ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

قرآن، زن و دموکراسی (2 )



بینش قرآن و دموکراسی به زن

الف – دیدگاه قرآن.

شاید این آیه روشن ترین بیان قرآن راجع به زن باشد :

سوره: 2 ( بقره ) , آیه: 223

نساوكم حرث لكم فاتوا حرثكم اني شيتم وقدموا لانفسكم واتقوا الله واعلموا انكم ملاقوه وبشر المومنين

زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا [و هر گونه] كه خواهيد به كشتزار خود [در]آييد و آنها را براى خودتان مقدم داريد و از خدا پروا كنيد و بدانيد كه او را ديدار خواهيد كرد و مؤمنان را [به اين ديدار] مژده ده (۲۲۳

شاید این زیباترین تعریف زنان در آن زمان بوده است! زن همچون زمینی بوده که فقط باعث رشد تخم – جنین - می شده و نقشی در ترکیب جنین نداشته است؛  آیا امروزه کسی هست که این نظر را بپذیرد؟

توجه کنیم که چنین دیدگاهی مربوط به شرایط زمانی – 1400 سال پیش – و مکانی  - جامعه ی قبیله ای عربستان – است.

بی شک امروز کسی نیست که نداند – حتا قشری ترین افراد – که بدن زن علاوه بر این که محیط مناسبی برای رشد جنین است، خودش نیز فعالانه  نیمی از جنین  را تشکیل می دهد و بدون تخمک، هیچ اسپرمی تبدیل به جنبن نمی شود. بنابراین جنس نر چیزی هم بدهکار می شود.  برخلاف آیه فوق که مردان را صاحب زنان – کشتزار -  می داند.

 با هر گونه تعبیر و تفسیر شاعرانه و کلامی هم نمی توان روشنی دیدگاه قرآن به زن را در این آیه عوض کرد. فکر نمی کنم روشنفکران مذهبی و مفسرین هم امروزه با چنین تعریفی از واقعیت زن با دیدگاه قرآن همراه باشند.

ب – دیدگاه دموکراسی

ظاهرن هیچ تعریفی برای زن در دموکراسی وجود ندارد همانطور که برای مرد نیست! زن و مرد به عنوان اعضای مستقل یک جامعه، شانه به شانه ی هم ایستاده اند . نه مردان کشتکارند و نه زنان کشتزار مردان.

بر پایه ای چنین دیدگاهی است که حقوق زن و مرد در اسلام و دموکراسی متفاوت می شود . این تفاوت ها را گرچه بیشتر مردم می دانند، اما برای تکمیل این نوشتار ضروری اند و  در آینده مطرح می شوند.


ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

آنها که از مدرسه باز می مانند!




اول مهر، شروع تازه ای برای میلیون ها دانش آموز و دانش جو است؛ یک کلاس بالاتر، یک گام به پیش در زندگی است. در این میان بسیارند دانش آموزانی که به دلایل اقتصادی، مکانی و کمبود امکانات دولتی امکان مدرسه رفتن را از دست می دهند. با شروع مهر و زنگ مدرسه ها در دل آنها چه می گذرد؟

برای نمونه این گزارش را بخوانید و برای کمک به " آنها که از مدرسه باز می مانند " و دستشان از همه جا کوتاه است اطلاعرسانی کنیم. و اگرکمک بیشتری  از دستتان بر می آید، چه بهتر.

گزارشی از لرستان :


و این هم گزارشی کوتاه از خراسان:

بسياري از دانش آموزان راهنمايي روستاي يزدان آباد بخش گيفان – در بجنورد -  از تحصيل محروم شده اند چون سرويس ندارند. با اين که معدل خيلي ها بالاي 19 است ولي امسال آموزش و پرورش براي ما سرويس در نظر نگرفته است تا براي ادامه تحصيل به قلعه محمدي برويم. به دليل مسير جاده و شرايط آب و هوايي نامناسب، پياده هم نمي شود به اين روستا رفت.

گلستان شهر بجنورد از داشتن سرويس اتوبوس راني محروم شده است.

کاش در آغاز سال تحصيلي از دانش آموزان مشتاقي که به دلايل مختلف از جمله هزينه هاي سرسام آور زندگي، از تحصيل بازمانده اند گزارشي تهيه کنيد.


آ

ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۲۵, شنبه

قرآن، زن و دموکراسی ( 1 )




زنان بطور معمول نیمی از جمعیت را تشکیل می دهند. بنابراین هر اندیشه اجتماعی  ناچار است آنان را در نظر گیرد. تفاوت در نگاه این اندیشه ها است که موقعیت زنان را تعیین می کند. این سخن به این معنا نیست که زنان ناچارند از این اندیشه ها پیروی کنند، زیرا زنان همانند مردان تابع نیازها و ضرورت های زندگی اند نه تابع اندیشه ها. بلکه به مفهوم این است که چگونه این ایده ها پرو بال می گیرند یا به کناری گذاشته می شوند.

