۱۳۹۵ آبان ۵, چهارشنبه

نگاهی به حقوق بشر و احکام اجتماعی اسلام ( ۴ )



اجماع 

این نوشتار نقدی است بر مقاله ای از آقای حسن یوسفی اشکوری  در اینجا:


تا کنون سه موضوع از مقاله ایشان بررسی شده اند که عبارتند از : 

۱ - فتواها گاهی خلاف نص قرآن اند.

http://hafezehtarikhi.blogspot.ca/2016/07/blog-post_18.html

۲ - با نظر قرآن نسبت به خودش جایی برای فتوا باقی نمی ماند 


۳- همآهنگی فتوابا سنت نه همآهنگی فتوا با نیازهای امروز

http://hafezehtarikhi.blogspot.ca/2016/09/blog-post.html

اینک موضوع چهارم همآهنگی فتوا با  « اجماع »‌ فتاوی مجتهدان در گذشته!

جالب این است که می گویند فتواها برای نیازهای روز لازمند اما در همان حال یکی از بنیان های فتوا را همآهنگی فتوا با اجماع فتواهای مجتهدینی می دانند که قر‌ن ها پیش فتوایی داده اند که اکنون آن فتواها موضوعیتی ندارند. دقت کنیم: 

فتوا برای امروز بر اساس فتواهای صدها سال پیش!!

این هم یکی دیگر از امراضی است در جان کسانی که خود را ولی مردم می دانند و جانشین پیامبر!! و بیچاره ما که باید این فتواها را تحمل کنیم و زیان هایش را بپردازیم.

این فتواها حتا نه تنها گاهی مخالف آیات قرآن است، و گرهی باز نمی کند، بلکه حتا با مصوبات قانونی جمهوری ولایت فقیه هم مخالف است و آنها را زیر پا له می کند. نمونه ای از آن را اینجا ببینید:


http://balva.files.wordpress.com/2010/09/image00111.jpg

و این توضیح از سایت امرداد زرتشتیان است :

... پس از درگذشت این زرتشتی، یکی از فرزندان او به اسلام گروید و به استناد ماده 881 مکرر قانون مدنی، خواهان تملک همه‌ی اموال بازمانده از پدر شد. شکایت مادر، چهار برادر و خواهر او، گرچه در دادگاه به سود آنها تمام شد، اما با دستورمستقیم ولی فقیه، سرانجام «بهروز» تنها وارث اموال پدر شناخته شد. این نامه از سوی فرزند نومسلمان «مهربان فرودیان» به آیت الله خامنه‌ای نوشته شده است:



« خدمت مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه ای. سلام علیکم. خواهشمند است نظر مبارکتان را در مورد مسئله‌ی ذیل اعلام فرمایید. اگر در یک خانواده‌ی زرتشتی که در نظام جمهوری اسلامی ایران زندگی می کنند، فرزندی از این خانواده به دین اسلام مذهب شیعه‌ی جعفری مشرف شده باشد، پس از فوت والدین آن خانواده که به دین زرتشتی می‌باشند، مسئله‌ی تقسیم ارث بین وراث با توجه به مسلم بودن یکی از وراث چه حکمی دارد. لطفا نظر خود را اعلام فرمایید. با تشکر و توفیق روز افزون مسلمین»

پاسخ ولی فقیه به این نامه که به شماره 65215 به تاریخ 27/8/1378 در دفتر مسائل شرعیه‌ی رهبر ثبت شده است چنین است:

 «بسمه تعالی. با وجود وارث مسلمان ارث به کافر نمی رسد.»


http://www.amordad.org/forum/index.php?topic=4410.0

و کپی نامه را هم می توانید اینجا ببینید اگر فیلتر شکن دارید:

http://balva.files.wordpress.com/2010/09/image00111.jpg


در این فتوا دو مورد اشتباه بزرگ قانونی وجود دارد :

الف - ایشان زرتشتیان را  « کافر » خوانده است اما طبق اصل ۱۳ قانون اساسی دین زرتشتی جزو ادیان رسمی کشور است: 

اصل 13

ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینی شناخته میشوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می‌کنند.

