۱۳۹۸ آبان ۲۶, یکشنبه

بازخوانی اندیشه های سیاسی ( ۴ )



سکولاریزاسیون یا سکولاریسم ؟

معنای دوم سکولاریسم.

- معنای دوم سکولاریزاسیون، سکولاریزاسیون مسیحیت است. منظور از آن، گیتیگرایی یا دنیایی شدن دین است. 
امروزی شدن دین و به طور مشخص مسیحیتی که خود را با الزامات و شرایط زمانه و جھان مادی و کنونی ھماھنگ و همساز می کند. مسیحیتی که خود را به رنگ روز در میاورد ( هایدگر) 
  • میدانیم كه سکولاریزاسیون، از جمله، ریشه در جنبش «اصلاح دین» و «پروتستانتیسم» دارد؛ یعنی در آن برداشتِ خاص دینی از مناسبات انسان با خدا که به طور مستقیم به ایمان و وجدان ذهنی هر فرد ، مستقل از اتوریته های کلیسایی ، توسل می جوید و از این طریق راه « خود مختاری » انسان  « در این جهان » را هموار می سازد. »
می دانیم که در قرون وسطی کلیسا همه امور را به خدا نسبت می داد و خود را وسیله ارتباط با خدا به مردم تحمیل کرده بود. 

گیتی گرایی به این معنا بود که:

ما کاری به خدا نداریم، مشکلات و مسائل زندگیمان را باید خودمان حل و فصل کرده و این هیچ ربطی به وجود خدا یا نبود آن ندارد. 

وضعیتی که کلیسا درقرون وسطی برای مردم و خدا ایجاد کرده بود، شبیه آنچه بود که در شیعه  - همزمان با پایان قرون وسطی اروپا - شکل گرفت: مسئله اجتهاد و تقلید!

نگاهی کوتاه به تاریخچه این جریان این تشابه را بیشتر می کند:

 « به نظر می‌رسد سابقهٔ پژوهش در بارهٔ اجتهاد و تقلید به عصر تدوین علم اصول فقه برمی گردد. این موضوع در کتاب‌های اصولی امامی، از زمان نگارش الذریعه الی اصول الشریعه (تألیف سید مرتضی علم الهدی، متوفی ۴۳۶) تا عصر حاضر، بررسی شده‌است. در کتب فقه استدلالی نیز گاه برخی مباحث مربوط به تقلید، ضمن بررسی شرایط فقیه جامع‌الشرایط، بیان می‌شود. »‌   
  • از قرن دهم به بعد، آثار مستقلی در این باره با عنوان الاجتهاد و التقلید یا عناوین دیگر نگاشته شد و پس از شیخ انصاری آغاز رساله‌های عملی با این مبحث رواج یافت. »
  • از زمان تألیف کتاب العروةالوثقی، اثر سید محمدکاظم طباطبائی یزدی (متوفی ۱۳۳۷ ق = ۱۲۹۸ ش) نیز مباحث اجتهاد و تقلید در ابتدای کتب فقهی مطرح گردید. »

این تاریخچه نشان می دهد که هر چه حضور روحانیت در حاکمیت بیشتر شده، مسئله وجوب تقلید هم پر رنگتر شده است. 

الف - تا قرن دهم فقط مباحث مربوط به تقلید ضمن بررسی شرایط فقیه جامع الشرایط بیان می شود.
ب - از قرن دهم - شروع حاکمیت صفویه که فقهای شیعه را بکار گرفته بود - داستان پر رنگتر می شود باضافه این که یادمان باشد :
۱ -  در این زمان دو مشاور مسیحی - برادران شرلی - در دربار شاه عباس بودند که به او مشاوره نظامی می دادند. 
۲ -  وزیر روضه خوانی دربار صفوی به اروپای شرقی می رود تا مراسم و نماد های مسیحیت را برای رهبران اسلامی بیاورد تا بین مردم رواج دهند. تشیع علوی تشیع صفوی - دکتر علی شریعتی.
که به روحانیت شیعه را سازماندهی کردند و مجالس عزاداری را به راه انداختند. نگاه کنید به جریده که بلند ترین بخش آن که در وسط است شکل صلیب دارد. 

پ - از صد سال پیش وجوب تقلید در ابتدای کتب فقهی و نیز توضیح المسائل ها قرار می گیرد، یعنی بدون تقلید حتا آب هم نمی توان خورد و به دستشویی نمی توان رفت مگر آن که به تقلید از دستورات مجتهد عمل کنی!

به این ترتیب روحانیت خودش را رابط خدا و مردم قرار داد و مردم را کودکان و بی عقلان خواند!! و برای کودکان و بی عقلان هم سرپرستی لازم است که روحانیت است!

یعنی روحانیت در ایران همان وضعی را برای خودش ایجاد کرد که روحانیت مسیحی کاتولیک قرون وسطی داشت! و مردم را بالاخره به این باور رساندند که « هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد » و هیچ نقشی برای انسان و توانش در سر و  سامان دادن به زندگی را نمی شناسند!

و این جریان درست خلاف حرکت مدرن در اروپا بود. هر چه در اروپا روحانیت از روی صحنه به پشت صحنه رانده می شد با داستان سکولاریسزایون، در ایران روحانیت بیشتر به صحنه می آمد؛ عقلمان را ضایع و اختیار ما را از خودمان صلب و در اختیار خدا قرار می دهد.

اما این حرکت در زمان حکومت پهلوی با منافع سطنت درگیر می شود و سلطنت در عین حال که از مزایای اجتهاد و تقلید برای مبارزه با اندیشه های نو بهره می گیرد، می کوشد دور آن خط بکشد که منافعش را به خطر نیاندازد. در این بازی موش و گربه استبداد سلطنتی با استبداد دینی - اجتهاد و تقلید - پروتستانیسم اسلامی رشد می کند که نماد آن دکتر علی شریعتی است.