داستان موقعیتی که ادیان برای زنان در نظر گرفته اند – در این جا قران – و موقعیتی که زنان در دموکراسی کسب کرده اند و می کنند، چگونگی رشد زنان در دموکراسی و کاهش دستورات دینی را بیان می کند.

در گفتار " قرآن و دموکراسی " فقط به آیه های قرآن و معنی آن توجه شده است؛ نه نگاهی به تفسیرهای گوناگون داشته و نه توجهی به روایات و آحادیث. زیرا قرآن یک کتاب مرجع برای همه مسلمانان است؛ فرقه های مختلف شیعه و سنی ، اما تفسیرها و روایات همه بستگی به زمان، مکان، و نگاه روای و مفسر دارد. توجه به نص قرآن بهترین راه برای دوری از هرگونه تفسیر های دلخواه است و می تواند ما را به واقعیت تفاوت های واقعی دیدگاه قرآن و دموکراسی آگاه نماید.

در این راه حتمن با علائق دینی دست به یقه خواهیم شد؛ علائقی که برآیند نص قرآن، روایات، تعییرات، تفسیرات، زمان و مکان و گرایش های گویندگان و نویسندگان اند. علائقی که از کودکی در ما ایجاد شده و احساساتی که بوجود آورده اند در بسیاری از مواقع ما را از رسیدن به واقعیات می ترسانند. در بسیاری از حالات، سد می شوند جلو دیدگاهمان، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم واقعیات خودشان را به ما تحمیل می کنند و از علائق هم جز آه کشیدن کاری ساخته نیست. پس چه بهتر این واقعیات را آن طور که هستند بشناسیم، بدرد بخورهایش را آگاهانه نگه داریم و بی کاربردهایش را آگاهانه به کناری نهیم. این کاری ساده نیست اما ناشدنی هم نیست بویژه برای ما مردان که از نعمات دستورات دینی کلی برتری هایمان را بر زنان بدست آورده ایم.

تفاوت های موقعیت زنان در قرآن و دموکراسی چنان آشکارند که هیچ روشنفکر مذهبی و هیچ آیت الهی نمی تواند از لزوم اجرای دستورات قرآن در مورد زنان در امروز دفاع کند و به تفسیرهایی روی آورده اند که شرمندگی شان را نشان می دهد.

این تفاوت ها مربوط به و جود استباهات در قرآن نیست، بلکه به اختلاف  زمانی مکانی دستورات قرآن و فرایند رشد دموکراسی مربوط می شوند که بنیادی دو گانه دارند.

اشتباه اساسی از رهبران دینی و روشنفکران دینی است که می خواهند دنیا و جوامع را ثابت ببینند و در نتیجه دستورات مربوط به 1400 سال پیش را نه تنها در امروز بلکه ابدالدهر قابل اجرا بدانند و یا با هزار کیلو چسب های گوناگون دستاوردهای دموکراسی را تحت آیات قرآن قرار دهند. در پی این اشتباه بزرگ، خیل بزرگی از مردم این کشور را به دنبال خود کشانده اند و باعث گمراهی ما شده اند. این گمراهی امروز دامن گیر خودشان نیز شده است و دوگانگی بین واقعیات زندگی و عقاید ثابت مذهبی با تعبیرهای هر روز متغیر را بوجود آورده است. عقایدی که حضورشان در زندگی روزمره هر روز کمرنگ تر شده و واقعیات اجتماعی تازه آنها را بکناری می نهد.

این وبلاگ تا حد امکان  می کوشد موضوعات گوناگونی را که در باره زن در قران هست در مقایسه با دموکراسی ، مطرح کند.
نوشته بعدی در باره " بینش قرآن و دموکراسی " در باره زن است.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

زلزله ی طبیعی، زلزله ی دلها ( 2 )



آروزهای یک لرستانی

نوشته ی زیر از یک نویسنده ی لرستانی است. غم ها و آرزوهایش را در رابطه با زلزله ی آذربایجان نوشته است؛ آرزوهای دست یافتنی. با هم بیشتر آشنا شویم.

کد خبر : 8817تاریخ انتشار : ۹ شهریور ۱۳۹۱ - ۲۰:۳۳ نسخه چاپی

چرا غم لرستان غم ایران نشد؟!

