۱۳۹۶ دی ۲۵, دوشنبه

به کدام سو؟


  گذشته یا آینده؟ 
در سایتی بنام « دانشجو »‌  نامه ای از آقای هادی خرسندی به رضا پهلوی منتشر شده که در زیر می خوانید. اما این نامه در سایت « اصغر آقا » ی آقای خرسندی نیست، هر چه هم  در گوگل گشتم  پیدا نکردم،  مگر در همان سایت که معلوم نیست این نامه را از کجا آورده است. اصل نامه در این جا منتشر شده : 
http://daneshjuonline.com/%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B7%D9%86%D8%B2%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%88/ 
بهر صورت کسی که باید تایید کند این نامه از او هست یا نه ، شخص آقای هادی خرسندی است. این هم نشانی سایت ایشان. هر کس می خواهد درستی یا نادرستی این نامه را بداند می تواند سرراست با ایشان تماس بگیرد و داستان را بپرسد:
http://www.asgharagha.com/ 
نگارنده گرچه به اصل نامه مشکوک است، اما مطالبی دارد که مطرح کردتش بد نیست، البته با نظری، که در پایان نامه آورده می شود: 

«  پاسخ هنرمند هادی خرسندی به رضا پهلوی:،
پسر را بجاى پدر نبايد محاكمه كرد
پاسخی منطقی به آقاى رضا پهلوى توسط استاد هادی خرسندی 
اما تاسفباره كه آقاى رضا پهلوى از يكسو ادعا ميكند كه طرفدار آزادى است, و از سوى ديگر, در همين مصاحبه بدون هيچ سند سياسى و منطقى ميشود كه همه جوانان برخلاف والدينشان با توجه به مطالعه و بدون تعصب اينك همگان طرفدار شاه فقيد و او هستند! 
ولى در ادامه آب پاكى را خيلى آشكارا روى دست همه طرفداران فريب خورده اش ميريزد! او در همين مصاحبه با آيت الله بى بى سى چنين ميگويد : در زمان حكومت پدرم رژيم پهلوى آزادى بسيار زياد وجود داشت ، زن و مرد با هم كاملا برابر بودندووو!!! خب جناب پهلوى اگر بقول شما برابرى زن و مرد وجود داشت وشماهم ظاهرا خيلى طرفدار اين برابرى هستيد، پس چرا خواهر بزرگ شما شهناز جانشين شاه پدرتان نيست و حق ندارد باشد؟!! آيا بزعم شما و خاندان مدرن و متمدن پهلوى برابرى زن و مرد اينست؟ راستى اگر انقلاب نميشد و شما روزى پادشاه ميشديد دخترتان حق داشت طبق سنت برابريخواهانه خودتان و پدر ارجمندتان بر تخت قدرت تكيه دهد؟ ديگر اينكه ،اگر آزادى سياسى وجود داشت چرا زندانهاى ايران پر از زندانى سياسى بود؟ چرا خبرنگار كريم پور شيرازى را عمه خانم ،اشرف پهلوى او را با نفت به آنش كشيد و كشت؟ چند كتاب ماركسيستى يا جمهوريخواهى در زمان رژيم پهلوى مجوز انتشار گرفت؟ ايا ميتوانيد فقط يك نمونه نام ببريد؟ چرا روشنفكران بزرگى همانند بيژن جزنى را ساواك در زندان اوبن بدستور پدر جان ترور كرد؟ چرا اصلا ساواك وجود داشت؟ اگر آزادى سياسى در زمان پدر شما وجود داشت چرا همه احزاب را شخصا پدر شما آقاى محمد رضا شاه ممنوعه اعلام كرد و گفت هيچ حزب ديگرى حتى درباريهاى طرفدار ايران نوين،از جمله نهيت وزير وقت اقاى اميرعباس هويدا نميتواند فعاليت كند و همه احزاب و سازمانها و اتحاديه ها را ممنوع كرده بود؟ من در حيرتم آيا واقعا اين تعريف شما از آزادىيست ؟! آقاى رضا پهلوى من شخصا آرزو ميكردم بعداز چهل سال زندگى كردن شما در اروپا حداقل يكبار در انتقاد از پدرتان حرفى ميزديد و اعتماد افرادى مانند مرا كمى به شما جلب ميكرد ولى با اين دو مصاحبه اخيرتان ميبينم كه اينگونه نبوده و نيست .اى كاش زمانيكه در مصاحبه قبلى با اين خبرگزارى آيت الله بى بى سى انجام داديد ضمن انتقاد درستى كه شما به چپاولگران دژخيم جمهورى اسلامى كرديد درباره خاندان و خانواده خودتان هم بخاطر ميليارد ها دلارى و جواهرى كه از ثروت دسترنج زحمتكشان ابران به غارت برديد و تا حدى كه عمه محترمتان خانم اشرف پهلوى با نيمى از آن غارتها توانست يك جزيره كامل بخرد و در ان به تبهكارى هايش از جمله قاچاق بين المللى مواد مخدر ادامه دهد، يك ذره هم از آنهمه چپاول خانواده خودتان انتقاد ميكرديد.! شما جورى از غارت مردم حرف ميزنيد كه گويا اطلاع نداريد كه پدر بزرگوار شما جناب محمدرضا شاه ٥٢ سال پيش كل هزينه درست كردن و براه انداختن متروزير زمينى سوئد را بخاطر عيش و عشرت پرستى اش به ملكه سوئد هديه كرد در حاليكه بطور نمونه شاعر ارجمند ايران و پدر شعر نو زنده ياد نيمايوشيج براى ملاقات بستگانش در منزل خانوادگيش بدليل ساخته نبودن يك جاده حتى خاكى از شهر به روستاى يوشيج و فقط بخاطر ابنكه يك قاطر و الاق وسيله رفت و امد مردم آن روستاها بود و نتيجه اش سينه پهلو و آنفلانزاى شديد گرفتن نيما عزيزمان پدر شعر نوين جان بجانان داد.! جناب پهلوى ، كشته شدن سه تن از دانشجويان ارزشمند ايران را بدستور پدر آزاديخواه و متمدنتان در روز ١٦ آذر با گلوله هاى ساواك را هم جزو پرونده درخشان آزاديخواهى پدر ارجمندتان ميگذاريد؟ اسناد منتشر شده سازمان سيا امريكا چى ؟ جزو كارنامه درخشان پهلوى و بيسوادى مخالفين پدر ارجمندتان ميگذاريد؟ خوب شد بالاخره دم خروس با اين آشكارى از زير عبا بيرون زد 
واقعا براى ملتمان متاسفم كه حتى يكنفر نتوانست جسورانه بيانگر حقايق تاريخ ما باشد
++++++++++++++
نه شاه ميخايم ، نه ، رهبر
نه ، بد ميخايم ، نه، بدتر
استقلال، ازادي، جمهوري، جمهوري ، جمهوري »
===============
نویسنده فراموش کرده که از مصدق بنویسد و کودتای ۲۸ مرداد با همراهی کامل روحانیت! 
نویسنده می توانست بجای تاسف برای ملت، چنین بنویسد : 
تاریخ نشان داده ، آنهایی موفق بوده اند که رو به آینده داشته اند نه به گذشته. در گذشته ی ما  دو عامل اساسی باعث عقب ماندگی بوده اند : 
الف - حاکمیت استبدادی شاهنشاهی : که همیشه هر نوع  فکر تازه ای را که یکه تازی اش را محدود کند، سرکوب می کرد حتا اگر این فکر تازه در طولانی مدت برایش مفید بوده باشد. نمونه هایش بسیارند یکی قائم مقام فراهانی و دیگری امیرکبیر و این آخری جناب دکتر محمد مصدق !