چنین اشتباهی از سنت مذهبی سرچشمه گرفته است که همه مردم جهان بجز شیعه اثنی عشری کافر محسوب می شوند، 

وقتی ولی مطلقه فقیه چنین اشتباه بزرگ و خطرناکی را مرتکب شود و مفهوم ملت و ملی را نداند، معلوم است که نماینده اش در نماز جمعه چه می گوید.

ب - برای اطلاعات بیشتر به قرآن مراجعه کردم و سوره های مربوط به ارث را خواندم. در آنجا اثری از چنین حکمی که ارثیه پدری نامسلمان را در اختیار فقط فرزند مسلمانش قرار دهد، نبود.

این هم نشانی اینترنتی آیات ارث با ترجمه فارسی :

http://www.parsquran.com/data/search.php?page=1&user=far&quantity=%D8%A7%D8%B1%D8%AB+&lang=far

 بی شک فتوای ولی فقیه - رهبر کشور - بر اساس آیات ارث قران نبوده بلکه فتوایی است که از  « اجماع » و « سنت » مذهبی سرچشمه گرفته است. بسیار شنیده ایم و خوانده ایم وقتی که مسلمانان جایی را فتح می کردند، اهالی بومی باید :

یا مسلمان می شدند

یا جزیه می دادند

یامردانشان کشته ، زنانشان به کنیزی و بچه هاشان به بردگی برده می شدند. بر اساس چنین رویکردی برای حاکمیت اسلامی، حتمن روایات و احادیثی هم هست که وارثین غیر مسلمان یک خانواده را از ارث محروم می کند. برای دانستن حکم فقهای اسلامی در این مورد به این سایت مراجعه کردم:



دیدم اجماع فقهای گذشته از شیخ مفید به این سو – قرن هفتم قمری – با فتوای آقای خامنه ای یکی است. 

آن وقت دانستم که چرا مردم مناطق فتح شده برای حفظ جان، خانواده، دارایی و ارثیه های خود از دست حاکمیت مذهبی، گروه گروه به اسلام پناه می بردند. اما شنیدن کی بود مانند دیدن . 

این حکم می تواند این احساس را در ما ایجاد کند که چگونه و چرا اجداد ما مسلمان شدند؛ همین طور که آقای " مهربان فرودیان " مسلمان شده است.

– فتواهای فقهای گذشته در این مورد به قرن هفتم قمری مربوط است و امروز قرن پانزده قمری است. ولی فقیه زمانه، فتوای هشت صدسال پیش را – با وجود تضاد آشکارش با مفاد قانون اساسی جمهوری اسلامی - می خواهد امروز اجرا کند.

 آیا مفهوم پویایی اجتهاد همین است که احکام قرون باستانی را بخواهیم امروز بکار بگیریم؟ 

امروزی که دنیا گذشته از هر دین و مذهب، حقوق انسانی را در راس امور می داند. این فتوا هشتصدسال از زمانه عقب است. 

ببینید توجه به « سنت » و « اجماع » چه بلایی سر فتواها می آورد حتا فتواهای کسی که خود را ولایت مطلقه فقیه می داند - یعنی کسی که فتوایش بالادست فتواهای همه ی مجتهدین است -  فتوایی صادر می کند که مخالف با مفاد قانون اساسی جمهوری ولایت فقیه است :


بند 9 از اصل سوم

رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینههای مادی و معنوی.

اصل 22

حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

اصل 47

مالکیت شخصی که از راه مشروع باشد محترم است. ضوابط آن را قانون معین می‌کند.

اصل 56

حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند.


متوجه  اید که در این اصول قانون اساسی حرف از مسلمان و مسیحی و کلیمی و زرتشتی و کافر نیست، از
واژه های  « اشخاص »‌ « شخصی »‌ « انسان »‌استفاده شده و بویژه  اصل ۵۶ می گوید : 

« 
…هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند.‌» 

اینک چگونه است که فتوای ولی فقیه در خدمت منافع گروهی خاص - فرد مسلمان شده - قرار گرفته است؟ 

زیرا ایشان با توجه  به « سنت » و « اجماع » فتواها و بی توجه به  قانون اساسی جمهوری خودش نظر داده و اعضای یک خانواده را از حق قانونی خود محروم نموده است. 

