۱۳۹۷ تیر ۲۱, پنجشنبه

مبارزه مدنی برا ی چه ؟ ( ۴ )



رهبری افقی!

مبارزه مدنی در ایران همین گونه که دیده می شود، ظاهرن رهبر، حزب و سازمان مشخصی ندارد، اما بخش های گوناگون جامعه را در بر گرفته است : زنان، کارگران، معلمان، اقشار بازار، دانشجویان … 

و همانطور که پیشتر آمد، می داند چه نمی خواهد اما نمی داند چه می خواهد!!

این شکل از مبارزه مدنی که فرماندهی ندارد و نمی داند چه می خواهد، اما همگان در آن شرکت دارند، نوع تازه ای از جنبش مدنی است. دلیل این شکل از جنبش مربوط است : 

الف - هنوز این جنبش چشم انداز روشنی از آینده اش ندارد. نمی داند که بجای جمهوری ولایت مطلقه فقیه با این روزگاری که برایش ساخته، چه حکومتی را باید بخواهد!

این یعنی این جنبش با همه ی ارتباطاتی که با دنیای خارج دارد، فقط به رفاه مادی اش توجه دارد اما توجه نمی کند که این رفاه مادی نتیجه چیست! 

آیا این رفاه نتیجه داشتن رهبران خوب و سربراه و انسان دوست اند؟ 

آیا فقط نتیجه موقعیت جغرافیایی مناسب است ؟ 

آیا نتیجه موهبت آسمانی است که به آنها عرضه شده است؟ 

آیا امام زمانی برای انها ظهور کرده و چنین زندگی نسبتا مرفه و کم تنشی را برایشان آورده ؟

آیا معجزه ی حضرت عیسا است ؟ 

یا نتیجه ی پالایش های اجتماعی بسیار سهمگینی است که مردم این کشورها انجام داده و حاکمیتی را پایه گذاشته اند که بتوانند توسط آن بر حکومتگران و مدیران جامعه نظارت بی واسطه داشته باشند. 

ب - سازمان های سیاسی تنها : در قبال این جنبش که هنوز نمی داند چه می خواهد و در نتیجه نمی داند چگونه به آن دست یابد، تعداد زیادی سازمان و احزاب سیاسی وجود دارند که می دانند چه می خواهند و حتا برنامه های آینده شان را هم روی کاغذ تدوین کرده اند. اما این سازمان های سیاسی بطور مستقیم در این جنبش مدنی حضور نداشته و در نتیجه در جهت گیری این جنبش  نتوانسته اند تاثیر گذار باشند. یعنی در عمل جنبش مدنی راه خودش را می رود و این سازمان های سیاسی داخل و خارج راه خودشان را!! همانطور که جمهوری ولایی راه خودش را می رود!!

پ - ضربه گیج کننده :‌کاهش شدید اعتماد اجتماعی 

سومین دلیل که این جنبش هنوز نمی داند چه می خواهد، کاهش شدید اعتماد اجتماعی است.همانطور که پیشتر گفته شد، در طول تاریخ ایران، روحانیت - به درست یا اشتباه - معتمدترین صنف بوده است . اما با حاکمیت روحانیت معلوم شد این اعتماد اشتباه بوده، و مردم دریافته اند دست کم چند هزار سال توسط این صنف بازی خورده اند. در برابر این کشف بزرگ تاریخی، هنوز مردم سرگیجه اند و نمی دانند چه کنند. آنان همچنان روضه هفتگی ، ماهانه، مجالس نذر و نیاز، مجالس دعا و مجالس عزاداری با منبریت روحانیت بر قرار می کنند! برای حلال شدن مالشان وجوه شرعیه می پردازند…

این نشان می دهد که هنوز این مردم خودشان به این کاهش اعتماد به روحانیت باور ندارند و همچنان به تامین هزینه های زندگی روحانیت از روضه خان محلی تا آیت الله ها عظام مشغولند. 

تا از این گیجی در نیایند، راه آینده را نمی توانند انتخاب کنند. 

همه ی خاطر جمعی روحانیت که در برابر وضعیت وخیم اجتماعی امروز سکوت کرده است، به همین تامین هزینه های زندگیش توسط همین مردمی است که نسبت به عملکرد حاکمیت مذهبی معترضند اما همچنان در پای منبر روحانیت می نشینند، دعا می کنند، و پول می دهند. 

مردم حکومتی  را نمی خواهند که ریشه در اعتقادهایشان دارد، اما همچنان به اعمال گذشته بر اساس عادت های عقیدتی شان مشغولند!! و این دو گانگی شگفت آور رمز ماندگاری حاکمیت ولایت مطلقه فقیه است.

ت - حضور تکنولژی تازه . 

در سایت برنا، اثر وسایل ارتباطی در تحولات گذشته چنین خلاصه شده است: 

مشروطه                                    نهضت تلگرافها است 
نهضت ملی دکتر مصدق                تحول ناشی از سواد، شهر نشینی و رادیو بود
انقلاب اسلامی                            انقلاب سخنرانی و نوارها است 
اصلاح طلبی دهه ۷۰                     جنبش مطبوعات بود 

همه ی این امکانات ارتباطی به مقیاس زیاد قابل کنترل توسط دستگاه های دولتی بودند، اما:

امروز هیچکدام از آنها نقش برتر در شکل دهی جنبش مدنی ایران ندارند. زبرا اینترنت ، وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی، جامعه جهانی از جمله ایران را دگر گون کرده است :

  • در سال 79 کمتر از 4 درصد مردم ایران از اینترنت استفاده می کردند، این درصد در سال 87 و 88 به نصف جمعیت افزایش یافت » 


«  
کاربران اینترنت  در سال ۲۰۰۰،250 هزار که نسبت به جمعیت ما حدود 8.3 درصد بوده است. در سال 2018 به ۶۹٪ درصد افزایش یافته است » 

جوانان از اینترنت بیش از همه استفاده می کنند در اینجا مشاهده می شود که در سال 1394 گروه سنی 19 تا 34 سال، 83 درصد کاربر شبکه اجتماعی را تشکیل می دهند


حساب کنید از ۴۰ میلیون کاربر اینترنت نزدیک به ۳۵ میلیون بین ۱۹ تا ۳۴ سالند که اتفاقن جزو اقشاری هستند که در بحرانی ترین زمان زندگیشان هستند. از تحصیل بگیرید تا کار، ازدواج، مسکن، در آمد…

حضور اینترنت و شبکه های اجتماعی باعث شده است : 

۱ - اخبار به سرعت منتشر شود بهتر از روزنامه، رایو و تلویزون، در نتیجه به آگاهی ها اجتماعی بسیار افزوده است. 