ب - روحانیت،  که همیشه مخالف تجدد و نو آوری بوده است زیرا بقول سیدعلی یزدی - پدر سید ضیاءالدین طباطبایی نخست وزیر زمان احمد شاه - خطاب به میرزا حسن خان رشدیه که اولین دبستان به سبک جدید را باز کرد گفت : اگر بچه های به این کوچکی این مطالب  بزرگ  را بدانند، فردا ازما حرف شنوی نخواهند داشت . به همین دلیل مدرسه رشدیه را در تبریزآتش زد! ( کتاب سوانح عمر. زندگی نامه میرزا حسن رشدیه  ص ۳۳ )
 سال های اول مشروطیت که مصادف با جنگ جهانی اول و بهم ریختگی کشوربود و هر خانی برای خودش پرچمی بلند کرده بود، همه از این بهم ریختگی بشدت ناراحت بودند، برای ایجاد نظم ، به فرامین « دستور می دهم » رضا ، که رضا شاه بعدی است . تن دادند. 
این تن دادن، به آنجا رسید که قانون مشروطیت فراموش شد و به دوران استبداد شاهنشاهی باز گشتیم. 
اما حکومت شاهنشاهی پهلوی نیز- با همه خدماتش -  نتوانست خواست بنیادی جامعه ما را که در مشروطیت شکل گرفته بود، یعنی دموکراسی ، برآورده کند و تا آنجا پیش رفت که همدست امریکا درآمد تا دکتر مصدق را با همراهی روحانیون تراز اول سرنگون کند و زخمی عمیق برجای گذاشت. 

این زخم باضافه زخم های پیشین، گروه های چریکی مختلف - از اسلامی گرفته تا مارکسیستی - را بوجود آورد. در جریان حکومت محمد رضا شاه - با این که زندگی چندان مشکل نبود - اما نارضایتی هر روز افزون ترمی شد. با توجه به تبلیغات بسیاری که در مورد حکومت عدل اسلامی هم توسط روشنفکران مذهبی -  دروغ نمی گفتند اما توهم داشتند - و توسط روحانیت انجام شده بود، مردم فکر کردند اگر به ۱۴۰۰ سال پیش برگردند، شاید یک حکومت دموکراسی نصیبشان شود!! و البته امریکا هم که از بالارفتن قیمت نفت توسط ایران ناراحت بود، به این جریان دامن زد. 

اما می بینیم که این برگشت به ۱۴۰۰ پیش چه فاجعه ای آفرید بطوری که همه می گویند « خدا پدر کفن دزد قبلی را بیامرزد » که اگر کفن می دزدید، چوب به ماتحت مرده نمی کرد!!

به قول و قرارها، اعلامیه ها، گفته ها اعتماد نکنیم: 

آقای خمینی هم می خواست اب و برق را مجانی کند، و با درآمد اوقاف کشور را آباد کند، می بینیم که چه از کار درآمد. 

اعتماد به تاریخ و تجربه های تلخ گذشته تنها راه است که نشان می دهد: 

به همین دلیل اگر به گذشته هر کدام برگردیم - شاهنشاهی یا مذهبی از هر نوعش - ، در واقع عقب گرد کرده ایم. تنها راه رهایی برای نجات از دست استبداد شاهتشاهی  و تحجر روحانیت، ایجاد یک حکومت دموکراسی است. 

گفتن جمهوری کافی نیست! خیلی کشورها جمهوری هستند، اما دموکراسی ندارند مانند روسیه، مصر، سوریه، پاکستان، …. 

بنابراین مواظب « جمهوری گویان » باشیم!  

البته حکومت جمهوری  وسیله ایست برای دموکراسی اما خودش به معنای دموکراسی نیست!

این حرف ها بجای « واقعا برای ملتمان متاسفم  » شاید کارگرتر باشد!

۱۳۹۶ دی ۱۴, پنجشنبه

رفراندم نیابتی!!


ولایت مطلقه کبیردنیا, رفراندم برگزار می کند!

بجای جمهوری ولایی صدای امریکا - نیابتن -  رفراندم گذاشته است  با این سه گزینه :

۱ - معترضان خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند ؟        موافق ۸۶٪
۲ - معترضان خواستار تغییر دولت روحانی هستند ؟                  موافق ۳٪
۳ - معترضان به دنبال اصلاحات در نظام هستند ؟                      موافق ۱۱٪
https://ir.voanews.com/a/4186432.html 

اما معلوم نیست چرا نپرسیده است چه حکومتی می خواهید؟ 

۱ - دموکراسی ؟
۲ - حکومت ملی ؟ 
۳ - امریکایی خالص؟
۴- عربی مدل امریکایی؟ 
۵- شاهنشاهی رضا شاهی؟
۶- شاهنشاهی مدل انگلیسی ؟

جمهوری ولایی کمی فکر کند ببیند چرا دولت امریکا بجای او رفراندم گذاشته است؟ 
اگر کار رفراندمش بجاهای باریک بکشد، برای حاکمیتی که : 

۱ - بیشتر مردمش از او بیزارند 
۲- هیچ کشوری هم پشتیبانش نیست : 

روسیه؟ ترجیح می دهد دنبال منافع خودش باشد، فعلن هم توی اکراین و سوریه پایش گیر است.
سوریه؟ فعلن هنوز از جیب جمهوری ولایی می خورد،
حزب اله لبنان؟ کافیست عربستان کلی پول توی جیبش بگذارد، 
یمنی ها؟ خودشان به بدبختی خودشان گرفتارند،
ترکیه؟ تر جیح می دهد تبریز مال اون باشد،
عراق ؟ ترجیح می دهد خوزستان را صاحب شود،
پاکستان؟ چرا بلوچستان را نخواهد،
ترکمنستان؟ خودش یک پا حکومت سکولار است و مذهبی ها را کنار گذاشته است،
افغانستان؟ خودش به شر طالبان و داعش گرفتار است، و این وسط ممکن است مدعی خراسان بزرگ هم بشود!!

آخر معلوم نیست این حکومت جمهوری ولایی به کجا پشتش بند است که این گونه در برابر خواست های مردم سرسختی می کند و با باتوم، چاقو، ماشین و تفنگ بجان مردمش می افتد!

یک کم فکر کنید آقایان ولایت مطلقه فقیه باور به جیب هایتان، نه باور به دینتان، نه باور به ملت!
اگر به زور به زیر کشیده شوید، از آخوند نشانی نمی ماند!

مگر این که دولت امریکا - مانند کودتای علیه دکتر مصدق - با آخوندها ساخت و پاخت کرده باشد!

نکند با خودتان ساخت و پاخت دارد که به عرب ها اسلحه بیشتری بفروشد؟ به همین جهت هم در رفراندمش نپرسیده چه حکومتی می خواهید!!

