظراتشان نداشته اند،

 اگر اینان به عنوان بخشی از جامعه ایران و مالیات دهندگان و صاحبان ثروت های این کشور  می توانستند به اندازه دیگران از امکانات رادیو، تلویزیون، روزنامه، نماز جمعه، مصاحبه های تلویزیونی استفاده کنند تا حرفشان را بگویند حدس بزنید تعداد رای ندادگان چقدر می شد!

در نظریه ای که حکومت فقیه را یک نظریه عقلانی مطرح می کند و آن را خواست مردم می داند دست کم به یک سوم مردم یک کشور اجازه نمی دهد تا نظراتشان را از تریبون های رسمی داخلی اعلام کنند تا مردم را از مشکلاتی که این حکومت ایجاد کرده و در آینده ایجاد می کند آگاه کنند. 

غصب ثروت و امکانات دیگران از این بالاتر که یک سوم از جمعیت یک کشور را از حقوق قانونی شان محروم کنی؟

بخش بعدی : تکامل نظریه ولایت فقیه به  ولایت مطلقه فقیه

---------------------------------------
داستان ولایت مطلقه فقیه ( ۱ ) 

http://hafezehtarikhi.blogspot.ca/2017/06/blog-post_19.html

تلگرام : 

https://t.me/gozaresh1395







۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

نتایج سیاست های کلی نظام برای کار زنان :



در حالی که کارشناسان به انگیزه بالای زنان برای ورود به بازار کار و رغبت به کسب استقلال مالی ‌تاکید دارند، اما آمارها می‌گویند بخشی از زنان از جمله زنان شاغل به دلایل متعددی از قبیل :

 نبود فرصتهای برابر با مردان، 

تبعیض در محیط کار، 

دستمزد کم و

 نگاه سنتی و محدود به کار زنان، 

بازار کار را در سالهای اخیر ترک کرده‌اند و سهم آنها در مشارکت اقتصادی و اجتماعی کاهش یافته است…

نتیجه سیاست های کلی نظام :

الف - کاهش حضور زنان در محیط کار

در سال ۱۳۸۴ نزدیک به ۴ میلیون نفر از شاغلان، زن بودند اما این تعداد :

در سال ۹۴ به سه میلیون و چهارصد هزار نفر رسیده است !! یعنی ۵۰۰ هزار زن محیط کار را ترک کرده اند هرسال ۵۰ هزار نفر!!

ب - تعییر حوزه کار :


در سال ۱۳۸۴ حدود ۳۸ درصد زنان در بخش خدمات، ۳۳.۶ درصد در بخش کشاورزی و ۲۸.۳ درصد در بخش صنعت مشغول کار بوده‌اند…

 در سال ۱۳۹۴ در بخش خدمات به ۵۳.۴ درصد، صنعت ۲۳.۸ درصد و کشاورزی ۲۲.۸ درصد رسیده است.

پ - ناگزیری:


به گفته مشاور وزیر کار در تمام گروه‌های شغلی نسبت زنان به مردان کمتر است اما در گروه متخصصان نسبت زنان به مردان به طور قابل ملاحظه‌ای بالاتر است که نشان می‌دهد زنان با افزایش تحصیلات، در بازار کار فعالیت بهتری داشته‌اند.

تعداد شاغلان زن دارای تحصیلات عالی از حدود ۸۶۰ هزار نفر در سال ۱۳۸۴

 به حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در سال ۱۳۹۴ رسیده و افزایش ۶۷.۵ درصدی داشته است…

http://donya-e-eqtesad.com/SiteKhan/1150075 


نگاه : 

 ۱ -  تا جایی که نظام ولایت مطلقه فقیه تیغش بریده از حضور زنان در محیط کار با روش های مختلف نه تنها جلوگیری بلکه آنها را وادار به ترک کار کرده است، در طول ده  سال ۵۰۰ هزار زن از محیط کار رانده شده اند!

۲ - یا این که با روش های گوناگون کوشیده است زنان را از محیط کار تولیدی در صنعت و کشاورزی که نقش بسیار مهمی در جامعه دارند دور کرده و آنان را در  به کار در محدوده ی خدمات وادارد. در طول ۱۰ سال نقش زنان در خدمات از ۳۳٪ به ۵۰٪ رسیده است.

۳ -  اما وقتی تخصص به میان آید بعلت کمبود متخصص مرد، ناچار است از زنان متخصص استفاده کند. افزایش تعداد زنان در بخش متخصصین!

۴ - شاید این افزایش ۵۰٪ متخصصین هم بیشتر در بخش خدماتی مانند پزشکی و رشته های مجاور آن باشد نه در بخش صنعت و کشاورزی! که متاسفاه آمارش در گزارش « دنیای اقتصاد » نیامده است.
---------------------------------------------

https://t.me/gozaresh1395/667

var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();