اما اگر بپذیرم که فقط مسلمانان - بویژه شیعه ها -  دارای « حق الهی » هستند و بقیه ی انسان ها از این حق محرومند آنوقت فتوای ولایت فقیه مطلقه درست از کار در می آید که باز هم در این صورت باید متن اصل ۵۶ قانون اساسی جمهوری ولایی را به این شکل عوض کنند که : 


« هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان مسلمان - بویژه شیعه اثنی عشری - سلب کند و در خدمت همه ی مردم قرار دهد »‌!!!!


۱۳۹۵ مهر ۲۴, شنبه

مردم و انتخابات ( ۱ )


انتخابات ریاست جمهوری اردیبهشت سال آینده در پیش است ،
 

 - معمولن همیشه خرداد انجام می شد اما برای به فراموشی انداختن جریان خرداد ۱۳۸۸  یک ماه زودتر انجام می شود تا مردم آن را فراموش کنند - 

دکتر سعید مدنی عضو شورای فعالان ملی مذهب گفتگویی دارد با سایت ملی - مذهبی  در باره انتخابات گذشته و نیز آینده.

وی اکنون دوران تبعید خود را در بندر عباس می گذراند، 

خواستم آن را کوتاه کنم امانتوانستم زیرا هر بند از گفتارش دارای مطالب مهم جامعه شناسی است، بنابراین این گفتگو در چند بخش منتشر می شوند.

اگر هم بعضی ها عجله دارند می توانند همه اش را یکجا اینجا بخوانند و منتظر این وبلاگ نباشند:


یادآوری کنم :

 - که پاراگراف بندی آن کمی توسط این وبلاگ تغییر کرده تا مطالب مهم بیشتر بچشم آیند. 
- عناوین هر بخش از این وبلاگ است بر حسب پرسش و پاسخ

۱- تغییر 

پرسش  - در انتخابات مجلس شورای اسلامی مردم تهران به ٣٠ نفر رای دادند و همه آنها را در مرحله اول به مجلس فرستادند؛ در حالی‌که در تاریخ جمهوری اسلامی سابقه نداشته که در تهران، همه ٣٠ نفر در مرحله اول به مجلس بروند، آن هم در حالیکه مردم بسیاری از منتخبین را نمی‌شناختند. آیا در ایران یا حداقل در تهران در لایه‌های جامعه، تغییراتی به‌وجو آمده یا شرایط اجتماعی مانند گذشته است و با تغییری در شرایط پدید نیامده است؟

تغییر اجتماعی رخ داده به هزار و یک دلیل.

 در واقع فرایند تغییرات اجتماعی پس از جنگ، به آرامی نمودهای خود را نشان می‌داد، اما در انتخابات ۷۶ و پس از پیروزی آقای خاتمی ابعاد گسترده و عمیق این تغییرات رونمایی شد. تغییرات جمعیتی، تغییرات تکنولوژیک، تغییرات در ارزش‌ها و نگرش‌ها و رفتارها، و تغییرات اقتصادی توامان تغییرات اجتماعی را در گوشه گوشه جامعه‌ی ایران رقم زدند. 

هیچ‌کس و هیچ خانواده یا جمعی مصون از این تغییرات نبود. از خانه‌های مسئولان ارشد نظام تا بیت مراجع، از خانه‌ی شهری‌ها تا روستایی‌ها، از خانه‌ی پولدارها تا خانه ندارها، از خانه‌ی سنتی‌های مذهبی تا خانه‌ی مدرن‌ها، همه جا سونامی تغییر رسوخ کرد و بسیاری محاسبات را در هم ریخت. 

منظور از تغییرات اجتماعی، تغییراتی است مداوم و طولانی، بادوام در همه بخش‌های اجتماعی.