از ما گفتن ، از ولایت مطلقه فقیه هم نشنیدن!! طبق معمول!


۱۳۹۶ دی ۱۲, سه‌شنبه

سکولاریسم PDF



نوشته های مربوط به سکولاریسم در یک مجموعه پی دی اف قابل دانلود رایگان برای علاقمندان این گونه آگاهی های اجتماعی تقدیم می شود با افزودن یک پس گفتار کوتاه با استفاده از مطالب متن کتاب سکولاریسم. 

همین جا از دوستانی که باعث و بانی این بررسی شدند بسیار سپاسگزارم.

اینجا را باز و دانلود کنید :






۱۳۹۶ دی ۹, شنبه

سرنوشت حکومت های مذهبی ایران

تا سه نشه, بازی نشه !

به مناسبت وقایع تازه : 
بازنشر نوشته ای از:
۱۳۸۸ تیر ۹, سه‌شنبه

ضرب المثل ها فشرده ی تجربه های نسل های گذشته اند . من نمی دانم ضرب المثل بالا از کی رایج شده, اما آن را در بازی های کودکیمان بکار می بردیم. از وقتی که جمهوری اسلامی برپا شد و اکثریت قاطع مردم در رفراندم آن را تایید کردند, ضرب المثل بالا همیشه توی ذهنم وول می زند, چرا؟
در تاریخ ایران سه حکومت با ادعای مذهبی داشته ایم ؛ ساسانیان , صفویان و تازه ترینش جمهوری اسلامی ایران.

ساسانیان با ادعای گسترش آموزش های زرتشت با رهنمودهای موبدان زرتشتی در برابر هرگونه نوآوری فکری و اجتماعی شمشیر به دست ایستادند تا آنجا که مانی و پیروانش را دربدر کردند. انوشیروان عادل برای بقای حکومتش با راهنمایی موبد موبدان باغی ساخت از پاهای برافراشته ی مزدکیان زنده بگور کرده, و پوست از تن مزدک کند. دربدری اندیشمندان ایرانی تا آنجا پیش رفت که آنها زندگی در میان قبایل بدوی را ترجیح دادند که نمونه بارز آن سلمان فارسی است که سر از عربستان درآورد. اما همین ساسانیان که بزرگترین شاهنشاهی زمانشان بودند و بسیار قدرتمند, در برابر عرب های پابرهنه که شعار برادری و برابری می دادند, از پا درآمدند زیرا مردم ایران زیر فشارهای حکومت ساسانی و موبدان رمقی برایشان نمانده بود و عطای ساسانیان را به لقایش بخشیدند. فکر نکنید مردم ایران برای علاقه به اسلام با عرب ها نجنگیدند, در واقع آنان به علت نفرت از حکومت ساسانی و تسلط موبدان بر زندگی و اموالشان مقاومت جدی در برابر اعراب نکردند. می گویید نه ؟ سرنوشت دومین حکومت مذهبی را بخوانید.

دومین حکومت مذهبی درایران با ادعای شیعه گری با تلاش پیروان شیخ صفی الدین اردبیلی به نام صفویان شکل گرفت. آنان شاه اسماعیل را " ولی الله " خواندند تا پیروی از وی بر همه مردم واجب دانسته شود, همانطور که در جمهوری اسلامی پیروی از ولی فقیه را واجب قلمداد می کنند و سرپیچی از آن را کفر می دانند و کشتن چنین افرادی به حکم کافر بودن واجب است – به سخنان امام جمعه تهران آقای احمد خاتمی در هفته پیش توجه کنید- صفویان که درکنارشان همیشه یک یا چند مجتهد فتوا ده وجود داشت چنان عرصه را بر مردم و اندیشمندان ایرانی تنگ کردند که بسیاری جلای وطن کردند – مانند امروز-. مهاجران سخندان و ادیب به هندوستان و عثمانی – ترکیه امروز- چنان زیاد بودند که دو مکتب ادبی فارسی؛ سبک هندی , در هندوستان , و سبک عراقی , در عثمانی , ایجاد شد. اما سرنوشت این حکومت شیعه چه شد ؟
این حکومت به دست محمود افغان سرنگون شد. چرا مردم از این حکومت اسلامی و شیعه در برابر یک مشت افغانی دفاع نکردند؟

سومین حکومت مذهبی در ایران جمهوری اسلامی ایران است. اگردر دو حکومت پبشین روحانیان دست راست شاه بودند, در جمهوری اسلامی روحانیون خودشان مجبور شدند قدرت را مستقیما در دست بگیرند. حاصل این حکومت این است که بعد از سی سال یاران دیروز, دشمنان امروزند. همان یارانی که باعث دربدری ملیون ها نفر شدند, هزاران جوان را اعدام کردند تشکیلات ضد شورش را در عرصه های گوناگون درست کردند, اکنون در برابر همند. همان تشکیلات بر علیه خودشان بکار می رود. چماق بدستان سی تا بیست سال پیش اکنون جزو چماق خوردگان هستند, چون نیروهای تازه نفس و انحصارگر ولایت فقیه هر روز صحنه را انحصاری تر برای خودشان می خواهند, و در نتیجه به تعداد مخالفان می افزایند. به خوبی به یاددارم که آقای هاشمی رفسنجانی در دومین دوره ی رئیس جمهوری اش در مجلس گفت : می گویند این کابینه , کابینه ی کاری است نه سیاسی . البته درست است, اما پس من چکاره ام؟ نقش من نقش سیاسی است که از اول جمهوری اسلامی بوده ام و تا آخرش هم هستم- نقل به معنی .
حالا باید از ایشان پرسید : آخرش کی است؟ آیا با این سومین حکومت مذهبی , مذهب بازی حکومتی تمام است یا نه ؟ یادآوری می کنم که حکومت ساسانی پس از ششصد سال اعتبارش را در بین مردم از دست داده بود و حکومت صفوی نزدیک به دویست سال, اما جمهوری اسلامی فقط پس از سی سال این چنین در عرصه ی داخلی و بین المللی بی آبرو شده است.

از آقایان علما که اعمال حکومت جمهوری اسلامی را علیه مردم محکوم کرده اند باید پرسید آیا وقتش نرسیده است که دین را از حکومت جدا کنید تا هم شما نگران دین و منافعش برای خودتان نباشید و هم مردم بر اساس قوانین کاملا تعریف شده و نه " کش دار " و قابل تفسیرهای گوناگون اسلامی , حکومت خودشان را داشته باشند؟ آیا دربدری , کشتار, شکنجه, بی آبرویی جهانی برای اسلام و مذهب شیعه کافی نیست؟ این ها به نام چند آخوند ثبت نمی شود. پای شما هم گیر است چون شما هنوز حکومت اسلامی را تایید می کنید و به یک نصیحت خشک و خالی به حاکمان و به یک تاسف برای مردم دلخوش کرده اید. شما هنوز حساب خود را از حکومت مذهبی جدا نکرده اید.
وقتی حساب شما از حکومت مذهبی جدا خواهد شد که شما اول حساب مذهب و حکومت را از هم جدا کنید،
هرچه دیرتر این کار را بکنید, نه تنها به تعداد لا مذهبان اضافه می کنید, بلکه آینده خود را هم تیره و تار می کنید. دست مریزادقه .
==================
تازه نوشت : 
اگر چه شروع سازماندهی و اجرای اجتماعات تازه از سوی اصول گرایان و مخالفان آقای روحانی ترتیب داده شد، اما در این جریان مردم خواست هایی مطرح کردند که کل حاکمیت و روحانیت  را مورد خظاب قرار می داد و نه فقط آقای روحانی را، از جمله شخص ولی مطلقه فقیه را،  و در مواردی با آرزوی بازگشت نظام شاهنشاهی!
آیا ولایت مطلفه فقیه صدای مردم را هنوز نشنیده است ؟ 

یادش بیاید از شاه که صدای انقلاب مردم را آنقدر دیر شنید که نه از تاک نشانی ماند و نه از تاک نشان!