او از یک طرف روحانیت را مورد نقد شدید قرار می دهد و از سویی اسلام را رهایی بخش معرفی می کند فقط و فقط با جملات زیبا. او حتا یک نمونه از تاریخ اسلام در ایران را نشان نمی دهد که جامعه ایران در آن زمان از آسایش مادی و اندیشه ای برخوردار باشد! اما تا دلتان بخواهد از صمیمیت علی می گوید و از مبارزه مسلمانان با غرب! و از نقش انسان مسلمان راستین در رهایی انسان! و حتا او یک نمونه از دوران حکومت علی را نشان نمی دهد که مردم بدون جنگ و خونریزی و در آسایش باشند!

گرچه او فرصت نکرد تا  ببیند « کاشت خویش  هنگام درو » و نتیجه اسلام راستین و علی گونه را ببیند! اما:

رهروانش به شکل دیگر در این « کاشته » حضور فعال داشتند و اکنون پس از چهل سال از سکولاریسم اسلامی سخن می گویند! اصل مقاله را ببینید: 


به این ترتیب سکولاریزاسیون که در حال رشد در جامعه ایران است  این  باصطلاح روشنفکران مسلمان می خواهند راهش را به سوی نوعی دیگر از حاکمیت مذهبی تغییر دهند: 

مذهب از صحنه کنار برود، اما صحنه گردانی کند!

بی دلیل نیست که آقای سروش چنین می گوید:


دلیلش را مردمی بودن خمینی می داند اما نمی گوید این حمایت اولیه از خمینی حاصل همان  داستان واجب بودن تقلیدی بود که از زمان صفویه  کم کم وارد توضیح المسائل ها شد و از شروع مشروطیت در ایران به سخن اصلی مجتهدان تبدیل شد. 

و اینجا به روشنی می گوید که برای حضور دین، دلیلی ندارد که دینداران در صحنه باشند، گاهی لازم است پشت صحنه باشند!


ایشان  یادش رفته  که آقای خمینی با نخست وزیر کردن زنده یاد مهندس بازرگان می خواست همین راه  را برود اما نقشه اش نگرفت و بعد به سرکوب همه ازادیخواهان پرداخت . 

به همین دلیل است که این نظریه پردازان خفاکاری، از سکولاریسم حمایت می کنند و اسمش را می گذارند سکولاریسم اسلامی و نه لائیک ! و دموکراسی اسلامی را اختراع می کنند در برابر دموکراسی لائیک!

و این سخن یکی از پیشگامان سکولاریسم است :

هاروی کُکس Harvey Cox، الهيات‌شناس آمريکايی، در کتاب معروف خود به نام شهر سکولار، شايد برای نخستين بار دريافتی از «سکولاريزم» در مباينت‌اش با سکولاريزاسيون به دست می‌دهد. با اين که خودِ او نيز دريافت و تصويری يکجانبه و مطلق‌گرا از سکولاريزاسيون دارد و اين پديدار را تنها در بُعد دينی - مسيحی‌اش توضيح می‌دهد، نقل فرازی از کتاب او در اين جا بی فايده نخواهد بود:
«سکولاريزاسيون مستلزم فرايند تاريخی‌ای است که به يقين بازگشت‌ناپذير است. در جريان آن، جامعه و فرهنگ از قيموميت و نظارت دين و هم‌چنين جهان‌بينی‌های به غايت متافيزيکی خلاص می‌شوند. ما تأکيد کرديم که سکولاريزاسيون به طور اساسی جنبشی رهايی‌بخش است. اما: 
 سکولاريسم، بر عکس، يک ايدئولوژی است، يک جهان بينی جديد و بدون گشايش است که همانند مذهب عمل می کند. در حالی که سکولاريزاسيون ريشه‌هايش را در ايمان کتاب مقدس می‌دواند و تا درجه‌ای ميوه‌ی اصيل اثرگذاری ايمان مسيحی بر تاريخ غرب است، سکولاريسم چيز کاملاً متفاوتی است... سکولاريسم آن گشايش و آزادی‌ای را که سکولاريزاسيون می‌آورد، تحديد می‌کند.»


و این هم یک نمونه تازه تر از بازجویان و طرح در اندازان جمهوری اسلامی که اکنون بنام اصلاح طلبی سنگ مردم را به سینه می زنند تا بر موج نارضایتی مردم سوار شده و همچنان سوار بمانند : 


می بینید که اولین نفرشان از بازجویان سرشناس جمهوری اسلامی بوه است، جناب آرمین که این جا هم می توانید دخترشان را ببینید که شده است کارمند جناب « جان کری » در امریکا: 


بنابراین  باید از حاکمیت  لائیسیته سخن گفت و از دموکراسی لائیک  و نه از حاکمیت سکولاریسم! تا خط روشنی باشد با بازی موش و گربه دوباره اصلاح طلبان دینی چسبیده به حکومت و نیز آنانی که بظاهر مخالف حاکمیت مذهبی هستند اما در واقع به فکر پنهان کردن حاکمیت مذهب در پشت حاکمیت بظاهر سکولارند.

حاکمیت دموکراتیک لائیک چیست ؟ اینجا:


معنای سوم سکولاریسم در نوشته بعدی.



۱۳۹۸ آبان ۲۱, سه‌شنبه

قرینه های کاذب


      رامین کامران 

یک رشته قرینه های کاذب هست که نه تنها در مباحث عامیانه رد و بدل میشود، بل مقدار قابل توجهی از مقالات روزنامه ای و حتی نوشته های تحقیقی را هم سامان میدهد. این سخنان، از بس که دست به دست شده، بدیهی نما شده و متأسفانه عنایت نگاه نقادی را به خود جلب نمیکند. کلشان را میتوان ذیل سرفصل «فرهنگ عقاید رایج» که روزگاری فلوبر دستمایۀ نگارش فهرستی طنزآمیز کرده بود، گرد آورد. من در اینجا میخواهم فقط به سه تای آنها بپردازم که کمابیش به هم وابسته است و در میدان سیاست مورد استفاده قرار میگیرد و نه فقط مایۀ ملال است، میتواند خطرناک هم باشد و به هر صورت، نقداً اسباب اغتشاش ذهنیست.