 تغییرات اجتماعی برای جامعه‌ی پس از انقلاب که تصور می‌کرد، همه چیز فیکس و ثابت و لایتغیر است، غیر منتظره بود. 

آنها که عاقل تر بودند اصل تغییر را پذیرفتند و در جستجوی راه‌هایی برای مواجهه بهتر و درست‌تر با تغییر برآمدند و آنها که حاضر نبودند چشم روی واقعیت بازکنند شروع کردند به نفی تغییر یا تلاش برای توقف تغییر. 

اگرچه برای این کار خیلی دیر شده بود. امروز اغلب ما می‌دانیم که حدی برای تغییر وجود ندارد، به ویژه درجامعه ایران با بیش از۴۰ درصد جمعیت جوان ۱۵ تا ۳۵ سال و ۷۲ درصد جمعیت شهرنشین.

تغییرات اجتماعی عموماً به سه تغییر عمده در جوامع منجر می‌شود.

 اول ـ تغییر در نقش دولت و نظام سیاسی از طریق افزایش منابع و نیروهای اجتماعی متمایل به مشارکت در قدرت. در واقع میل به سهیم شدن درقدرت و مداخله در تصمیم سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌های کلان در میان نیروهای اجتماعی افزایش پیدا می‌کند و دولت (اینجا منظورم کل نظام سیاسی است) اگر عاقل باشد از این گرایش استقبال می‌کند، اما از آنجا که هیچ قدرتی از شریک خوشش نمی‌آید، اغلب نظام‌ها در برابر این خواستتا مدتها مقاومت می‌کنند.

 دوم ـ تغییر در زمینه‌ی تولید و اقتصاد، که به ظهور گروههای اجتماعی جدید از طریق تقویت بخش صنعت، کوچک شدن بخش کشاورزی سنتی، رشد بخش خدمات و پدید آمدن و بزرگ شدن طبقه متوسط منجر می‌شود.

 سوم ـ تغییر در روابط اجتماعی و رابطه‌ی دو حوزه‌ی عمومی و خصوصی است که یکی از نمودهای آن ورود زنان به بازار کار و پیوند بسیاری از مسایل آنها در خانه و جامعه است.

همان طور که می‌بینید دامنه و عمق تغییرات اجتماعی بسیار وسیع تر از آن است که کسی یا کسانی تاب مقاومت در برابر آنها را داشته باشند. پس همه به فکر مدیریت تغییر می‌افتند، که شدن و نشدن آن خود بحث دامنه‌داری است و در حوصله این گفتگو نمی باشد. 

برگردیم به سوال شما. پاسخ من آن است که تغییرات اجتماعی مدتهاست که شروع شده و ادامه هم خواهد داشت و آنچه در انتخابات اخیر دیدیم، تنها گوشه‌ای از ابعاد و محصول این تغییر است که با ساختار روابط اقتصادی و نظام تولید، ساختار نظام سیاسی و جامعه‌ی مدنی مرتبط است.

 در یک جمع بندی کلی، انتخابات اخیر یکی از میدان‌های مواجهه قدرت در نظام سیاسی و سپهر عمومی (جامعه مدنی) بود و نشان داد چه پتانسیل عظیم و قدرتمندی درون جامعه مدنی و بدنه اجتماعی انباشت شده که در صورت مدیریت صحیح می‌تواند آثار ارزشمند و پر بهایی برای جامعه و مردم ایران به ارمغان آورد.

۱۳۹۵ مهر ۷, چهارشنبه

خدا: دستاورد بی ناموسی !


به بخشی از اعلامیه ی :

«  حضرت آیت الله حاج شیخ علی صافی اصفهانی
در اعتراض به برگزاری کنگره ی شمس تبریزی »

توجه کنید:
  • و امروز نوبت به اکفر این کفره یعنی شمس شاهد باز و شراب خوار رسیده
  • همان کس که به ناموس مولوی تجاوز کرد و خدای مولوی شد!!!(5)
http://www.safiesfahani.com/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7/item/194-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%B3-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C.html 



 نتیجه ی ایده ئولژیک :

آنها که به ناموسشان تجاوز نشده ، بی خدایند!! 