۲ - هر کس می تواند نظراتش را در مورد مسائل گوناگون بطور مستقیم با دیگرانی که حتا نمی شناسد، در میان بگذارد

۳- با گسترش اخبار و نظرات گوناگون، مردم با آگاهی از حال همدیگر، کم کم متوجه شده اند که آب از کجا گل آلود است. 

و نتیجه اش هم این شده که بدانند چه نمی خواهند. بنابراین به نظر می رسد آرام آرام به دوره ای می رسیم که همه از هم می پرسیم چه باید بخواهیم. 

همانطور که  اینترنت و شبکه های اجتماعیباعث شده اند مردم بدانند چه چیزهایی نمی خواهند، می توانند باعث شوند مردم بدانند چه باید بخواهند تا از این شری که گرفتارش شده اند، رهایی یابند. 

در واقع اینترنت و شبکه های اجتماعی می توانند با طرح این مسئله جای خالی سازمان ها و احزاب سیاسی را بگیرند. زیرا با مطرح شده نظرات گوناگون برای آینده و انتشار گسترده این نظرات، مردم را به نتایج مشخص می رساند که چه حاکمیتی را باید بخواهند تا وضعشان دگرگون شود. 

این کار باعث می شود مردم - در بی اطمینانی به  سازمان ها و احزاب سیاسی- ، راه دیگری را بیابند. راهی که با آگاهی برای آینده همراه است. چنین راهی اگر چه بدون رهبر یا حزب است ، اما با اندیشه ای بسوی آینده همراه است که از هر نوع اعتماد به یک رهبر یا حزب، نتیجه ی بهتری ببار می آورد هر چند دیرتر. این همان رهبری افقی است! مبارزه ای که همه ی مردم دوش به دوش هم آهسته به پیش می روند تا به خواسته شان  برسند. 

هیچ حزب و سازمانی نمی تواند این بخش بزرگ و پویا - چهل میلیون کاربر اینترنتی را - برای یک جامعه نو سازماندهی کند مگر این که بتواند مورد اعتماد قرار گیرد و با توجه به تاریخ گذشته مان، چنین حزب و سازمانی در شرایط حاضر وجود ندارد.

بنابراین وقتی از رهبری  افقی حرف می زنیم، به معنای شرکت همگان در این مبارزه است. به معنای این است که هر کس می تواند و باید نظراتش را منتشر کند. تا همه بتوانند از بهترین نظرها برای پیشبرد هدف های اجتماعی شان استفاده کنند. اگر کسی از وضعیت موجود ناراضی است و خواستار تغییر است باید نظراتی را که می پسندد برای دیگران بفرستد. از دریافت نظرات مخالف ناراحت نباشیم که هیچ ، آن را راهنمایی بدانیم که می تواند نظراتمان را پربار تر کند. 

 کسانی که به امید حزب ، سازمان و غیره نشسته اند تا بیایند به این بلبشو پایان دهند، سخت در اشتباهند. تغییر وقتی ممکن است که  همگان برایش بکوشند. این انتظار مانند انتظار آمدن امام زمان است که ۱۲۰۰ سال است قرار است ظهور کند، یا مانند انتظار امدن سوشیانت های زرتشت است که ۴۰۰۰ سال است قرار است ظهور کنند. 

اما شرط اول برای چنین حرکتی آنست که :

از ضربه گیج کننده تاریخی که به آن گرفتار آمده ایم ، بیرون آییم. یعنی حسابمان را با روحانیت تسویه کنیم: آنها را با دادن پول  به بهانه های گوناگون روضه خوانی، نوحه خوانی، قرآن خوانی، مسئله خوانی، سهم امام … پروار نکنیم. البته این به معنای آن نیست که اعمال اصلی دینی را انجام ندهیم. اینها هیچ ربطی به روحانیت ندارد هر چند روحانیت با ساختن صد بهانه بر باطل بودن آنها، بازار خود را گرم می کند! 

زیرا بنیان حکومت جمهوری اسلامی در پیروی از اعتقادات غلطی است که توسط روحانیت  صدها سال است در فرهنگ ما پرورش داده شده است. نمی توان یک حاکمیت را نخواست اما در همان حال به اعتقاداتی که توسط همین حاکمیت پرورش یافته،  پایبند بود. 

وقتی می توان به نوعی دیگر از حاکمیت فکر کرد و رسید که آب به پای ریشه های حاکمیت موجود نریزیم. در این صورت است که هرکسی می تواند به این موضوع فکر کند: 

چه نوع حاکمیتی را بخواهیم تا برای تقویت یا عوض کردن حاکمان  بتوان از صندوق  استفاد کرد. در نتیجه نیازی به اعتراضات تخریبی خیابانی و جنگ داخلی نباشد! کاری که در کشورهای پیشرفته مرسوم است!
به گفته ای:

«‌اگر چیزی می خواهید که هیچوقت نداشته اید، باید کارهایی انجام دهید که هیچوقت نکرده اید»




۱۳۹۷ تیر ۹, شنبه

ویژگی بازار ایران!



به مناسبت ورود بازار به اعتراضات!


در تنگناهای امروز ایران، ظاهرا بازار هم به میدان آمده و عده ای می کوشند به حضور بازار نقش بسیار پر رنگی بدهند. در این نوشته کوتاه، ویژگی تاریخی بازار ایران با نمونه هایی آورده شده تا معلوم شود که بازار چیست و چه می خواهد!

بازار همیشه یادآور وجود سرمایه است. سرمایه ای که خرید می کند، با قیمت بیشتر می فروشد و سود می کند!