۱ - رضا شاه یا خمینی
دم دست ترین و رایجترین دوگانه ای که ظرف این چهار دهه، سینه به سینه نقل شده، برابر هم نهادن رضا شاه و خمینی است. کدامیک از ماست که بار ها نشنیده باشد که رضا شاه بود که درست عمل کرد و امروز هم رضا شاهی لازم است تا آخوند ها را سر جایشان بنشاند و مملکت را به راه ترقی بیاندازد… کمتر کسی البته به این تکملۀ طنز آلود و عمیق هادی خرسندی توجه کرده است که البته بعد از رضا شاه هم محمدرضا شاهی لازم است که کار های پدر را دنبال بگیرد و در نهایت یک خمینی هم لازم است بیاید کار های هر دو را تکمیل کند.
کسانی که رضا شاه را واری خمینی میشمرند و البته آنهایی که دومی را واروی اولی میدانند، بیش از هر چیز به وجه ایدئولوژیک کار توجه میکنند. این دو شخصیت، از این بابت واروی هم بودند، ولی از بابت سیاسی، دو استبداد را در مملکت پایه گذاشتند که هم حق مردم را برد و هم به کشور لطمه زد و هم با سیاست خارجی نادرست مملکت را به فلاکت کشاند. در مقایسۀ دو چهرۀ سیاسی، معیار اصلی سنجش، سیاسی باید باشد و ایدئولوژی فقط بخشی از سیاست است و الزاماً مهمترین بخش نیست. درست که به این دو نگاه بکنیم، خواهیم دید که به رغم تفاوتهایشان و با وجود اینکه دو نوع استبداد متفاوت (اتوریتر و توتالیتر) را به ایرانیان عرضه کردند، به هیچوجه واروی هم نبودند. واروی میراث این هر دو، دمکراسی و آزادی است و برای بیرون آمدن از دور باطل انواع استبداد، باید بدینسو رفت. قرینه قلابی است و باید بی درنگ به دورش انداخت.

۲ - سیاست یا دین
مضار اختلاط سیاست و دین، با پیدایش جمهوری اسلامی، بر ما عیان گشته است. دلیل این آگاهی ناگهانی و بروز واکنشهای شدیدی که شاهدیم، فقط نفس در هم شدن سیاست و دین نیست. ایرانیان کمابیش ناخواسته، از حکومت محمدرضا شاهی که در آن دین و مذهب مسئلۀ روز نبود، به حکومتی جستند که دین را در مرکز سیاست قرار داد و کوشید تا تمامی ابعاد زندگانی فردی و اجتماعی ایرانیان را با ایدئولوژی دینی خود که بیان اسلام راستین میخواند، هماهنگ سازد. ضربتی که ما را به اشکال کار متوجه کرد، آنقدر اختلاط سیاست و دین نبود که ضربت پیدایش توتالیتاریسم اسلامی، وگرنه در رژیم قبلی و قبل از آن هم اختلاط بود، فقط سیاست دست بالا را داشت نه مذهب.
اگر چنانکه باید، نگاهی تاریخی به مشکل بیاندازیم، خواهیم دید که تاریخ ما از کهنترین ازمنه، تاریخ اختلاط سیاست است و دین. البته عملاً در تمامی طول آن، سیاست نیمۀ برتر این زوج بوده است و از موضع قدرت با دین معامله کرده، ولی این نه باید مانع دیدن اصل اختلاط شود و نه درک اینکه ریشۀ مشکل اینجاست،. باید توجه داشت که مشکل اساسی نفس اختلاط است، نه برتری این یا آن.
به عبارت ساده، سوار شدن دوبارۀ سیاست بر سر دین، کلید مشکل ما نیست. اینجا هم دور باطلی در کار است که اگر نخواهیم از آن سر بیرون کنیم، تا ابد گرفتارمان نگاه خواهد داشت. این برتریهای نوبتی که دردی از کسی دوا نمیکند، واروی هم نیست. جدایی دین و دولت، واروی این هر دوست و چارۀ‌ قاطع کار.