سکولاریسم ( ۶ )


 اصول سکولاریسم 
اینک به بخش پایانی این نوشتار می رسیم که همراه است با ترجمه اصول سکولاریسم از کتاب واضع این اصطلاح. اما چند نکته یادمان باشد:
الف - نگارنده مترجم نیست، اما چون تا بحال چنین متنی به فارسی ترجمه نشده. این کار را کرده و کوشیده بیشترین دقت را در ترجمه برای رساندن مفهوم بکار گیرد. اگر مترجمین مسلط این کار را بکنند، چه بهتر!
ب - اصطلاح « سکولاریسم » ، به عنوان یک مقوله اجتماعی، اولین بار توسط جرج جاکوب در سال ۱۸۵۱ ساخته شد، با خواندن اصولی که این اصطلاح مطرح می کند، معلوم می شود که تاریخ انگلستان در یک مرحله بزرگ تصمیم گیری قرار داشته است. 
جامعه انگلستان نیز مانند جامعه ی امروز ایران ، در تلاطم نقش مذهب در حکومت قرار داشته و جاکوب می کوشد تا خطی را بین زندگی این جهان و زندگی پس از مرگ نشان دهد:
 خطی که در دستورات مذهبی بسیار کمرنگ و در بسیاری مواقع گم شده است. 
خطی که تعیین می  کند مسائل و مشکلات این جهانی، با درک و هوش انسانی قابل حل و فصل است. 
قابل توجه است که سه سال پیش از وضع اصطلاح « سکولاریسم » ، مانیفست حزب کمونیست توسط کارل مارکس و فردریک انگلس در آلمان منتشر شد، سال ۱۸۴۸. 
مانیفست با شعار « کارگران جهان متحد شوید »، می خواست به درد و رنجی که طبقه فرو دست به آن گرفتار است، پایان دهد.
در واقع هر دو کتاب کوشیده اند راهی برای کاهش فشار  روز افزون بر توده های رنج دیده خودشان بیابند:
سکولاریسم  با جدایی مذهب از فعالیت های روزانه زندگی و اجتماعی،
 و دیگری:
 با اتحاد کارگران و اقشار فرو دست برای بدست گرفتن قدرت حکومت.
جالب است بدانیم که اولین ترجمه فارسی مانیفست کمونیست در سال ۱۳۳۰ منتشر شده، اما تا بحال یک ترجمه از کتاب سکولاریسم جرج جاکوب انجام نشده است!! و هر چه بوده نقل قول های تحریف شده بمیل دل بوده است. 
تاثیر هر دو در جهان امروزی ما بسیار بوده و انسان تجربه های تلخ و شیرینی از سر گذرانیده که ما نیز در حال گذرانیدن تجربه چند باره ی  تلخ «  مذهب در حاکمیت »‌‌ هستیم!!
تجربه چند باره تلخ « مذهب در حاکمیت » به دلیل فراموش کردن تاریخ گذشته مان است ،و اعتماد چشم و گوش بسته به کسانی که مورد احترام ما بوده اند.
البته ما در تاریخمان نشانه های مشخصی از سکولاریسم را داریم که در « سکولاریسم ایرانی » مطرح شد.
 و نیز در فرهنگمان نشانه هایی مشخص از سکولاریسم را داریم، مانند این شعرهای خردمندانه سعدی : 
طریقت بجز خدمت خلق نیست 
به تسبیح و سجاده و دلق نیست 
یا : 
بنی آدم اعضای یکدیگرند 
که در آفرینش ز یک گوهرند ….
اما ساختار اجتماعی - اقتصادی ما نگذاشتند این اندیشه ها به اصول  بنیادین اجتماعی تبدیل شوند و به همین دلیل امروز رویکردی مشابهی برای آینده در برابرمان قرار گرفته است. 
اصول سکولاریسم 
این اصول در بخش سوم کتاب « اصول سکولاریسم » آمده است،
متن اصلی : 

 ۱ - سکولاریسم مطالعه گسترش امکانات مادی زندگی انسان است یعنی :  
ورانداز کردن امکانات انسان با قوانین سودمند، و فراهم کردن خدمات دیگری برای آن. 
سکولاریسم به زندگی فعلی انسان مربوط می شود، و کارهایش.  موضوعاتی که در زندگی انسان آزموده می شوند:
رشد فیزیکی، اخلاقی و ماهیت طبیعی هوش انسان در بالاترین سطح، مانند وظایف فوری اجتماعی؛ شامل توجه به کارایی اخلاق طبیعی مستقل از ضد مذهب، مذهب یا مسیحیت.
سکولاریسم پیروان خود را به بالابردن سطح مادی زندگی تشویق می کند: و این اندیشه، زمینه وحدت مشترک برای همه کسانی است که زندگی را با خدمات خود تقویت و ارتقاء می دهند.
 زندگی مادی ارزشمند است, با تعیین شرایط مادی، بالاترین طبایع حضور دارند و طبایع پائین تر نیز می باید ارتقاء یابند. 
سکولاریسم  مجموعه ای از اصول است برای کسانی که برای الهیات قطعیتی قائل نیستند، یا آن را کافی نمی دانند، یا به آن اعتماد ندارند. 
سکولاریسم زندگی بهتر در این جهان را جایگزین زندگی بر اساس گناه اولیه - در مسیحیت - می کند، خوشحالی مردم را در این جهان می خواهد، و نیز انسان را به وظایفی توجه می دهد که زندگی آینده او را بهتر کند. 
۲ -  یک سکولاریست با حداکثر مثبت گرایی، می کوشد دریابد چه چیزی در طبیعت هست- چه باید اخلاقی باشد- بهترین را انتخاب، و خودش را به واقعیت، به حق، و به سازندگی مسئول می داند. 
اصول مثبت، آنهایی هستند که قابل اثباتند. 
اسقف باتلر می گوید:
  • یک راه کار مثبت ، راه کاری است که دلیلش را ما می بینیم. »
۳ - دانش، زندگی را ارتقاء می دهد. مشکل با دانش اجتماعی قابل حل است. با دانش، فقر و نادانی برای انسان ناممکن می شود. بشر با این خدمات نجات می یاد.
 همدردی معنوی اثر کمتری دارد از اندیشه ای که می  کوشد علل درد را بشناسد. 
رهایی از غم یا بی عدالتی گام اول برای رستگاری است، کار خوب بهتر از نیت خوب است. 
کار:
عبادت است برای کسی که مومن به خدا است، اما :
وظیفه ای است برای آنکه مومن به خدا نیست! ))
۴ - هر کاری که از روی صمیمت انجام شود، شاید بی اشتباه نباشد، اما این اشتباه عمدی نیست. 
صمیمیت بی غش، به حکم  وجدان، در آزمون هوشیارانه ای گام می نهد، کسانی که این احساس را عملی می کنند، باید تشویق شوند. 
برتری:
در اعتقاد تایید نشده نیست، 
در باورهای صادقانه به عمل است و:
 زندگی را اینان می سازند.