بازار ایران اگرچه کارش با سرمایه است، اما در طول تاریخ ایران هیچ وقت به نظام سرمایه داری تبدیل نشد. یعنی سرمایه اش را برای تولید بکار نبرد. فقط کارش توزیع بوده و بدست آورده سود از خرید و فروش! 

دلایلش هم چنین اند:

۱ -  چرا سرمایه در بازار ایران هیچوقت به سرمایه داری تبدیل نشد؟ اولین دلیلش  وضعیت نامساعد حاکمیت در ایران است بویژه پس از حمله اعراب به ایران.

در تمام دوران پیش از حمله اعراب  حدود ۱۲۰۰ سال فقط ۶ حکومت داشته ایم. اما: 

بعد از حمله اعراب تا کنون ۴۶ حکومت داشته ایم!!

از زمان حمله اعراب به ایران نزدیک به ۱۴۰۰ می گذرد. اگر ۱۴۰۰ بر ۴۶ تقسیم کنید، یعنی هر سی سال یک حکومت داشته ایم. تازه چه حکومت هایی!

خب در چنین سرزمینی کدام بازاری حاضر است سرمایه اش را بکار تولید بیاندازد تا در طولانی مدت از آن سود ببرد؟ اما خرید و فروش بسیار زودتر سود می دهد. این است یکی از دلایل مهمی که سرمایه تجاری ایران - بازار - هرگز وارد نظام سرمایه داری - در دوره پس از حمله اعراب -  نشد. 

۲ - استبداد. حاکمیت ایران از اول تاریخ تا زمان حاضر استبدادی بوده است. 

هر کدام می آمدند، نه تنها دست آوردهای یکی قبلی را نگه نمی داشتند، بلکه آن را غارت می کردند ، می کشتند و می سوزاندند. در نتیجه نه انباشت سرمایه مادی داشته ایم نه انباشت سرمایه معنوی . ببینید چند دانشمند مانند بوعلی یا رازی پس از صفویه داشته ایم؟‌ هیچی! هر بخواهید ملا و فقیه داشته ایم!

در چنین حکومت هایی بازار برای حفظ سرمایه اش راه های گوناگونی را انتخاب کرده است: 

الف - نزدیکی به حاکم و حکومت : به این گزارش محلی توجه کنید: 

  • جناب صاحبدیوان فراشباشی خود را به بعضی بلوکات فرستاده که سوای جنس خودشان، هر جا، هرکس جنسی انبار کرده ، انبارها را شکسته و اجناس را حمل به شیراز نمایند… » 
 وقایع اتفاقیه- به کوشش سعید سیرجانی ص ۲۴۵

بنابراین فقط سرمایه تجار نزدیک به حاکم از چنین دستوری در امان ماندند! 

امروز هم کدام سرمایه دار است که جدا از دستگاه حاکمیت توانسته باشد، سرمایه اش را حفظ کند؟‌ و امروز :

« 
سرمایه‌گذاران تمام این نگرانی‌ها را در محاسبات خود لحاظ می‌کنند. آنها حساب می‌کنند و احساس آرامش نمی‌کنند. بی‌جهت نیست که در کشورمان سرمایه‌های بزرگ تجهیز نمی‌شود، کسب‌وکارهای عظیم تشکیل نمی‌شود. بی‌دلیل نیست که علاقه به فعالیت‌های بازرگانی بیش از کسب‌وکارهای تولیدی است و بی‌خود نیست که سرمایه‌گذاران جیب‌های خود را به این سرزمین نمی‌دوزند. در جایی که سرمایه‌گذاران احساس ناامنی می‌کنند، سرمایه به زحمت می‌نشیند و سرمایه‌گذاران به‌سختی آرام می‌گیرند…


برای مثال زوال بسیاری از برندهای قدیمی مانند ارج، آزمایش، پارس الکتریک، کفش ملی و الخ بیشتر از هر عاملی متاثر از سیاست‌های نادرست سلب مالکیت در ادوار گذشته بوده است. یکی از این سیاست‌های اشتباه، قانون حفاظت و توسعه صنایع ایران است که در سال ۱۳۵۸ مصوب شد و دستور به مصادره 50 شرکت بزرگ مربوط به سرمایه‌داران و همچنین ملی شدن بانک‌های کشور در آن دوران داد. این مساله موجب شد، مالکیت این برندها در اختیار مدیران حقوق‌بگیر و دولتی بیفتد که چندان برای شرکتی که مال خودشان نبود، دلسوزی نکردند و نتیجه‌اش مرگ زودرس این برندها بود. 

مساله تعرض به حقوق مالکیت امروزه نیز به شیوه‌های مختلف مانند دخالت در قیمت‌گذاری، مبارزه با فساد و طرح شعارهایی مانند پول‌های بادآورده و... در کشور ما در حال اجراست که خب نتایج این موضوع را به وضوح در فضای کسب‌وکار کشور مشاهده می‌کنیم.  »




ب - روحانیت - که یکی از دریافت کنندگان عمده ی سودهای تجاری به صورت وجوهات شرعیه، نذورات، موقوفات، تامین هزینه های مجالس سوگواری، روضه و …این هم یک نمونه محلی : 

چهار شنبه اول رمضان ۱۳۱۷ 

… دو سه روز است که پول سیاه بکلی پیدا نمی شود و خیلی بدین واسطه عرصه بر مردم تنگ است. چندی بود که شصت شاهی یک قرآن رواج بود. حال هر کس پول سیاهی دارد بیشتر اهل کسبه جمع کرده نگاه داشته اند. خیال دارند چهل شاهی یک قرآن رواج بدهند که منفعت برده باشند …
مردم اجماع کرده در مسجد وکیل پیش حاجی سید علی اکبر فال اسیری رفتند. حاجی سید علی اکبر هم به حکم خودش حکم کرد که چهل شاهی یک قرآن رواج باشد. مقصود اهل کسبه هم و آنهایی که پول سیاه جمع کرده بودند، همین  چهل شاهی بود… پول سیاه هم بسیار شده است.» 