۳ - ایران قبل یا بعد از اسلام
ایران، تاریخی دوپاره دارد و نقطۀ شکاف بین دوبخش آن، حملۀ اعراب و تغییر دین است. حاصل اینکه تاریخ ایران را به دو دورۀ تاریخی بخش میکنیم: پیش و پس از اسلام. از این نوع دوره بندی ها در همه جا هست، ولی چرا این یکی این اندازه برای ما موجد مشکل شده؟ تاریخ دراز، معمولاً پر فراز و نشیب است و در بین ملل جهان، فقط ما در پی آمدن مهتری و کهتری را نیازموده ایم…
مشکل برخی از ایرانیان با بخش اسلامی تاریخ کشور، فقط بر سر تغییر دین نیست، و شاید بتوان گفت اساساً هم بر سر دین نیست. چون به رغم اینکه تصاویر ساده شده و ابتدایی از دین زرتشت مورد توجه بسیاری است، تمایل واقعی به بازگشت به دین زرتشت هیچگاه در ایران به خواست گسترده ای تبدیل نشده است. اگر شده بود، لااقل در عصر جدید، مانعی نبود و هر کس میخواست، میتوانست زرتشتی بشود. مشکل اصلی این است که دورۀ عظمت سیاسی ایران، دوران امپراتوری گسترده و در نهایت سروری ایران، در پیش از اسلام واقع شده و با ختمش، بازسازی کشور و احیای اعتبار آن تا صفویه طول کشیده است. 
به عبارت ساده: مشکل اساساً مذهبی نیست، سیاسی است، البته بیانی فرهنگی و مذهبی دارد، ولی ریشه اش سیاسی است. واقعیت تاریخی نامطبوع، فروافتادن از سریر بزرگی است.
ما بیشتر با وجه فرهنگی این دوگانه سازی آشناییم. دسته ای اصولاً مایلند که ایران اصیل را در دوران قبل از اسلام بجویند و این بخش از تاریخ را مرجع مطلق بشمارند. در صورتی که حتی نقطۀ پیدایش ایران را هم نمیتوان، صرفاً به این دلیل که در ابتدا قرار گرفته است، اصیل تر از باقی تاریخش شمرد. از این گذشته، قرار نیست که در بخش اسلامی تاریخ ایران، همه چیز اسلامی شده باشد و مهمتر از همه اینکه مذهب مرجع نهایی تعیین تحولات تاریخ نیست که قرار باشد تاریخ ما را در دو دورۀ آن شکل داده باشد.
البته این گرایش که اساساً سیاسی بوده ولی بعد بیان فرهنگیش غالب شده، در چند دهۀ اخیر که اسلام معنایی کاملاً سیاسی پیدا کرده، دوباره رنگ سیاست گرفته است. کورش نماد این سیاسی شدن دوباره است. بخش پادشاهی میراث مورد علاقۀ طرفداران سلطنت است و از آنجا که کورش از بزرگترین نماد ها رواداری در طول تاریخ است، ابراز ارادت به او، مختص به گروه اخیر نمانده است. بی توجه به اینکه نظام کشورداری کورش و جانشینانش تا حملۀ اعراب، قرنهاست که به تاریخ پیوسته و نمیتوان از آن الگویی برای ادارۀ امروز مملکت استخراج نمود.
ایران قبل و بعد از اسلام دو سرزمین جداگانه نیست. مرز بین این دو، مرزی است که از دیدگاه دوره بندی تاریخی ترسیم شده و همینقدر که در هر دو طرفش از «ایران» صحبت میکنیم، نشان میدهد که تداومی در کار است. اصرار بر بیگانه شمردن ایران قبل و بعد از اسلام، بیش از آنکه به تداوم و گسست دورانهای تاریخی نظر داشته باشد، دستاویز برپایی دو قطب ایدئولوژیک است که مرجعش سیاسی است و در زمینۀ فرهنگی عمل میکند، ولی میتواند در هر زمان بار سیاسی بگیرد، کمااینکه امروز گرفته و احیاناً بهانۀ پاکسازی فرهنگی هم بشود، چنانکه شده.
نگاه تاریخی جدی به ایران، تمامی طول تاریخ این کشور را شامل میگردد و نمیتواند به یک بخش محدود بماند یا اینکه یکی را از بابت اصالت بر دیگری برتری ببخشد. این نوع داوری، کار مورخ نیست و اگر هم کسی بکند، در حد ابراز سلیقه تلقی میشود، نه بیشتر. فروریختن امپراتوری ساسانی، فروریختن دولت بود که کشیدن بار تداوم را بر عهدۀ فرهنگ و جامعۀ ایران انداخت. اینها از عهده برآمدند و بالاخره دولت را بعد از قرنها احیأ کردند که تا به امروز هم سر پا مانده است. بخش عظیم آن فرهنگ غنی که ایرانیان بدان میبالند، در همین دوران «اسلامی» تاریخشان تولید شده است، البته بدون اینکه الزاماً محتوای اسلامی داشته باشد. بخش قبل از اسلام آن که به رغم اهمیتش، حجم محدودی دارد، برای ایرانیان امروز به طور مستقیم قابل دسترسی نیست و به هر صورت، محتوای هیچکدام این دو بخش، تکافوی امروز ما را نمیکند. برای همین هم هست که دو قرن است دست به دامن خارجی هستیم. اینرا هم اضافه بکنم که همگی ما در بخش اسلامی تاریخ ایران زندگی میکنیم. بیخود تصور نکنیم که جای دیگری قرار داریم. این قرینه سازی ها فقط ما را در بارۀ خودمان دچار توهم میسازد و با خود بیگانه مان میکند. ایران، کلی نیست که بتوان دلبخواه تکه و پاره کرد. علاقه به ایران، علاقه به تمامی آن است. آشتی مردم با خودشان و با کشورشان و با تاریخشان، نگاه درست و جامع تاریخی میطلبد و با دوگانه سازی های سست، انجام شدنی نیست.

حرف آخر
حرف آخر من این است که داشتن دید تاریخی و سیاسی درست، به هم بسته است و هر دو مستلزم وسعت نظر و فرا رفتن از این دوگانه های پوچ و مزاحم. باید قاطعاً دانست و پذیرفت که آیندۀ ما در ظرف گذشته مان نمیگنجد.
 این دوگانه های ابتدایی معمولاً به کار عرضۀ سخنان های سست و بی پایه ای میاید که همه جا دست به دست میشود و توهم تسلط بر داده های تاریخی و حتی تصور چاره یابی را ایجاد میکند. ولی این دوبینی، راه به چاره های ساده و دوگانه میبرد ـ هر دو نادرست.  برای درک درست واقعیت باید نگاه جامع داشت و برای یافتن چارۀ واقعی باید دست از این نقش افکنی های کودکانه برداشت.

با سپاس از علی

۱۳۹۸ آبان ۱۶, پنجشنبه

بازخوانی اندیشه های سیاسی ( ۳ )



سکولاریسم چیست؟ 

۱ - خاستگاه « سکولاریسم » این مقوله برآمده از تحولات کشورهای اروپایی است و معانی مختلفی دارد. 
بنابراین ما نمی توانیم معنایی دلخواه از آن بسازیم. اگر چنین کنیم گمراهی در فهم یک مقوله اجتماعی انجام داده ایم، کسانی که به این کار دست می زنند یا نادانند و یا مزدور و می خواهند مردم را گمراه کنند. 
اگر ذهنیتی دیگری داریم برای آن می توانیم مقوله ای تازه ای بسازیم تا تفاوتش با مقولات اجتماعی پیشین روشن شود. 