‌۵ - وجدان بالاتر از نتیجه است!  
۶ - ‌‌ برای دستیابی به همه چیزهای خوب با نیت خوب, مذهبی است با بهترین احساس، که سکولاریسم دنبال می کند. 
یک « چیز خوب » چیزی است همراه با راستی، احترام، عدالت و عشق. 
یک « نیت » پاک نیتی است برای خدمت به انسانیت. 
خدمت لازم به انسانیت، به معنای خدمات فوری نیستند. 
خدمات لازم - در این جهان - متناقض با زندگی دیگر - پس از مرگ - نیست. 
وجه مشخصه یک سکولاریست ، جستجوی بهترین هایی است که در طبیعت عرضه شده، قابل دستیابی اند و برای خدمت به انسان لازمند.
این روشی از زندگی است که نیازی ندارد خدا را ضروری بداند یا نه. 
۷ -  تقریبن عموم مردم به ارتقاء اخلاقی و فیزیکی حساس اند. این ارتقاء می تواند، با تهیه شرایط مناسب مادی برای انسان، بطور نامحدود حمایت شود:
این شرایط ممکن است روزی با سیستم عقلانی و برادرانه تعاونی ها فراهم شود، که نخست بصورت ذخایر عمومی شکل گرفته ، خدمات را بر اساس ظرفیت های صنعتی عرضه، و ثروت را بر اساس نیازهای عقلانی توزیع می کند.
بنیان سکولار برای آینده انسان است: 
در شرایط یکسان، که معیشت مشکلی نباشد، انسان های هوشمند بسیاری بوجود می آیند، خودخواهی ها رخت بر می بندند و مردم برابر می باشند، جهانی صمیمی توانا بهر کاری- جامعه ای نجیب، با گنجینه هایی از هنر و دنیایی پر از ثروت و بدور از عادت های بد - 
 ۸ - تا هنگامی معلوم نشود که :
نابرابری امروزی انسان ها، در جهان دیگر جبران می شود، 
این وظیفه هوش انسان هاست که کار آنها را در زندگی این جهانی اصلاح کند. 
پرستش موجودات برتر احتمالی، کسی که نیازی به این پرستش نمی تواند داشته باشد، وظیفه کوچکتری است از:
 خدمات صبورانه به مردم در این جهان، خدماتی که دردهای انسان را کاهش می دهد.
بنابراین:
 توجه به خدماتی که رستگاری این جهانی انسان را - از غم و درد معیشت - باعث می شود، اهمیت و ارزش بیشتری دارند.
******************************************************
این اصول توسط این وبلاگ این طور خلاصه شده :
۱ - رشد فیزیکی، اخلاقی و فکری انسان در بالاترین سطح، به دین و مذهب کسی هم کار ندارد.
۲ - از اصول مثبت استفاده می کند. آنهایی که قابل اثباتند، 
۳ - دانش، زندگی را برای حل مسائل و مشکلات زندگی این جهانی انسان را ارتقاء می دهد.
۴ - با صمیمیت خطا را می پذیرد و وجدان بیدار دارد. برتری را در عمل صادقانه می بیند نه در اعتقاد. 
۵ - وجدان را بالاتر از نتیجه می داند!
۶ - پیگیری برای چیزهای خوب، چیزهایی که با راستی. احترام، عدالت و عشق همراه است
۷- می کوشد با شرایط مادی برابر، استعدادها را شکوفا کند.
۸-  تا هنگامی که معلوم نشود نابرابری امروزی انسان ها در جهان دیگر جبران می شود، این وظیفه را مربوط به هوش انسان می داند که زندگانی این جهانی را اصلاح کند. 

۱۳۹۶ آذر ۲۰, دوشنبه

سکولاریسم ( ۵ )



سکولاریسم یا دموکراسی؟ 

شاید چنین پرسشی، شگفت باشد! چرا که بسیاری ممکن است سکولاریسم را با دموکراسی یکسان بدانند! این بسته به این است که سکولاریسم را چه بدانیم؟ فقط جدایی نهاد دین از نهاد حاکمیت ؟ یا آن را فراتر از این!

نخست به عامیانه ترین وجه سکولاریسم که جدایی نهاد دین از نهاد حاکمیت است نگاهی بیاندازیم!

پیشتر در سکولاریسم ایرانی دیدیم که اگر سکولاریسم را در حد جدایی دین از حکومت فروبکاهیم، همه ی حاکمیت های ایرا نی پیش از ساسانیان سکولار بوده اند و نیز تعدادی از آنان در دوران بعد از حمله اعراب به ایران!  اما هیچکدام از اینان حاکمیت های دموکرات نبودند. در عین جدایی دین از حاکمیت، حاکمیت های ما استبدادی بودند! 

همچنین نمونه های بسیاری در تاریخ معاصر دنیا می توانیم حکومت هایی را بیابیم که دین را از حاکمیت رانده اند که به حکومت های لائیک معروفند، نمونه های آن :

حکومت پهلوی در ایران که نتیجه اش به انقلاب اسلامی منجر شد، 
حکومت اتاتورک در ترکیه که به وضع فعلی اش منتهی شده است، 
حکومت جمال عبدالناصر در مصر که به بهار عربی مصر و روی کار آمدن اخوان المسلمین انجامید
حکومت حزب بعث عراق 
حکومت حزب بعث سوریه 
حکومت های سوسیالیستی در کشورهای عقب مانده ای نظیر روسیه سابق و چین و کشورهای اروپای شرقی، کوبا که همه شان سکولارهای اقتدارگرا بودند و با قدرت دین را از صحنه حاکمیت به کناری راندند و در عده ای از آنها تضییقات ویژه ای هم برای دین و دینداران ایجاد کردند اما:

هیچیک از این حاکمیت ها نتوانستند از سکولاریسم به دموکراسی منتهی شوند که هیچ، همچنان درگیر استبدادی به مراتب فراگیرتر هستند. 

اما اگر سکولاریسم را همانطور که واضع آن تعریف کرده در نظر بگیریم : 

سکولاریسم می خواهد مسائل و مشکلات این جهانی انسان ها را با توسل به راه حل های این جهانی حل و فصل کند بی آن که به مذهب و اعتقادات مذهبی کاری داشته باشد ، 

آنوقت  داستان عوض می شود. 

با چنین دیدی از سکولاریسم به این می رسیم که حکومت امری این جهانی است.  برای رتق وفتق امور این جهانی بوجود آمده است و ربطی هم به دین و مذهب مردم که می خواهد امور آن جهانی انسان ها را سر و سامان دهد ندارد! 

حکومتی که برای رتق و فتق مردم یک کشور تشکیل می شود:

باید با رای مستقیم آن مردم تشکیل شود 
باید مورد اعتماد آن مردم باشد
باید در خدمت آن مردم باشد
باید هیچ گونه امتیازی برای هیچ کس، گروه، مذهب در نظر نگیرد
نظارت استصوابی هم ندارند!