وقایع اتفاقیه - ص ۵۹۳

به این ترتیب با یک فتواین حاج سید علی اکبر فال اسیری، برای هر قرآن ، بیست شاهی از جیب مردم شیراز به جیب تجار و صرافان رفت!!! با این فتوا، بخشی از هزینه ی لازم برای روحانیت درآمد!! 

و اکنون می بینیم که برای ریختن چنین سودهایی بجیب سرمایه داران بازار انواع و اقسام موسسات کلاهبرداری مالی تشکیل و پس اندازهای اندک مردم را با ترفندهای نو بالا می کشند.

پ - خارجی ها- 

  • عده ای که امکان داشتند، خود را به کمپانی های خارجی وابسته می کردند تا زیر پرچم آنان سرمایه و جان خود را از یورش های احتمالی حکام محلی و شاهان در امان نگه دارند : 
  • حاجی محمد مهدی تاجر دهدشتی وکیل عالیجنابان « کری یال » و « کمپنی » می باشد… »
البته فقط به خارجی ها تکیه نداده اند بلکه برای محکم کاری هم با روحانیت دست می دهند هم با حاکم . بقیه گزارش چنین است:
  • … خویشی با امام جمعه دارد.  در باغ خودش … شب از معین الشریعه پسر امام جمعه که داماد مرحوم  معزالملک است با میرزا یوسف پسر مرحوم معزالملک که داماد امام جمعه است و میرزا آقای سید مشیرالملکی که داماد  مرحوم معزالملک است  وعده می خواهد »

وقایع اتفاقیه - ص ۳۲۸

نسبت ها و روابط را نگاه کنید. می توانید نمونه های زنده اش راهم در دور و بر امروزتان بیابید!!

۳- این سرمایه داری - بازار - شرکتش در تولید - دست بالا - سلف خری است و در نتیجه هیچ گونه شرکت مستقیم  و نیز مدیریت در تولید ندارد. یک گزارش در مورد تنباکو  : 

  • باید دانست تنباکوی معتبر ایران مال فارس است…رسم حکام بر این بود که هر سال در اوایل بهار مالیات را حواله می کردند… من ( میرزا علی اصغرخان اتابک معروف به امین السلطان ) … بدعتی نهاده … دولت را محرک شدیم  دو ماه به آخر سال مانده از بابت مالیات آینده مبلغی از حکام مساعده بگیرند. حکام هم معین است که آن مبلغ را از رعیت می گیرند. ..زارع بیچاره بی پول، حاصل یک قطعه زمین را که صد تومان قیمت دارد، از سر ناچاری به تجار متمول شیرازی سلم به بیست تومان می فروشد… تجار شیرازی که این فایده و نفع کلی را می برند در تمام مملکت فارس پنجاه شصت نفرند ..»‌
سیاستگران دوره  قاجار - خان ملک ساسانی - ص ۲۱۲

این واقعیت بازار و سرمایه داری بازاری ایران  است.  به همین دلیل هیچ اقتصاددانی  ونظریه ی اقتصادی از درون این سیستم بازاری بیرون نیامده است و همه ی آنچه از نظام ها و نظریه های  اقتصاد داریم، مربوط به اقتصاد دانان و نظریه پردازان نظام سرمایه داری اروپا است. 

واقعیت اقتصاد بازاری ایران خیلی ساده است :  سود، از هر سو که  آید ، خوش آید. چه به ضرر تولید کننده داخلی باشد چه به نفع وارد کننده خارجی باشد. چه از راه قانون باشد، چه بی قانونی، چه با بند و بست باشد، چه با حساب وکتاب. اگر روزی تنباکو، قالی بود و گندم و جو. امروز جایشان به کالایی مانند تلویزیون، گوشی تلفن، اتومبیل …. داده است. 

این چه احتیاجی به نظریه پردازی دارد؟ 


در ذهنیت بازار بطور تاریخی حقوق انسانی جایش را با سود مالی عوض کرده است. بنابراین باز هم باید حواسمان باشد که به اعتصابات بازار بهایی بیش از اندازه ندهیم و مانند آقای طبرزدی  به امید بازار نباشیم. 

زیرا وقتی به شرایطی رسید که سودش تضمین شد، همه چی برایش عالی است و به دیگر مسائلی که اینجا شمرده شد:


 کاری ندارد! 


۱۳۹۷ تیر ۵, سه‌شنبه

جنبش مدنی برای چه ( ۳ )



نمای بیرونی امروز جنبش مدنی ایران!

جنبش های کلاسیک مدنی،  دو ویژگی دارند :

۱ - هدف روشن 

۲ - مغز رهبری 

این دو وجه در جنبش مدنی ایران وجود ندارد!! 

در جنبش مدنی ایران مشخص است که خواهان ادامه حاکمیت مذهبی و روحانیت نیستند. گاه گداری این شعارها شنیده می شود که : پشت به دشمن، رو به ایران ، و یا اصلاح طلب، اصول گرا- دیگه تمام شد ماجرا و شعارهایی که نخواستن ها را نشان می دهد. در زیر تعدادی شعارهایی که در سال گذشته در جریان تظاهرات گفته شد، با یک رده بندی ساده آمده اند:
رده بندی شعارها : 

الف - عرفی گری و نفی اسلام گرایی :

"اسلامو پله کردین، مردمو ذله کردین"، "ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم"، "مملکت آخوندی نمی‌خوایم نمی‌خوایم"، "آخوندا حیا کنید مملکتو ره کنید"، "توپ تانک فشفشه آخوند باید گم بشه"، "حقوق ملت ما زیر عباست امروز"، "مرگ بر جمهوری آخوندی" و "فریاد هر ایرانی سلطنت آخوندی واژگون، واژگون”.

ب - عدالتگرایی و انتقادی  :

مثل "مرفهین بی درد مایه ننگ ملت" و "ملت گدایی می‌کند، آخوند (آقا) خدایی می‌کند.

چپاول گرونی، زمان سرنگونی"، "پول‌های ما کجا می‌ره عراق یمن یا سوریه"، و "یه اختلاس کم بشه مشکل ما حل می‌شه”.