۲ - معانی سکولاریسم : 
الف - 
  • معنای اول سکولاريزاسيون عبارت است: افول سيادت دين در جامعه. پايان يافتن نقش سياسی و اجتماعی آن در سازماندهی جامعه. خودمختاری و تمايزيابی حوزه‌های مختلف اجتماعی و تبديل مذهب به امری خصوصی است. سکولاريزاسيون، در اين معنا، نزديک به لائيسيته است. از اين رو گاهی لائيسيزاسيون خوانده می‌شود. با اين همه، سکولاريزاسيون، در همين معنای خود، به مفهوم «جدايی دولت و دين» که در لائيسيته وجود دارد، نيست.«

زیرا احزاب مذهبی می توانند با کسب قدرت سیاسی، قوانین مذهبی را وضع و به کل کشور تحمیل کنند از جمله بر اقلیت های مذهبی و یا فکری. که تصویب چنین قوانینی با یک حاکمیت دموکراسی لائیک نمی خواند. 
در حاکمیت دموکراسی لائیک احزاب مذهبی یا هر نوع ایده ئولژی دیگر می توانند حضور داشته باشند بشرطی وقتی در قدرت قرارگرفتند، به وضع قوانین برخاسته بر اساس ایده ئولژی شان اقدام نکنند. 
زیرا در دموکراسی، احزابی که دولت ها را تشکیل می دهند، دولت هایی دائمی نیستند که بخواهند با قوانینشان دیگران را در چنبره خودشان قرار دهند. بلکه دولت ها بر اساس انتخابات  هر چند سال عوض می شوند. 
در این  دولت ها اگر قوانین تبعیض آمیز مذهبی، نژادی ، قومی، جنسیتی تصویب شود، دولت بعدی که ممکن است با ایده های دیگری سر کار آمده باشد، مجبور است این قوانین را لغو کند و قوانین تازه ای تصویب کند و این تصویب و لغو متناقض قوانین چیزی نیست جز سردرگمی مردم و تبعیض در جامعه. 
بنابراین در حاکمیت دموکراتیک لائیک اگر چه همه ی اندیشه های ازادند و می توانند دولت تشکیل دهند، اما نمی توانند قوانینی را به تصویب برسانند که ویژگی برتری و یا تضعیف مذهبی، نژادی، جنسیتی و قومی را به همراه داشته باشند.

در حاکمیت لائیک همه قوانین باید لائیک باشند! هر چند دولت بطور انتخابی در اختیار یک حزب با ایده ئولژی غیر لائیک باشد. اما در سکولاریسم همه قوانین لائیک نیستند و به همین دلیل است که روشنفکران مذهبی و نیز اصلاح طلبان حکومتی از سکولاریسم اسلامی سخن می گویند و نه هرگز از یک حاکمیت دموکراتیک لائیک.

این وبلاگ پیشتر در مورد سکولاریسم اسلامی بطور مفصل نوشته است که می توانید اینجا بخوانید:


نوشته مرتبط :

لائیسیته .




۱۳۹۸ آبان ۸, چهارشنبه

بازخوانی اندیشه های سیاسی ( ۲ )


لائیسیته
اینجا به دو مقوله مطرح شده در جامعه سیاسی ایران پرداخته می شود: 
۱- لائیسیته 
۲ - سکولاریسم
که هر دو مقوله برآمده از اندیشه های سیاسی سه قرن اخیر در اروپا است. در معرفی هر دو و اخلافتشان با هم از مقاله آقای شیدان وثیق استفاده شده که اصل نوشته مفصل ایشان اینجاست برای کسانی که دوست دارند دقیق تر بدانند و بیشتر:  


 - لائیسیته . 
معنای درست آن جدايی حکومت  و دين، و بر پایی جمهوری دموکراتیک لائیک است.

لائیسیته  یا جمهوری دموکراتیک لائیک دارای سه ویژگی روشن و بی ابهام است : 

۱ - جدایی حاکمیت و دین . 

الف - استقلال و خود مختاری حاکمیت و بخش عمومی ( قانونگذاری - قضایی و جرای  ) نسبت به احکام شریعت و هنجارهای دینی است. 
ب ۰ عدم به رسمیت شناختن یک دین رسمی در کشور است. 
پ - دخالت نکردن حاکمیت و دین در کار هم. 
ت - بی طرفی دولت و بخش عمومی - قانونگذاری، قضایی، و اجرایی - نسبت به ادیان و مذاهب مختلف کشور.
ج - جدایی دین و حاکمیت به معنای جدایی دینداران از سیاست نیست. دین باوران هم چون دیگر گرایشات از آزادی ابراز عقاید سیاسی خود و فعالیت سیاسی برخوردارند.

۲ - آزادی عقیده و وجدان :
الف - دینی و غیر دینی . 
ب - آزادی به جا آوردن مناسک آن ها به صورت فردی یا جمعی.

۳ - برابری حقوقی شهروندان مستقل از اعتقادات سیاسی، مذهبی یا غیر مذهبی آنان و جنسیت.

 بنابراین لائیسیته به گونه ای روشن و بطور کامل یک مقوله سیاسی است که برپایی یک حاکمیت لائیک را مطرح می کند: 

۱ - جدایی دین و حاکمیت .
۲- ازادی عقیده
۳- برابری حقوقی همه ساکنان یک کشور. 

شاید در ذهنتان بگویید که این ویژگی های یک نظام سکولار است!! 

اگر چه بین لائیسیته و بخشی از سکولاریزاسیون شباهت هایی هست، اما تفاوت هایی هم دارند. 

می بینیم کارکرد لائیسیته برای ایجاد یک نظام حکمرانی است با ویژگی هایی که در بالا آمد، که در اثر جنبش های اجتماعی بر علیه نظام پیشین بوجود می آید. 

درک شباهت ها و تفاوت ها به ما کمک می کند تا واقعیت نظامی را که در آینده خواهانیم بهتر و روشن تر بدانیم.