اگر چه این حکومت در یک جامعه ی مذهبی شکل گرفته باشد، اما آن مذهب را دستمایه فشار بر دیگر مذهب قرار نمی دهد که هیچ، همه ی قوانینش بر اساس انسانی شکل گرفته نه بر اساس عقاید. 

خب این یک حکومت دموکراسی است. در درون این حکومت عملن سکولاریسم وجود دارد. 

اگر به تاریخ کشورهایی که در آنجا دموکراسی بوجود آمده نگاهی بیندازیم، این کشورها عملن بنا بر رای مردم یک حاکمیت سکولار دارند و هر روز هم بر دامنه و عمق دموکراسی آنان افزوده می شود. و : 

هیچکدام هم به استبداد منجر نشده اند!

سکولاریسم در این کشورها، نه با فشار و قدرت مذهب را به کناری رانده و نه با آن سر ستیز داشته است و مذهب هم همینطور. مذهب در این کشورها پذیرفته است که امور این جهانی مردم باید با راه حل های این جهانی اداره شود و مذهب به تزکیه نفس جامعه بپردازد تا چهره جامعه هر روز انسانی تر شود. 

در واقع، دموکراسی در درونش سکولاریسم را پرورش می دهد. بی آن که نیازی باشد تا برای ایجاد حاکمیت سکولار به زور دست یازد. 

سکولاریسم دوآتشه!

اما: 

در همین کشورهای دموکراتیک که سکولاریسم بیش از دموکراسی مورد توجه حاکمیتشان بوده، سر از ایده ئولژی در آورده که نمونه مشخص آن را می توان در فرانسه دید! 

متن زیر ترجمه ای است از مقدمه  این مقاله :


LAÏCITÉ ON THE EDGE IN FRANCE:: BETWEEN THE THEORY OF
CHURCH-STATE SEPARATION AND THE PRAXIS OF STATE-CHURCH

« سکولاریسم یا لائسیته در قانون و سیاست فرانسه از سال ۱۹۰۵تصویب شده است. اما نباید فرض کرد که در فرانسه این قانون مترادف جدایی دولت از کلیسا است.

زیرا دولت تعیین می  کند کدام موسسات مذهبی قانونی اند. دخالت در دین توسط نمایندگان مردم امری پذیرفته شده است تا یک استثناء.
    
در واقع دولت فرانسه خودش را درارتباط با عملکرد موسسات مذاهب  بمثابه یک داور می بیند همانطور که داور در مسابقات ورزشی لازم است، 

این نوشته نشان می دهد که این، نفوذ فوق العاده سیاست در زمینه مذهب است. مورد ویژه ای را که این مقاله بررسی می کند روی سری حجاب اسلامی در فرانسه است.»

و یادمان هست که سر همین مسئله حجاب چه داد و قالی در فرانسه راه افتاد و جمهوری ولایت مطلقه فقیه هم چقدر داستان را با آب و تاب مطرح می کرد.

این قانون دو جنبه مثبت و منفی دارد: 

جنبه مثبتش این است که: 

 به نمایندگان مردم در مجلس فرانسه اجازه می دهد تا حد و مرز دخالت های مذهبی را تعیین کنند،

 جنبه منفی اش این است که: 

 مذهب ابزاری می شود در اختیار هیات حاکمه تا آن را در جهت خواسته هایشان بکار گیرد! 

 « نفوذ فوق العاده حاکمیت در مذهب  »‌ که در قانون فوق به آن اشاره شده ،بسیار شبیه چیزی است که در حاکمیت ولایت مطلقه  فقیه در کشورمان وجود دارد: 

تمام مذهب را در پیروی بی چون و چرا از فتواها و سیاست های ولایت مطلقه می داند!! حالا هرکس که در هر مقام باشد فرقی نمی کند از جمله فقها!

در هر دو جا حاکمیت، مذهب را هدایت می کند! یکی زیر پرچم سکولاریسم دیگری زیر پرچم مذهب!!

البته تفاوتش آن است که اگر در فرانسه این قانون توسط نمایندگان مردم - که از صافی شورای نگهبان نگذشته اند - تصویب شده ، بوسیله همان نمایندگان قابل بازنگری است اما:

 در اینجا هیچ راهی وجود ندارد که بازنگری شود. زیرا بازنگری آن مربوط به شخص ولی مطلقه فقیه است و چه کسی حاضر است این همه اختیارات را از دست بدهد؟ بنابراین :   

میان ماه من تا ماه گردون 
فاصله از زمین تا آسمان است!

اما بهر صورت بخش منفی داستان هم در جمهوری فرانسه وجود دارد و هم در جمهوری ولایت مطلقه فقیه!!

در این جا لازم است اشاره ای هم بشود به جریانات و افرادی از - بقول معروف - اپوزیسیون که خود را سکولار - دموکرات می دانند. 
رهبر این جریان می گوید : 

۱ - چون حکومت جمهوری اسلامی ، دینی است ما می گوییم سکولاریم یعنی می خواهیم نهاد دین از حکومت جدا باشد.
۲ - چون جمهوری اسلامی استبدادی ما می گوییم دموکراتیم یعنی می خواهیم حکومتمان دموکراسی باشد، 

پرسش  اول این است کدام حکومت مذهبی در تاریخ جهان دموکرات بوده که شما این حکومت را استبدادی می دانید؟ گویا بنا بر نظر آقای سروش حکومت دموکراسی دینی هم داریم!! که این جریان می خواهد در برابر ویژگی استبدادی این حکومت دموکراسی را جایگزین کند؟.

وقتی یک حاکمیت عنوان ایده ئولژیک داشته باشد، خود بخود مفهوم استبدادی را در درون خود دارد فرقی نمی کند که نامش اسلامی ، مسیحی ، نازی…. و غیره باشد.

پرسش دوم این است مگر دموکراسی در درون خودش سکولاریسم را پرورش نمی دهد؟ کدام حکومت دموکرات را دیده یم که بسوی نوعی ایده ئولژی حرکت کند؟ اگر  هم در بعضی از مقاطع تاریخی پیش آمده ، توسط همان دموکراسی سرنگون شده است .
اگر بپذیریم دموکراسی در درون خودش سکولاریسم را نیز رشد می دهد چه نیازی به تاکید سکولاریسم آن هم بصورت پیشوند است؟ این نوع نامگذاری و هدف گیری یعنی سکولاریسم دو آتشه!! 

تاکید سکولاریسم در پیشوند مقوله ای که خود سکولاریسم را در درون دارد - دموکراسی - به مفهوم آن است که امکان ایده ئولژی سازی سکولاریسم هست:

 ایده ئولژی ای اقتدارگرایی که با قدرت - و نه با دموکراسی - می خواهد با ظاهر جداسازی  نهاد های مذهبی از نهاد حاکمیت، در عمل خط مشی برای مذهب بسازد و آن را همچون ابزاری برای هدف های خود بکار گیرد. مشکلی که اکنون جامعه ایران با آن روبرو است منتهابه شکل دیگری!