  • غارت نموده مال ما این دولت دجال ما"، "به ما خیانت شده نقض امانت شده"، "هم پول ما رو بردید هم حق ما رو خوردید، سرمایه‌های مارو به دزدها سپردید". برخی شعارها نیز بیانگر مشکلات اقشار کم درآمد و متوسط هر دو است: "مرگ بر بیکاری، مرگ بر دیکتاتور”
خلق جهان بدونه ایران شده دزدخونه"، "در ایران چی آزاده، دزدی و ستم آزاد"، "پلیس برو دزد را بگیر"، "لیسانسه‌ها بیکارند آخوندا راس کارند”

"کار سه قومون چیه پاسکاری و ماسمالیه"، "دولت اعتدالی با وعده‌های خالی”

پ - نفی کلیت رژیمی :

نفی کلیت رژیم: "چه اشتباهی کردم که انقلاب کردم"، "استقلال آزادی جمهوری ایرانی"
    خواست خاتمه بخشیدن به استبداد فردی: "مرگ بر دیکتاتور"، "مرگ بر اصل ولایت فقیه"، "این همه لشکر آمده علیه رهبر آمده"، "خامنه ای حیا کن مملکتو رها کن"، "سید علی حیا کن مملکتو رها کن"، "سید علی ببخشید دیگه باید بلند شید
بسیجی برو گم شو" و "مرگ بر حزب الله”  
اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا”
خطاب کردن نیروی انتظامی، بسیج و سپاه با عنوان "بی شرف، بی شرف" بو
می‌جنگیم می‌میریم ایران رو پس می‌گیریم"، "نترسید نترسید ما همه با هم هستیم" "و نیروی انتظامی حمایت حمایت" 

ج - شعارهای شاه دوستانه

دسته‌ای از شعارها به ایران ماقبل جمهوری اسلامی ارجاع داشت از جمله "ای شاه ایران برگرد به ایران"، "شاه برگرد شاه برگرد شاه برگرد"، "رضا شاه روحت شاد"، "شاهنشاه روحت شاد"، "رضا، رضا پهلوی"، "فرزند کورشیم، کانون شورشیم"، "رضا شاه معذرت معذرت"، "ولیعهد کجایی به داد ما بیایی"، "ایران که شاه نداره حساب و کتاب نداره" و "ایران وطن ماست کوروش پدر ماست”.

نتیجه :

الف - ب - پ ، همه شعارهایی است که مشخص می کند این جنبش چه نمی خواهد: 

حاکمیت دین، گرانی، دزدی، نقض امانت، خامنه ای، ولایت فقیه ، جمهوری اسلامی….که بخش بزرگ شعارها هستند. 

ج - بخشی است که خواسته شعارهاست: بازگشت به گذشته و برپایی سلطنت. 

معلوم نیست که اگر حاکمیت سلطنتی jتوانسته بود نیازهای اجتماعی مردم ایران را برآورده کند، چرا انقلاب اسلامی از درون آن بالید و پیروز شد. در واقع این بخش از شعارها به دنبال جانشینی برای جمهوری اسلامی است. جانشینی که زمانش گذشته است. 

این نشان می دهد که جنبش مدنی ایران اگر چه بطور گسترده می داند چه نمی خواهد، اما هنوز به همان گستردگی نمی داند چه می خواهد. نمی داند بجای جمهوری اسلامی چه حاکمیتی را جانشین کند. طرح مشخصی از حاکمیت آینده ای که به آن امیدوار است و در جهتش می کوشد، ندارد به همین جهت تنها حاکمیتی را که درگذشته خود دارد - سلطنتی - بازخوانی می کند!!
این جنبش تا نوع حکومت آینده ای را که می خواهد، روشن نکند، به پیروزی نمی رسد. البته در بعضی شعارها جمهوری ایرانی مطرح شده است اما این نه یک شعار همه گیر که بسیار اندک بوده است. اگر می توانست به شعار اصلی مردم تبدیل شود، آن وقت می شد که در ماهیت این شعار به گفتگو نشست. 

۲ - مغز رهبری - 

معمولن جنبش های مدنی از یک رهبری برخوردارند: جمعی یا فردی! 

این نوع کلاسیک رهبری جنبش مدنی در دنیا است که می توان آن را رهبری عمودی نامید. نمونه  رهبری جمعی بارزش در ایران  جریان جبهه ملی  به رهبری زنده یاد دکتر مصدق برای ملی کردن شرکت نفت بود و نمونه فردی اش هم انقلاب اسلامی به رهبری شخص آقای خمینی و یارانش بود.

رهبری جمعی به معنای رهبری توسط یک حزب، سازمان یا جبهه است. اما این نوع رهبری در تاریخ کشور ما ریشه چندانی ندارد.                                                                                   شروع تشکیل تاریخ احزاب در ایران با شروع جنبش مشروطیت همزمان است. تاریخ مشروطیت نشان داده ، جامعه ایران که در اولین  انتخاباتش نیمی از نمایندگان از تهرانند و بسیاری از انان نیز منسوب آقایان طراز اول جنبش، احزاب در واقع اسمی از آنان بوده و نه رسمی که خودش نمونه ای دیگر از دیکتاتوری بوده است. - نمونه هایی از آن در نوشته های پیشین  جنبش مدنی آمده است.

بعد از مشروطیت هم که احزاب زیر پای دیکتاتوری پهلوی قرار داشته و نتوانسته بودند با جامعه  رابطه ای ایجاد کنند. فقط در دوران کوتاه ۱۳۲۰ - ۱۳۳۲ که قدرت دربار کم بود، احزاب خودی نشان دادند که حاصلش هم ملی شدن شرکت نفت بود. 

پس از انقلاب اسلامی هم که نیازی نیست به شرح پرداخته شود. یعنی عملا ما تجربه رهبری حزبی - جمعی - نداریم. این دلیل اولی است که چرا در جنبش مدنی ایران رهبری وجود ندارد. 

رهبری فردی- در طول تاریخ ما، حاکمیت استبداد، گرایش ما را به سوی شخصیت ها جلب کرده است. شخصیت هایی در قدرت که توانسته اند با انجام کارهای مفید، خاطره خوبی از خود بگذارند. و یا شخصیت هایی که توانسته اند به نوعی یار مردم باشند. 