۱۳۹۸ مهر ۲۵, پنجشنبه

باز خوانی اندیشه های سیاسی!



در بین مخالفان جمهوری ولایت مطلقه فقیه، نظرات گوناگونی وجود دارد.که شناخت نظرات آنان می تواند برای به ما بگوید که در چه حالیم!

یکی از اینان، حزبی است بنام « حزب ایران آباد » که می خواهد « جمهوری دوم » را بر پا کند. چند نکته بنیان حرفشان است:
  • حزب ایران آباد به یک نظام مردمسالاری اجتماعی باور دارد و معیارهای قومی، نژادی، زبانی، فرهنگی، مذهبی و جغرافیایی را برای ساختن یک نظام مبتنی بر دخالت شهروندان در تعیین سرنوشت خود مناسب نمی داند. »
در همین پاراگراف دو اشتباه - عمدی یا سهوی - وجود دارد : 

۱ -  «‌ این حزب به یک نظام مردمسالاری باور دارد » 

خب، « حزب مردم سالاری »‌ در جمهوری ولایت مطلقه فقیه  هم وجود دارد! که رهبرش هم آقای مصطفی کواکبیان از سینه چاکان ولایت و در خدمت جناب آقای خاتمی است!

بنابراین حزب » ایران آباد » هم می تواند بشود زیر شاخه خارجی « حزب مردم سالاری » جناب آقای کواکبیان! خدا را چه دیدی! شاید یک روز حزب مردم سالاری به همراه شاخه خارجی اش جمهوری دوم را برپا کنند!!

شاید بعضی فکر کنند که « مردم سالاری » یعنی « دموکراسی ». نوشته زیر تفاوت بین :
  • ازادی » و « دموکراسی » و نیز فرق بین : 
  • دموکراسی » و » مردم سالاری » را بیان کرده است: 
https://tarikhroze4.blogsky.com/1396/11

که در آن افزون بر چهار مقوله بالا، به دو موضوع دیگر نیز پرداخته  که یکی : رابطه دموکراسی با رفاه است و دیگری موضوعی مربوط به فرق استبداد ستیزی و دموکراسی خواهی است. 

۲ - فرهنگ مذکر عریان!

اگر به پاراگراف اول که از سایت این حزب باصطلاح  « ایران آباد » توجه کنید این حزب : 
  • … معیارهای قومی، نژادی، زبانی ،فرهنگی ، مذهبی و جغرافیایی را برای ساختن یک نظام مبتنی بر دخالت شهروندان در تعیین سرنوشت خود مناسب نمی داند.»‌
در این پاراگراف نیمی از جمعیت ایران فراموش شده است: 

زنان! 

آیا این حزب معیار جنسیتی را برای بر پایی « جمهوری دوم » ش را رعایت می کند یا نه؟ 
تعداد زنان ایران از تمام اقوام، نژادها … بیشتر است و حق  آنان در استفاده از حقوق مدنی نصف مردان است. 

حزبی که می خواهد « ایران آباد » بسازد، نیمی از جمعیت کشور - که نقش بسیار مهمی دارد  - را فراموش کرده است. نام بردن یا فراموش کردن « معیار جنسیتی » در جامعه ای که نیمی از آن چهل سال است از حقوق برابر با مردان محروم مانده و برای کسب این برابری با تمام توان می کوشد، چیزی نیست جز حضور قدرتمند فرهنگ مذکر درگرانندگان این حزب! 

جمهوری ولایت مطلقه فقیه باید به چنین مخالفی جایزه بدهد  زیرا هم: 

۱ - بجای دموکراسی از مقوله استبداد گونه مردم سالاری استفاده کرده  و در مردم یک اشتباه ذهنی ایجاد می کند،

و هم :

۲ - باز هم زنان را به عنوان عنصر دوم می شناسد و در اولین پاراگراف بیان اهدافش، آنان را فراموش می کند.





۱۳۹۸ مهر ۱۳, شنبه

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست!


یک گفتگوی ناقص!
در گفتگویی تازه آقای حسن شریعتمداری گفته است: 
مگر رضا شاه، بطور ارثی به سلطنت رسید؟ او توسط مجلس موسسان به شاهی انتخاب شد! اینجا:

اما ایشان نگفته که این انتخاب موقتی بوده، نه دائمی! گزارش های زیر روند شاه شدن رضاخان را نشان می دهند: 

۱ - سیاه بازی  پیش شاهی!!

پس از این که سردار سپه از طرف مجلس شورای ملی  به عنوان حاکم موقت تعیین شد و پیش از انتخابات مجلس موسسان و انتقال سلطنت، سردار سپه اطلاعیه مفصلی منتشر کرد که فشرده آن این است: 

… اکنون برای این که رفع ظلم و تعدی از قاطبه ایرانیان بشود… قویا اعلام می کنم که از این تاریخ هرکس از هر ماموری اعم از لشگری و کشوری طرف اجحاف و تعدی واقع گردد، فورا اسم و رسم آن مامور را با ذکر موارد و مراتب … نوشته… اگر متظلمین در مرکز شهرها و قصبات و نقاطی باشند که پستخانه در دسترس آنهاست، مراسله  خود را توسط پست و به اسم خود من مستقیما ارسال دارند تا ملاحظه و احقاق حق بعمل آید… در نقاط دور دست وزارت داخله موظف به نصب صندوق پست برای آنهاست …. »
تاریخ بیست ساله - حسین مکی - ج ۳ - ص ۳۸۲ 

زیر نویس همان صفحه حسین مکی : 

منظور از اعلامیه و انتشار … قبل از تشکیل مجلس موسسان و قبل از این که سردار سپه به سلطنت رسیده باشد تظاهری بیش نبوده… وقتی به سلطنت می رسد… نزدیک هر صندوق پست از طرف اداره آگاهی مامورینی گذاشته شده بودند که روی پاکت را خوانده در صورتی که عنوان پاکت دربار شاهنشاهی نوشته شده بود فورا از طرف همام مامورین  جلب و تحت تعقیب  در می آمد. 