سرکردگان چنین اندیشه ای ممکن است که خودشان به ابعاد این مسئله توجه کامل نکرده باشند، اما یادشان باشد که : 

از کوزه همان برون تراود که در اوست! 











۱۳۹۶ آذر ۱۲, یکشنبه

سکولاریسم ( ۴ )

سروش و دموکراسی دینی!

ماخذ : گفتگوی آقای سروش با روز آنلاین :‌



الف -  آقای سروش در گفتگویی با روز‌آنلاین یک معرفی اشتباهی دیگری از سکولاریسم بدست می دهد:‌
  • بطور کلی دو گونه سکولاریزم داریم: سکولاریزم سیاسی و سکولاریزم فلسفی‌» !!
در تعریفی که واضع سکولاریسم داده، حرفی از سکولاریسم فلسفی نیست. یکبار دیگر به تعریف واضع این اصطلاح و هدفش از وضع آن را در سکولاریسم ۳ بخوانید. 

معلوم نیست جناب سروش این سکولاریسم فلسفی را از کجا درآورده. به نظر می رسد حتا یکبار هم به اصل ماخذ سکولاریسم نگاه نکرده است. بگذریم و برویم به دنبال سکولاریسم سیاسی ایشان!!

ب - سکولاریسم سیاسی آقای سروش:
« 
سکولاریزم سیاسی یعنی انسان، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند و 
حکومت نسبت به تمام فرقه‌ها و مذاهب نگاهی یکسان داشته باشد و 
تکثر آنها را به رسمیت بشناسد و 
نسبت به همه آنها بی‌طرف باشد. » 

ایشان می افزاید : 

به این معنا بسیاری از مذهبی ها هم سکولار سیاسی هستند و چنین بیطرفی سیاسی را در حضور عقاید مختلف و متکثر به رسمیت می شناسند و بر آن صحه میگذارند… »  

این « معنای » ایشان یادتان باشد که بعدن لازمش داریم!!

یک توضیح ساده و ویژه: 

در کشورهای دیگر دولت و حاکمیت یکی هستند. یعنی دولت سیاستگزار است. اما در جمهوری اسلامی یکی نیستند: حاکمیت و در راسش ولایت مطلقه فقیه سیاستگزار است و دولت - هیات دولت - مجری سیاست های ولایت مطلقه فقیه است. پس با توجه به این تفاوت بنیادی بین دولت در کشورهای دیگر و جمهوری ولایت مطلقه فقیه بهتر است بجای دولت، مقوله حاکمیت را در نظر داشته باشیم. 

در توضیح آقای سروش یک نکته بسیار ظریفی و تحریف یافته ای است که باید به آن توجه کرد : 
َسکولاریسم سیاسی یعنی انسان ، نهاد دین را از نهاد دولت جدا کند »‌ !!!

ایشان بگونه ای نوشته که گویا یک روزی عده ای نشستند و حکومت را از دین جدا کردند!! در صورتی که این جریان در طول دوره رنسانس آهسته آهسته با تجربیات تلخی که از حاکمیت مذهب در خاطره ها مانده بود، شکل گرفت تا بصورت جدا شدن حاکمیت از دین در آمد نه این که انسان یک روز نشست و این کار را کرد! ایشان در پشت این توضیح بظاهر ساده، رویدادهای تلخ زندگی انسان اروپایی  را تحت قیمومت دین پنهان می کند. 

بهر صورت بقیه داستان جالبتر می شود. 

 «  ما الان همگی باور داریم که در جامعه‌مان استبداد دینی حاکم است و قبل از استبداد دینی و قبل از انقلاب 57، استبداد سلطنتی حکم بوده است. حال اگر ما میتوانیم از استبداد دینی سخن بگوییم، پس می توانیم از دموکراسی دینی هم سخن بگوییم.» 

پ - واژه بازی. این سخن جالب است که :
  • حال اگر ما می توانیم از استبداد دینی سخن بگوییم ، پس می توانیم از دموکراسی دینی هم سخن بگوییم »
گویا ایشان مقوله های سیاسی را  با  واژه های فاقد پشتوانه اجتماعی و تاریخی یکی گرفته است مانند رنگ ها: همانطور که کت و شلوار سیاه داریم ، ممکن است سفید هم داشته باشیم ، همانطور که پرده آبی داریم ، پرده قرمز هم داشته باشیم … 

آیا ایشان نمی داند که واژه های سیاسی  واژه های مجرد و بی تاریخ مانند رنگ ها نیستند بلکه پس زمینه تاریخی دارند؟ 

ایشان بطور مشخص با واژه ها بازی کرده تا بتواند موجود عجیبی بنام دموکراسی دینی را خلق کند. هر کسی می تواند با واژه ها هرچه می خواهد بسازد. می گوئید نه؟ 

اسب را با بال کنار هم بگذارید می شود اسب بالدار! داستان های کودکان پر است از این تصاویر که به اشیا جان می دهد یا به حیوانات امکانات دیگری می افزاید تا قدرت تصور کودکان گسترش یابد. 

به این ترتیب شما می توانید هزاران ترکیب، جمله و داستان بسازید. از جمله، دموکراسی را کنار دین بگذارید می شود دموکراسی دینی!! چیزی شبیه اسب بالدار، پلنگ صورتی….

ایشان در طول تاریخ یک نمونه از دموکراسی دینی را نمی تواند نشان دهد حالا دموکراسی اسلامی پیشکش! 

آیا  آقای سروش نمی داند دموکراسی از دل حاکمیت هزار ساله دین در اروپا سر برآورد با همت هزاران نفر که جانشان و مالشان را در این راه از دست دادند؟  

این نوع بازی با واژه ها برای ساختن ترکیبی که هیچ پشتوانه تاریخی ندارد، چیزی نیست جز تلاش ایشان برای دادن نشانی غلط از تاریخ دموکراسی و حقنه کردن موجود عجیب الخلقه ای بنام دموکراسی دینی - که شبیه اسب بالدار است - همانگونه که در تحریف سکولاریسم کوشیده است. 

این هم یک پرسش دیگر است که ایشان - با این که ادعای مسلمانی می کند - چرا بجای دموکراسی اسلامی ، از دموکراسی دینی سخن گفته است؟ آیا از دموکراسی اسلامی شرمگین است؟ آیا ایشان می خواهد دموکراسی دینی مسیحی، کلیمی، زرتشتی یا بودایی برپا کند؟ 

اکنون به نوع دموکراسی دینی ایشان - که همان اسلامی باشد - توجه کنید: 

«‌‌ دموکراسی دینی هیچ تفاوتی با دموکراسی ندارد و تنها چون مسئولیتش بر عهده دینداران است میتواند نامش دموکراسی دینی باشد. در یک دموکراسی دینی حداکثر سعی میشود قوانینی که با قوانین قطعی دینی منافات دارند به تصویب نرسند؛ » !!

به این ترتیب : 

۱ - مسئولیت دموکراسی دینی ایشان با دینداران است، 

باید پرسید بقیه چکاره اند؟
 این دین داران از کدام دین اند؟
آنها که به دین ایشان نیستند، این وسط چکاره اند؟ فقط فرمانبردار دموکراسی دینی؟ 
 آنها که به دین اعتقادی ندارند و در این جامعه زندگی می کنند نیز فقط فرمانبردار دموکراسی دینی ایشان می شوند! 