در طول تمام تاریخ ما، تنها صنفی - فردی یا جمعی  -  که مورد اعتماد مردم بوده اند- به درست یا غلط - صنف روحانیت بوده است که با داستانهایش و وعده های آن جهانی اش، اعتماد مردم را همراه داشته باشد. اما این اعتماد با انقلاب اسلامی از بنیاد فرو ریخت. 

جامعه ای که صنف مورد اعتمادش را از دست داده است، 
جامعه ای - که در طول تاریخ چند هزار ساله اش - تجربه رهبری حزبی را فقط در دوران بسیار کوتاه ۵-۶ سال بین ۱۳۲۷-۱۳۳۲ تجربه کرده و بعد هم نتونسته از ثمرات آن استفاده کند ،

 حالا باید به چه چیزی ، چه کسی و چه رهبری ای اعتماد کند؟   و نیز چشم بسته نمی تواند کورکورانه اعتماد کند، چرا که در انقلاب اسلامی با اعتماد کورکورانه به روحانیت و شخص اقای خمینی  ضربه اش را خورده است.

ریزش اعتماد عمومی بزرگترین ضربه ای است که جمهوری ولایت مطلقه فقیه به جامعه ایران وارد کرده است.                                                                                                                  همچنین بزرگترین دستاوردش  - علی رغم نارضایی عمومی و وضع اسفناک اقتصادی - برای ادامه حاکمیتش می باشد. 

این هم گفته آقای جهانگیری معاون ریاست جمهوری ایران : 



احزابی که در خدمت حاکمیت ولایت مطلقه فقیه اند - از اصولگرایش تا اصلاح طلبش - مورد اعتماد مردم نیستند. هیچ روحانی ای نیز مورد اعتماد نیست. احزاب که خواستاد آزادی و دموکراسی اند نیز از دسترس مردم به دلیل سرکوب شدید بدورند  و مردم تجربه تاریخی با آنان ندارند. اینها دلیل دومی است جنبش مدنی ایران فاقد رهبری شخصی یا جمعی است. 

آیا راهی نیست؟

بهترین راه را جامعه ای ایران یافته است :

رهبری افقی!


۱۳۹۷ تیر ۱, جمعه

یک دروغ بزرگ تاریخی!




تاریخ صدر اسلام  (‌ ۱۳ ) 

توجه !‌ تکه های کوتاهی از تاریخ صدر اسلام ویژه سایت تلگرامی است، اما این یکی طولانی تر است. به همین علت در اینجا منتشر می شود. 


نامه پیامبر اسلام به خسروپرویز!

دروغ بزرگ تاریخی!

دروغ بزرگ راویان عرب که توسط تاریخ نگاران اسلامی تکرار شده!

مشهور است که پیامبر اسلام نامه ای به خسروپرویز نوشته  و بقیه داستان. این گزارش دروغ عربی چنان در تاریخ ما جا افتاده است که حتا محقق ارزشمندی زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب بی شک آن را نقل کرده است البته با تناقضی در نوشته اش که خودش متوجه نشده است.

«  یزدگرد در دومین سال سلطنت خویش در مرزهای غربی و مجاور تختگاه خودش با تهدید اعراب - تاخت و تاز سرکره ه های قبایل - در گیری پیدا کردکه این بار محرک آنها نشر آئین تازه ای به نام اسلام در بین اقوام مجاور بود. تا آن زمان بیست و پنج سالی از پیدایش اسلام در سرزمین اعراب می گذشت و تیسفون هنوز تقریبا چیزی در این باب نشنیده بود و یا جدی نگرفته بود. در واقع مقارن سال هایی که بین سقوط خسرو پرویز و جلوس یزدگرد گذشت، اسلام به عنوان یک قدرت قابل ملاحظه در حوادث عصر مطرح شده بود… این قدرت … در مدت بیست و سه سالی که پایان آن مقارن جلوس یزدگرد سوم ( ۶۳۲ ) بود بالا گرفت… شارع آن … به پادشاهان عصر - از جمله خسروپرویز را  - با ارسال نامه و پیام به متابعت آن دعوت کرده بود »

کتاب روزگاران - عبدالحسین زرین کوب - ص ۲۵۵

تناقض نوشته در این است که در ابتدای پاراگراف می گوید تا زمان روی کار آمدن یزدگرد « بیست و پنج سالی از پیدایش اسلام … می گذشت و تیسفون هنوز تقریبا چیزی در این باب نشنیده بود و یا جدی نگرفته بود » 

یعنی ایشان در این که دربار ساسانی چیزی از اسلام شنیده یا نه ، مشکوک است!!

و بعد می نویسد پیامبر اسلام به خسرو پرویز نامه نوشته بود!! 

چگونه است که نامه پیامبر به خسرو پرویز رسیده باشد، اما دربار ساسانی از اسلامی بی خبر باشد؟ 

فقط اشارتی بود از یک دروغ تاریخی که به صورت یک واقعیت در ذهن ما جا انداخته شده است. 


 به تاریخ های رویدادها توجه کنید: 

۱ - قتل خسرو پرویز : 

در روز ۲۴ فوریهٔ سال ۶۲۸ میلادی، خسرو پرویز، از سلطنت خلع شده و محبوس گردید… پس از پنج روز حبس، خسرو پرویز در زندان به دست مهرهرمزد پسر مردانشاه، به قتل رسید.[۱۲]

یعنی در تاریخ ۲۹ فوریه ۶۲۸ میلادی کشته شده است. 

با توجه به برابری تاریخ ها، آن تاریخ برابر است با: 

 هفدهم شوال سال ششم قمری . 

یادتان باشد که شوال دهمین ماه سال قمری است که در اخرین پاراگراف بکار می آید!