۲ - خوش عهدی سردار سپه !!: درس پدر بزرگ  به  نوه!

بعد از تصویب ماده واحده  مبنی بر خلع سلسله قاجار، و قبل از این که مجلس موسسان تشکیل شود، نظر  این بود که سلطنت انتخابی باشد، ولی استثنائا در مورد سردار سپه مادام العمر باشد، ولی بعد از سردار سپه تکلیف جانشین او را مجلس شورای ملی معین نماید. 

در اتحاذ این طریقه  هم ، از مدتی قبل از تشکیل جلسه نهم آبان، بین سردار سپه و دسته ای از موافقین وی موافقت حاصل شده بود. 

پس از خلع قاجاریه نیز تصور می شد که سردار سپه در سلطنت انتخابی مخالفتی ننماید، به همین جهت عده ی از آزادیخواهان - شیخ محمدحسنی یزدی، سلیمان میرزا و غیره - و نمایندگان مجلس هم با انقراض قاجاریه موافقت کردند. 
                                                       . 
پس از این که انتخابات مجلس موسسان شروع شد و عده ای انتخاب شدند، سردار سپه از قولی که داده بود عدول نمود و تصمیم گرفت سلطنت را در خانواده خود ارثی نماید. 

تاریخ بیست ساله ایران - حسین مکی - ج ۳ - ص ۴۷۹ 

۳ - چرا گربه باید با حیا باشد ؟ وقتی در دیزی باز است !

مجلس شورای ملی با ماده واحده ای سردار سپه را بطور موقت رئیس دولت ایران اعلام کرد تا تکلیف سلطنت توسط مجلس موسسان معلوم شود. اما پیش از تشکیل این مجلس همه فهمیدند که سردار سپه تن به « سلطنت انتخابی » نمی دهد. با این وجود، مجلس شورای ملی : 

ساز و کار انتخابات مجلس موسسان را تعیین نکرد در نتیجه روش انتخابات و ساز و کار آن در اختیار دولت - سردار سپه - قرار گرفت!! 

خب، نتیجه هم معلوم است چه می شود. همانی می شود که هر کدام از ما دوست داریم انجام دهیم!! 

۴ -  چگونگی انتخابات مجلس موسسان: 

در تهران و شهرستان ها از طرف عمال سردار سپه و مامورین شهربانی و قشون فعالیت زیادی داشتند. کسانی حق داشتند انتخاب شوند که در لیست و صورت اسامی دولت - سردار سپه - صورت داده شده بودند. 

درتهران  مامور انتخاب اشخاص در لیست شهربانی بود  ولی در شهرستان ها مامورین انتخاب افراد در صورت مزبور روسای قشون بودند »

از افراد معروفی مجلس موسسان که به این ترتیب تشکیل شد می توان از:

 سید ابوالقاسم کاشانی،
 آیت الله شیرازی ، 
میرزاهاشم آشتیانی، و 
میرزا محمد بهبهانی - فرزند سید عبدالله بهبانی - یکی از دو رهبر روحانی مشروطه - نام برد. 
تاریخ بیست ساله ایران - حسین مکی ص  ۴۸۴- ۴۸۷

۵ -  گزارش یک نماینده از چگونگی انتخاب نمایندگان مجلس موسسان!

… بعد از خلع سلطنت از سلسله قاجار… به کلیه ولایات مخابره شد که از هر شهری به تعداد وکلای آن شهر یک برابر افزوده شود … و به مرکز اعزام دارند… تا تکلیف سلطنت ایران را تعیین نمایند.

از شهر مشهد که دارای چهار وکیل بود، قرار شد هشت نفر انتخاب شوند… سرتیپ جان محمدخان - فرمانده نظامی خراسان منصوب سردار سپه - دستور داد : 

یک نفر خود ارجمند باشد - نویسنده خاطرات - سه نفر دیگر هم : 
حسن کفایی ( فرزند آخوند معروف کفایی خراسانی ) . 
دانش بزرگ نیا - هنوز دبیرستانی بنام او در مشهد هست - و 
حاج قایم مقام التولیه را
انتخاب نمایید !                                                                                                            ما چهار نفر با مراجعه به آرای عمومی و سه روز اخذ رای با اکثریت آرا انتخاب شدیم !

خاطرات محمد ارجمند - سرپرست تلگرافخانه مخصوص رضا شاه -  ص۶۹  - نشر پیکان- تهران. ۱۳۸۵  

فکر نکنم با این گزارش های روشن نیازی به توضیح بیشتر باشد. 


۱۳۹۸ مهر ۳, چهارشنبه

بازتاب فرهنگ سیاسی جامعه در تعریف ( ۲ )



پیشتر این نقش در تعریف قانون اساسی بررسی شده است، اگر مایلید، اینجا می توانید بخوانید

نمونه دیگری از بازتاب فرهنگ سیاسی جامعه در تعریف « شهروندی » می تواند بگوید ما: 

« رعیت » یم یا « شهروند »

۱ - رعیت کیست؟ 

در لغتنامه دهخدا:
عامه مردم زیر دست و فرمانبردار . گروهی که دارای سرپرست باشند. زیر دست. تابع.

در فرهنگ انگلیسی اکسفورد : 

معادل رعیت ، Slave است.
« بویژه در گذشته : شخصی که  قانونا  متعلق به شخص دیگری است و مجبور است از وی پیروی کند.
شخصی که به سختی برای دیگری کار کند بدون درآمد و یا سپاس از وی.
فردی که بشدت وابسته به دیگری است یا توسط دیگری کنترل می شود.
یک وسیله، یا قسمتی  از آن که مستقیما توسط دیگری کنترل می شود.»

در فرهنگ وبستر :
« شخصی که به عنوان ابزار توسط دیگری بکار گرفته می شود. 
یکی که کاملن تحت نفوذ دیگری است
یک ابزار- مانند یک پرینتر یا کامپیوتر - که توسط یکی دیگر بکار انداخته می شود!»