سعید مالکوچی / میرملاس نیوز :

چرا غم لرستان غم ایران نشد؟!  /  در زلزله هم عدالت رعایت نشد

آذربایجان لرزید و ایران غمگین شد درزلزلهای به بزرگی 2/6 ریشتر با ۲۵۳ کشته و ۱۳۸۰ زخمی. همه هموطنان برای کمک به آسیب ‏دیدگان این حادثه بپا خواستند از همه‏ ی قشرها و طبقهها درهر جایگاه و موقعیت و مقامی، اگر چه مصیبت سخت سنگین بود اما در سایه حمایتها و همدلی‏ ها این درد بزرگ آسان شد. اما یادمان نرفته است درست چند سال قبل لرستان هم لرزید با زلزله‏ ای به بزرگی ۶ ریشتر دراین حادثه ۷۰ نفر جان باختند ۱۲۶۴ نفر زخمی شدند، خانه‏ های زیادی ویران شدند اما یادم نمی ‏آید همدلی ها را، حمایت‏ ها را، کمک‏ ها را و یادم نمی‏ آید غم لرستان غم ایران شده باشد و خیلی از اتفاقاتی که باید می ‏افتاد و نیفتاد.
کدام هنرمند، آستین همت را بالا زد؟ کدام ورزشکار؟ کدام مسوول؟ کدام رسانه؟ و کدام و کدام‏های دیگر؟ کاش به غیر از ادای وظیفه اداری، وظیفه‏ ی انسانی و ملی در حق مردم لرستان هم رعایت می‏شد.

کاش آن ‏روزها کسی برای روان کودکان زلزله زده سرزمینم(لرستان) نگران می‏شد، کاش آن‏ روزها دستی گره از مویه‏ های مادران باز می‏کرد تا ما دلمان نسوزد، کاش آن روزها بغض‏ ما هم در حنجره ایران ناله میشد. اما چه کنم که نبودند، ندیدیم و حس نکردیم که سوگ‏نامه‏ ی لرستان، قلب ایران را زخم بزند. ندیدیم کسی درد را ازسینه‏‏ مان بدَرد و فریادهای زنده به گورمان، دلی را بلرزاند. ندیدیم نسیم همدلی ها و هم‏ آوایی ها بوی نکبت و مرگ را از جان خسته ودلهای شکسته مردمان این دیار برگیرد کمی مثل همین حالاها که همه با تمام توان و با همه وسایل گسیل شده‏ اند تا دردی از روح مردم زجر کشیده دیار آذربایجان برگیرند.

اینکه طول وعرض یاری وهمدردی به هموطنان آذری وسیع بود نه تنها خوب است بلکه جای تحسین دارد اینکه غم آذربایجان غم ایران می‏ شود مایه مباهات است اینکه از بازیگر تا بازیکن(ورزشکار) دستهای یاریشان را برای کمک‏ های مردمی دراز می‏کنند ومسوولان مملکتی حاضر می‏ آیند وغایبان متهم شده در اولین فرصت خودشان را به آنجا می‏رسانند کار پسندیده‏ای است اما مانده‏ ام چرا غم لرستان را هیچ‏کس ندید.

با خودم فکر می‏کنم آن‏ها چه کرده‏ اند که ما نکرده‏ ایم؟ آن‏ها چه بوده‏ اند که ما نبوده‏ ایم؟

آن‏ها چه می‏گویند که ما نمی‏گوییم؟ آن‏ها چگونه رفتار می‏کنند که ما نمی‏کنیم؟ ذهنم سراغ دلایل این همه تناقض را می‏گیرد، دلایل سیاسی که نه در حیطه ذهن ناپخته و اختیارات من است را می‏گذارم کنار می‏روم ودلایل دیگر را وارسی می‏کنم. با خودم می‏گویم آنها مردمانی هستند سخت‏کوش، پرتلاش و پیگیر و ما نیستیم. آنها به دنبال گرفتن حقند و ما منتظریم حق را به ما بدهند. آنها آدم‏های سرشناس، موثر و صاحب منصب فراوان دارند و ما از این دست آدم‏ها کم داریم. آنها با هم یکی می‏شوند و متحدند و ما متفرقیم و هر روز از هم دورتر می‏شویم. آنها به قومیت و زبانشان افتخار ‏می‏کنند و ما از قومیت و زبانمان گریزانیم.
شاید خودمان مقصر باشیم!

آن‏ها خواسته‏‏ اند و این شده‏ اند و ما نخواسته‏ ایم و این مانده‏ ایم.

ما بدهکاریم به فرهنگمان به هویتمان به قومیت و زبانمان و بیشتر از همه به حقوقی که هیچ‏وقت حاصل نشد. ما بدهکاریم به زبانی که این روزها سایه سنگین زبان‏های غالب را بر سرش احساس می‏کند و غریبه شده است در سرزمین خودش. ما بدهکاریم به هویتی که دارد از دست می‏رود، هویتی که باید چراغ راهی می‏شد برای ممانعت از گم‏شدگی‏ هامان. بدهکاریم به فرهنگی که از دست خودمان زخم‏ های فراوان برداشته است و در آخر ما بدهکاریم برای حقوقی که هیچ وقت جستجویش نکردیم و رعایتش نکردند.

به آذری‏های عزیز تسلیت می‏گویم به خاطر درگذشت عزیزانشان و تبریک می‏گویم برای احترامی که به دست آورده‏ اند.


------------------------------------------------------

مطلب مرتبط : 

زلزله ی طبیعی، زلزله ی دلها 



var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();