۱۳۹۵ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

نگاهی به حقوق بشر و احکام اجتماعی اسلام ( ۳ )

زدم به بالش!!!

این نوشتار نقدی است بر مقاله ای از آقای حسن یوسفی اشکوری  در اینجا:

پایه های اجتهاد در فقه شیعه : 

۱ - قرآن . در  اینجا بر رسی شد:



۲ - سنت. 


سنت یعنی آنچه در گذشته رسم شده و به امروز رسیده است،  در گذشته ای که ارتباط جوامع محدود بود و وسایل ارتباطی نبود و یا خیلی کم بود به و مردم از چند و چون دنیا بی خبر بودند فتوا  به پیروی از فرهنگ مسلط می توانست جامعه را همچنان در عهد گذشته نگه دارد و مردم بی خبر هم قبول می کردند.

 اما امروزه که: 

 دنیا آنقدر بهم مرتبط شده که در طول یک دقیقه همه را می توان خبر کرد،
که سانسورهای شما هم نمی تواند جلو این امواج را بگیرد،

 فتوا بر اساس سنت دقیقن ترمزی شده برای ذهن آیات عظام تا ندانند در دنیا چه خبر است
 تا از درک نیازهای جامعه عاجز شوند  و همچنان بر طبل هزاران و صدها سال پیش می کوبند که مثلن زن باید از پشت در انگشت در دهان با مرد غریبه گفتگو کند. نمونه زنده ی امروزش حکم آیت اله خامنه ای در مورد زنان است، 

«  
۱۲ - حمایت از عزت و کرامت همسری، نقش مادری و خانه‌داری زنان و نقش پدری و اقتصادی مردان و مسؤولیت تربیتی و معنوی زنان و مردان و توانمندسازی اعضای خانواده در مسؤولیت پذیری، تعاملات خانوادگی و ایفاء نقش و رسالت خود. »

۱۶- ایجاد ساز و کارهای لازم برای ارتقاء سلامت همه جانبه خانواده‌ها بویژه سلامت باروری و افزایش فرزندآوری در جهت برخورداری از جامعه جوان، سالم، پویا و بالنده.


آیا چنین امری امروز امکان پذیر است ؟ ممکن است شما بگویید اگر چنین شود و چنان شود و ده ها اگر دیگر را کنار هم بگذارید تا ثابت کنید نظر اقای خامنه ای و دیگر مراجع و نیز اکثریت مردان این کشور درست است اگر چنین و چنان شود، مشکل اصلی همین اگرها و چنین  و چنان شدن ها است که نشدنی است.  هر چه بگویید آقا:

امروز یک درآمد کفاف خرج زندگی را نمی کند مگر این که جزو ابواب جمعی شما و دولتمردانتان باشد.

 پافشاری مردان بر زندگی گذشته - مانند پافشاری شما - زنان امروز را قانع نمی کند!

تعداد زنان تحصیل کرده از مردان بیشتر است و هر دوز بیشتر می شود هر چند شما سنگ های شغلی پیش پایشان می گذارید بی فایده است!

بعلت درآمد های کم و هزینه های زیاد عده ی زیادی به اقتصاد مواد مخدر روی می آورند که تعدادیشان را همین چند رود پیش اعدام کردید و به تعداد زنان سرپرست خانواده افزودید !

اگر جرات داری خودت یکی از این زنان را به همسری بگیر تا ببینی حتا در خانه ی خودت هم به رویت بسته می شود!

برای همین هایی که دربدر دنبال کار می گردند، کار درست کنید، جمعیت بیشتر پیشکش !
 ….
این حرف ها به رگ سنت گرایی شان بر می خورد.

هر چه بگویید: 

 بابا قوانین خانواده را درست کنید،  حقوق زن و مرد را برابر کنید تا خانواده هایی  با حقوق برابر تشکیل شوند، 
خانواده با حقوق نابرابر با تلنگری از هم می پاشد.

زنان اگر استقلال مالی داشته باشند شوهری بر می گزینند که مناسب حالشان باشد و به قوام خانواده کمک می کند.