۲ - تاریخ نوشتن نامه پیامبر:

«‌ پس از پیمان صلح حدیبیه خاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله از سوی مشرکین مکه آسوده شد. به همین دلیل فرصت را غنیمت شمرد و با زمامداران وقت سرزمین‌های همسایه و رؤسای قبایل و رهبران مذهبی مسیحی مکاتباتی را آغاز فرمود و دین خود را به ملل زنده جهان عرضه داشت » 

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1+%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%85+%D9%88+%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84+%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%B1+%D8%A8%D9%87+%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86+%D9%87%D8%A7%DB%8C+%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B1&SSOReturnPage=Check&Rand=0


صلح حدیبیه کی بود؟ 

سال ششم قمری در ذی الحجه. ( آخرین ماه قمری در سال ششم ) . به شماره ۸ مراجعه کنید.

« 
روايت ابن اسحاق: رسول خدا- صلّى اللّه عليه و آله- پس از غزوه بنى- مصطلق، ماه رمضان و شوّال را در مدينه بود و در ماه ذى‌ قعده به قصد عمره بى ‌آن كه جنگى در نظر داشته باشد آهنگ مكّه كرد. »


با این برابری تاریخ ها خسروپرویز وقتی کشته شده - ۱۷ شوال سال ششم  - که پیامبر از مدینه برای رفتن به مکه هنوز بیرون نرفته بوده است!!

اگر هم  از کشته شدن خسروپرویز بی خبر بوده و - بعد از صلح حدیبیه  -  نامه نوشته، معلوم نیست آن داستان های پاره کردن نامه و غیره از کجا سرچشمه گرفته است. حتا پیامبر در این مورد دروغ گفته است. این هم شاهد تاریخی اش :

دروغ گویان تاریخی چنین نوشته اند: 

  • خسرو پرویز به حاکم یمن نوشت که دو نفر از افسرانش را برای دستگیری پیامبر روانه مدینه کند. پیامبر در دیدار با آن دو افسر، آنان را دعوت به اسلام کرد و فردای روزی که با آنها دیدار داشت به آنان فرمود:«پروردگار جهان مرا آگاه ساخت که دیشب 7 ساعت پس از غروب، خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه کشته شده و پسرش بر تخت سلطنت نشسته است.» (شب سه شنبه دهم جمادی الاولی سال 7 هجری) »


جمادی الاول ماه پنجم سال قمری است.  باین ترتیب خدای پیامبر هفت ماه و بیست و سه روز دیرتر خبر کشته شدن خسروپرویز را به پیامبرش می دهد!! با ساعت دقیقش!!!

قبلی :




۱۳۹۷ خرداد ۲۱, دوشنبه

بارانی در شوره زار!



نگاهی به مقاله : 

« هنگامی که اصلاح طلبی به ضد خود تبدیل می شود » 

آقای بیژن عبدالکریمی در سایت تلگرامشان در متن کوتاهی در مورد این مقاله چنین می نویسد :
  • به نظرم، مقاله دوست بزرگوارم، جناب پرفسور محسن مسرت، استاد اقتصاد دانشگاه اوزنابروک آلمان، با عنوان «هنگامی که اصلاح طلبی به ضد خود تبدیل می شود»، برای فهم شرایط کنونی کشور و نشان دادن برون شدی از وضعیت ما می تواند تأمل برانگیز و راه گشا باشد.»

و سپس مقاله کامل آقای پرفسور محسن مسرت را آورده اند که در صورت تمایل می توانید اینجا بخوانید:


این مقاله شامل چهار راهنمایی است به دولت آقای حسن روحانی برای رهایی از تنگنای اقتصادی امروز. که خلاصه هر راهنمایی  در زیر آمده است:

۱ -  ابتدا طرد کلیه مشاورین اقتصادی نئولیبرال و جایگزین نمودن آنان از طریق کارشناسان طرفدار رونق و رشد اقتصاد اشتغال زای ملی…

اینکه در سال 2017 ثروت 1 درصد از جمیعت جهان بیش از ثرو ت 99 درصد بقیه بوده است، از مهمترین ارمغانهای نئولیبرالیستی است که طرفداران آن در 4 دهه اخیر در کلیه نهادهای تعین کننده اقتصادی و سیاسی جهان ریشه دوانیده اند. تقسیم درآمد در ایران هم قویاً در همین راستا جهت پیدا کرده است. با توجه به ضعف نهاد های مدنی و فقدان احزاب سیاسی در این  دهه های اخیر بد‌ترین نوع سرمایه داری مالی در ایران مسلط شده است.


۲ -   تبدیل اقتصاد وارداتی و بیکاری زا به اقتصاد ملی و اشتغال زا از طریق محدود کردن واردات به کالاهای سرمایه ای و ممنوع نمودن کالاهائیکه امکان تولید آنها  در بازار داخلی هنوز بوجود نیامده است…

دولت چین اکثر شرکتهای بین المللی صنایع خودرو سازی، دارو سازی، پترو شیمی، الکترونیک و غیره را از طریق جلوگیری از ورود کالاهای آنها به سرمایه گذاری در بازار داخلی چین تشویق و حتی مجبور کرده است . از این طریق هم اشتغال چند ده میلیونی بوجود آورده و هم محیط حفاظت شده و سالم رقابتی برای شرکتهای چینی ایجاد کرده است که خود اینها در مرحله بعدی بتوانند قدرت رقابت آزاد در بازار جهانی را کسب نمایند.

۳ - خروج پولهای سمی از سیستم بانکی همانگونه که  وزیر دولت وقت عباس آخوندی پیشنهاد کرده است و نهایتا اصلاحات در سیستم بانکی در راستای مستقل نمودن  بانک مرکزی. در هیچ کشور دمکراتیک امکان اینکه دولت بتواند بمنظور حل مشکلات بودجه ای خود به منابع بانک مرکزی دستبرد بزند وجود ندارد. تنها دولتهای دیکتاتوری به وسیله پناه میبرند و در نهایت با ایجاد تورم بحران در سیستم پولی کشور بوجود میآورند.

۴ -. افزایش قدرت خرید انبوه داخلی وظیفه بس مهم دیگری است …

 این 1 دهک ثروتمندان نیستند که  قدرت انبوه بازار داخلی را تضمین میکند. ا ینها بخشی از ثروت  بی حساب و افسانه وار خود را به کالاهای لوکس وارداتی تخصیص میدهند و بخش عمده آن را یا به سرمایه گذاری در بورس زمین و املاک بکار میبرند و یا از اقتصاد ملی خارج میکنند. 