می بینیم تعریف  « رعیت » در فرهنگ دهخدا، فرهنگ اکسفورد و وبستر با هم بسیار شبیه اند.
زیرا هم در ایران رعیت داشته ایم و هم در اروپا رعیت وجود داشته است. 
****
و هر سه تعریف با تعریفی که آقای خمینی از « ملت »  کرده است، همانگ اند:
  • قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه هیچ فرقی ندارد… در این موارد معقول نیست که رسول اکرم (ص ) و امام (ع) با فقیه فرق داشته باشد »‌
کتاب ولایت فقیه - ص ۵ - ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی!

می بینیم که ملت از نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی « قیم » لازم دارد تا اداره اش کند! یعنی مردم « رعیت » اند!

۲ - شهروند: که ترجمه citizen انگلیسی است نیز یک واژه وارداتی از اروپا است!

در فرهنگ  دهخدا: 
این واژه در اصل لغتنامه وجود ندارد
فرهنگ معین : 
کسی که در شهر زندگی می کند. 2 - اهل یک شهر یا یک کشور.

در فرهنگ انگلیسی اکسفورد:

فرد یا عضو قانونی یک ایالت که با دیگر منافع مشترک دارد که امری طبیعی است. 

فرهنگ وبستر - امریکایی است -
ساکن یک شهر یا محل به ویژه شخصی که دارای حق و امتیازات یک آزاده است.

مقایسه تعریف ها:

در فرهنگ های ایرانی: 

لغتنامه دهخدا - در آن موقع اصلن این واژه نبوده است. جالب است که شخص دهخدا از فعالین مشروطیت بوده  که خود آن نهضت در واقع یک نهضت شهروندی بوده ،اما مقوله ای بنام شهروند و حقوق شهروندی در ذهنش نبوده که به آن بپردازد!

در فرهنگ معین که تازه تر از لغتنامه دهخدا است:

 الف - کسی که در شهر زندگی می کند. 
ب - اهل یک شهر یا یک کشور. 
این دو تعریف با هم متفاوتند: 

تعریف الف : 

۱ - به این معناست کسی که در روستا زندگی می کند شهروند نیست!! 

۲ - کسی که از کشوری دیگر برای سیاحت به کشور دیگری رفته چون در شهر ساکن شده، شهروند حساب می شود!

تعریف ب - هیچگونه حقوقی برای اهل یک شهر یا کشور مشخص نمی کند. آیا رعیت شهروند است؟ حقوق او با ارباب یکی است؟ 

یادمان باشد که اینان بنیانگذاران فرهنگ اجتماعی ما بوده اند و ما همه از این فرهنگ ها استفاده کرده ایم! البته این سخن به معنی نفی تلاش های بسیار آنان نیست، اما توجه به این که چرا ذهن اجتماعی ما اینقدر تجربی است، چیزی نیست جز این که به علت عقب ماندگی جامعه ما از دنیا،  دانش اجتماعی مان نیز بسیار پایین بوده و هست.
فرهنگ اکسفورد:
فرد یا عضو قانونی یک ایالت که با دیگر منافع مشترک دارد. موضوعی که طبیعی است. 
منافع مشترک باید برای یک فرد یا عضو قانونی یک شهر یا کشور در نظر گرفته شود! 

فرهنگ وبستر :
ساکن یک شهر یا محل  به ویژه شخصی که دارای حق و امتیازات یک آزاده است.
تفاوت ها:

بر اساس تعریف معین ،اکسفورد و  وبستر : 

ما رعیت نیستیم اما شهروند هم نیستیم، چیزی بین دو ایم!
ما رعیت نیستیم : 
چون ابزار دست ارباب نیستیم 
پیرو کسی هم نیستیم که مجبور باشیم از او پیروی کنیم. 

البته طبق قانون اساسی باید پیرو ولایت مطلقه فقیه باشیم! بنابراین « رعیت » هستیم!

کسی که قانون اساسی جمهوری اسلامی را قبول داشته باشد، بر اساس آن نمی تواند ادعای شهروندی کند، چه رئیس جمهور باشد یا استاد دانشگاه یا روستایی در یک ده کوره! چون باید پیرو نظرات ولایت مطلقه فقیه باشد!

ما شهروند نیستیم : 

چون منافع مشترک نداریم : 
۱ - زنان از حقوقی برابر با مردان ندارند،
۲ - حتا حق تعیین نوع پوشش را هم نداریم،
۳ - حق انتخاب تفریحاتمان را هم نداریم،
۳- حق انتخاب نماینده هم نداریم مگر با اجازه شورای نگهبان،
۴ - حق انتخاب وکیل هم نداریم مگر با تایید دستگاه قضایی،
۵ - هر گروه یا حزبی که پیرو ولایت مطلقه فقیه نباشد، حق فعالیت اجتماعی ندارد که هیچ حق تاسیس یک گروه را هم ندارد، حق شغل هم ندارد، حق اظهار نظر دارد اما باید تحمل پیامدهایش را هم داشته باشد! 

آنها که کوشیده اند شهروند باشند و از این حق استفاده کنند، به کیفرهای گوناگون از ضمانت های سنگین، شلاق، زندان، آوارگی، سر به نیست شدن ،قتل  و اعدام گرفتار شده اند!

وجود تابناک اینان در تاریخ  چهل ساله کشورمان که پذیرای کیفرهای سخت  شده اند، به معنای این است که: 

جامعه ایران در راهیست  که خود را شهروند بداند، البته خواستن، اگر چه توانستن است ، ولی : 
پای به راه در نه و هیچ مپرس - خود راه بگویدت که چون باید رفت! 

این هم دلیل روشن آنهایی که پای در این راه نهاده اند:

نامه خانم پورناظری از بازداشتی های گروه چهارده نفره که تا روز محاکمه با ضمانت ازاد شده است:
https://t.me/bayanieh14/1255






var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();