خب، اینها همین چیزی است که جمهوری ولایت مطلقه فقیه می خواهد و  به آن عمل می کند!

می بینیم سخن آقای سروش مطابق می شود با نظر شورای نگهبان در رد صلاحیت آقای سپنتا در شورای شهر یزد!!

 به این ترتیب شورای نگهبان حق دارد که صلاحیت سپنتا را در شورای شهر یزد نفی کند و اجازه ندهد که یک غیر مسلمان در جایگاه حاکمیت مسلمانان قرار بگیرد!

حالا معنای ایشان را  از این که بسیاری از مذهبی ها هم سکولار هستند و می خواهند دموکراسی دینی ایجاد کنند، دریافت می شود!!

۲ -  یعنی قانون اساسی دموکراسی دینی ایشان - اسلامی شان - احکام قطعی دین است نه قانون اساسی که بر پایه نیازهای اجتماعی شکل گرفته است. در نتیجه  ایجاد یک شورای نگهبان برای رد و پذیرش قوانینی که از مجلس می گذرد لازم می شود!!

این هم نوع حکومت دموکراسی دینی توسط سکولارهای مذهبی مانند آقای سروش !

خب جناب سکولار مذهبی که دموکراسی دینی تاسیس کرده اید!  شورای نگهبان که داریم، چرا بلند شدی رفتی امریکا و کانادا که هیچ شورای نگهبانی ندارند؟‌ 

در واقغ ایشان یک سکولاریسم خود ساخته دارند که باید به آن سکوسروشی نام نهاد!! و کاری به اصل سکولاریسم و دموکراسی ندارد!!

فکر نمی کنم با توضیحی که ایشان از این شورای نگهبان دینی  دادند، سخنی دیگر در مورد مفهوم دموکراسی دینی - اسلامی - ایشان باقی مانده باشد. 

همانطور که سکولاریسم تحریف و آن را ضد دینی به خواننده حقنه می کند 
همانطور هم دموکراسی را تحریف و در محدوده احکام دینی معنا می کند!

روشن است که ایشان زیر لوای مخالفت با جمهوری ولایت مطلقه فقیه، هیچ مخالفتی با اصل داستان ندارد و فقط موضوع مخالفت مربوط به کسانی است که در شورای نگهبان نشسته اند و مربوط به کسی است که اعضای این شورا را بر می گزیند!
زیر پرچم مخالفت با جمهوری اسلامی، در واقع مشغول به شفته ریزی بیشتر در کنار دیوارهای این ساختمان است تا دیرتر پایه های ریزش کند!

ایشان حتا از آخوندهای زمان مشروطیت هم عقب تر است. شما را دعوت می کنم به قسمتی از گفتگوهای مربوط به صدور فرما ن مشروطیت:

فرمان مظفرالدین شاه به مشیرالدوله صدر اعظم :
  • جناب اشرف صدر اعظم … امر مقرر می داریم که مجلس مزبور را به شرح دستخط سابق صحیحا دایر نموده، بعد از انتخاب اعضا، مجلس و شرایط نظام نامه ی مجلس شوری اسلامی را موافق تصویب اعضای منتخبین به طوری که موجب اصلاح عموم مملکت و اجرای قوانین شرع مقدس مرتب نمایند؛»‌
 اما واکنش مشروطه خواهان چه بود؟ 
  • چند نفر از معتبرین تجار و اهل سفارتخانه یعنی متحصنین … آمدند که با خود صدر اعظم مذاکره نمایند. اسامی آنها از این قرار است : جناب حاج سید عبدالحسین واعظ، حاج محمدتقی بنکدار، حاج ابراهیم وارث، حاج آقا میرزا محمود قمی، حاج سید صراف، آقا سید محمد تقی سمنانی، جناب آقا سید حسین بروجردی و شارژ دفر انگلیس.
در باب مجلس شورا مذاکره بود 
صدر اعظم - مشیرالدولهس - می گفت که : شورای اسلامی باید باشد 
آقا سید حسین بروجردی گفت : شورای ملی باید باشد 
صدر اعظم گفت : من شورای ملی نمی دهم 
آقاسید حسین گفت : ما به قوه ملت ، شورای ملی را می گیریم »‌

در پی این گفتگوها نمایندگان علما نیز از قم با اعتبار نامه … وارد تهران شدند : 

این هم بخشی از گفتگوی نمایندگانم علما با صدر اعظم : 

وزیر دربار گفت : شورای اسلامی خوب است، چرا باید به شورای ملی بدل گردد؟ 
جناب آقا میرزا محمد صادق طباطبایی - فرزند سید محمد یکی از دو رهبر روحانی مشروطه -  جواب داد: 
برای این که رعیت این لفظ را خواست که فردا اگر کسی را از اهل مجلس بخواهید نفی و تبعید کنید، خواهید گفت این بی دین و خارج از اسلام است . به این بهانه اشخاصی که مخالف میل شما رفتار نموده اند باید خارج شوند ، اما لفظ ملی این عیب را مانع خواهد شد….  »‌ 

تاریخ بیداری ایرانیان - ناظم الاسلام کرمانی  ص ۵۵۴- ۵۶۶ 

مقایسه کنید ذهنیت آخوند زاده ای مانند پسر سید محمد طباطبایی در  دوران مشروطیت را با آقای عبدالکریم سروش را در زمان حاضر!! که هنوز بعد از: 

ششصدسال حکومت زرتشتیان در زیر لوای حاکمیت ساسانی 
بعد از ۱۵۰۰ سال حاکمیت اسلامی - بجز دوران های کوتاهی - 
بعد از ۱۰۰۰ سال حاکمیت مسیحی در غرب 
بعد از ۴۰ سال حاکمیت اسلامی با همان شورای نگهبان آقای سروش 

اکنون دوباره آواز دموکراسی دینی سر می دهد. این از اعتیاد به اعتقادات است یا از بی اطلاعی از تاریخ و یا داستان از جای دیگری جان می گیرد؟ 

این هم پاسخ ایشان به یک پرسش در سال ۱۳۹۵  : 

سیاست و دین بطور تاریخی از هم جدا هستند و :
دینداران هم می توانند رانندگان خوبی باشند اما : 
بهتر است بکار خودشان بپردازند و سیاست رابه دیگر راننده ها بسپارند. 

گوش کنید و ببینید :

توجه کنیم :

همانطور که ایشان سکولاریسم را نمی شناسد و به میل خود تعبیر، تفسیر و در نتیجه تحریف می کند،
و بالطبع دموکراسی را هم نمی شناسد و از دموکراسی دینی سخن می گوید 

به پیروی از این ناآگاهی ها:

ایشان مانند پرسنده  تفاوت حکومت و سیاست را نیز نمی داند! 

اتفاقن دین در سیاست دخالت می کند چون یک نهاد اجتماعی است. هیچ نهاد اجتماعی وجود ندارد که مستقیم یا غیر مستقیم برکنار از سیاست باشد. اما:

 آنچه حاصل جریان حل و فصل مسائل و مشکلات این جهانی انسان است - سکولاریسم -  جدایی نهاد دین از نهاد حکومت است در دموکراسی! 

نه جدایی دین از سیاست!


var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();