قدرت خرید انبوه واقعی بازار داخلی را  9 دهک تهی دست جامعه  تشکیل میدهند، در صورتیکه آنها از دسمتزد و حقوق کافی برای جبران مایحتاج روزمره خود برخوردار باشند که این با واقعیت ایران وفق نمیدهد…

لذا تقسیم عادلانه درآمد ..  جزو سیاستهای باید باشد که دولت اصلاح طلب  اگر اصلاح طلبی را چیزی بجز تبلیغات پوچ و گمراه کننده نمی داند، باید الزاماً در صدر پکیج اصلاحات اقتصادی  خودقرار دهد. 

بدین منوال تغیر سیستم مالیاتی یعنی تسهیلات مالیاتی برای 9 دهک کم درآمد و افزایش تصاعدی برای 1 دهک ثروتمند اجتناب ناپذیر است.  

سخن آخر:

در این راستا دولت اصلاح طلب متحد قدرتمندی را در کنار خود دارد. مگر نه این است که رهبر جمهوری اسلامی در فروردین سال جاری  "تولید و اشتغال" را بعنوان مهمترین وظیفه دولت  تعریف کرد؟ پس بنابراین دولت می تواند از رهبری هم برای کسب مالیات از نهادهای حکومتی و تغییر سیستم مالیاتی بنفع قدرت خرید انبوه جامعه کمک بطلبد.
آقای بیژن عبدالکریمی و  نیز نویسنده مقاله مزبور چند نکته را یا توجه نکرده یا عمدن به دلیل اعتقاد به حاکمیت ولایت مطلقه فقیه انها را نادیده گرفته است: 

در مورد :

۱ - چگونه دولت می تواند بازاریان را - همان باصطلاح ایشان نئو لیبرال ها  را -  از خود طرد کند؟، در حالی بنیان روحانیت در بازار است ؟ و آن که بیشترین سود را از چنین سیاستگزاری های می برد بازار است بویژه قسمتی که به روش های گوناگون زیر چتر ولایت مطلقه فقیه قرار دارند!

۲ - تبدیل اقتصاد وارداتی به اقتصاد تولیدی! 

البته اگر بازاریان و بنیادهای زیر نظر ولایت فقیه اجازه دهند. اجازه می دهند؟ 

۳ - مستقل کردن بانک مرکزی. ایشان نوشته اند :
  • در هیچ کشور دمکراتیک امکان اینکه دولت بتواند بمنظور حل مشکلات بودجه ای خود به منابع بانک مرکزی دستبرد بزند وجود ندارد. »
پس این که دولت جمهوری اسلامی به منابع بانک مرکزی می تواند دستبرد بزند، یعنی این حاکمیت دموکراتیک نیست!

و البته ایشان در ادامه می گوید :
  • تنها دولتهای دیکتاتوری به وسیله پناه میبرند و در نهایت با ایجاد تورم بحران در سیستم پولی کشور بوجود میآورند.»
یعنی همین که هست! و پیشنهادهای ایشان اینجا کارساز نیست! 

برای نمونه می توان از باز نکردن اعتبار برای سپاه پاسداران توسط دو بانک سپه ملت در سال گذشته یاد کرد که زیر فشار شورای نگهبان بانک مرکزی مجبور شد تصمیم آنان را لغو و این دو بانگ وادار به گشایش اعتبار برای قرار گاه خاتم الانبیا شدند. اینجا :



۴ - چهارمین پیشنهادشان  برای  تغییر  سیستم مالیاتی و گرفتن مالیات تصاعدی از یک دهک جمعیت که ۹۰٪ ثروت کشور را در اختیار دارند بدون توجه به این موضوع است که دولت فقط ۴۰٪ مالیات بر درآمد را دریافت می کند و ۶۰٪ بقیه جزو موسسات اقتصادی زیر نظر ولایت فقیه است که نه تنها چیزی به دولت پرداخت نمی کنند بلکه از درآمدهای نفتی  و نیز از مالیات دیگر اقشار به دولت ، سهم خواهی هم می کنند.  اما: 

سخن آخرشان که ولایت مطلقه فقیه را پشتیبان این سیاست های پیشنهادی معرفی می کند! نویسنده و آقای بیژن عبدالکریمی  توجه ندارند که :

ولایت مطلقه فقیه بزرگترین نهادهای اقتصادی کشور را در اختیار دارد و بیت ایشان همه ی آنچه را که مربوط به اقتصاد بازاری و دیکتاتوری سیاسی است هدایت می کند. به گونه ای که هیچ دولتی نمی تواند بدون آنها آب بخورد که نمونه مشخص آن را در مقاله شان در مورد دولت آقای خاتمی آورده اند. 

عجیب تر این که اگر آقای پرفسور مسرت در ایران نیستند و وضعیت حاکمیت را نمی دانند، آقای بیژن عبدالکریمی که در ایران حضور دارند. ایشان می داند که ولایت مطلقه فقیه اگر بخواهدچنین سیاست هایی را اجرا کند، 

اول می بایست از نهادهای اقتصادی و نظامی زیر نظر خودش شروع کند که هرگز نمی کند. 

دوم این که دست کم گزارش فعالیت های اقتصادی بنگاه های بیت رهبری را هر سال منتشر  و مالیاتش را به دولت بپردازد. ایشان نه تنها این کار را نکرده، آشکارا آنها را از مالیات معاف می کند که نمونه مشخص آن معافیت مالیاتی رسمی آستانقدس رضوی است. 

سوم این آقای عبدالکریمی می بینند که ولایت مطلقه  فقیه از طریق نظارت استصوابی هم دستگاه اجرای و هم دستگاه قانونگذاری را کنترل می  کند، دستگاه قضایی که رسمن در اختیار ایشان است.  پس چگونه است که ایشان یا آقای عبدالکریمی ولایت فقیه را پشتیبان اجرای چنین نظراتی معرفی می کند؟ چه خوش گفت : 

باران که درلطافت طبعش خلاف نیست 
در باغ لاله روید و در شوره زار خس


var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();