اجحاف شغلی بر اساس جنسیت نکنید و زنان - نیمی از جمعیت کشور را از حقوق انسانی شان محروم نکنید،

 ایجاد کار کنید تا درآمدها بالا رود ، به زندگی زناشویی داوطلبانه عاشقانه فکر کنید ،،،،،

این حرف ها به خرجشان نمی رود . 

این فتواها که بر اساس سنت و مخالف با جهت تغییرات بنیادی جامعه داده می شود، مرا بیاد غضنفر شکارچی انداخت که بی توجه به پرسش معلم سواد آموزی  جمله اش را تکرار می کرد!

آقا غضنفر! با « بالش » یک جمله بساز! 

غضنفر کمی فکر کرده و گفته  بود:
یک گنجشک دیدم با تفنگ زدم به بالش!

معلم: نه این یکی  بالش، اون یکی بالش 
غضنفر : خب ، زدم به اون بالش!

معلم: اصلن بالش را ول کن ، با تشک جمله بساز!
غضنفر : توشک  داری؟  بخدا  زدم به بالش!!!

معلم: بابا نخواستیم. با پتو یک جمله بساز! 
غضنفر : پ،تو  قبول نداری؟ به ولی قسم با تفنگ زدم به بالش!!!!

معلم با خنده عصبی  : نخواستیم بابا، با تخت یک جمله بساز!
غضنفر: بجون اقا، خیالت تخت، زدم به بالش!!!



۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

سیاست نویسی!


سیاست نویسی  ؟!


یکی از خوانندگان چند بار یادآوری کرده که اینقدر از سیاست ننویس.با یادآوری چند باره ایشان رفتم سراغ واژه - مقوله سیاست تا ببینم سیاست چیست و چگونه می توان سیاست نویسی نکرد.

۱ - دیدم اولین کتابی که - در این مرز و بوم -  در زمینه سیاست نوشته شده، « سیاست نامه » مرحوم خواجه نظام الملک وزیر اندیشمند سلجوقیان است. در معرفی این کتاب آمده است که در امور کشور داری است. 

به این روشنی معلوم شد که نگارنده خانه ی خرابه ای ندارد تا به امور آن بپردازد  تا چه رسد به این که صاحب کشوری باشد، . اما دریافتم که نگارنده جزیی از « امور » کشور است که صاحبان کشور به آن می پردازند. بگفته معروف نه سر پیاز که ته پیاز است. 

و تازه آنجا که به وی اجازه می دهند غیر مستقیم و دست چندم در امور کشور دخالت کند، می گویند حق داری فقط به این نامزدهایی که از صافی شورای نگهبان ولایت گذشته اند رای بدی. بدین گونه در این امر هم ما جزیی از « امور » یم  که جمهوری ولایی به ما می پردازد،

تا اینجای قضیه خیالم راحت شد که هر چه می نویسم سیاست نیست بلکه سیاست زدگی است مانند سیلزدگی! سرما زدگی …

۲ - رفتم سراغ معنی دیگر واژه - مقوله سیاست در سنت های فرهنگی مان . دیدم نوشته اند تنبیه زیر دستان تا طیق خواست بزرگان پرورش یابند! در این مورد دیدم بارها سیاست شده ام. شماره های این وبلاگ گواه است.  دیدم نوشته های این وبلاگ برای تنبیه کسی نوشته نشده که هیچ، در حقیقت با یادآوری هایش خواسته است واقعیات سیاست زدگی را گوشزد کند البته خیلی رک و راست، اما بجای توجه، سیاستش کرده اند!

۳ - حالا دیگر نوبت تعریف سیاست و کار سیاسی بود از نظریه پردازان دنیای امروز. دیده ام نوشته اند سیاست علم کسب قدرت است! این یکی اصلن با شیره ی وجودی ما نمی خواند. 

در ادامه نوشته اند که باید صاحب تشکیلاتی باشی مانند سازمان، جبهه ، حزب …. تا بتوانی به قدرت برسی و سیاست راه  و رسم آن برای کسب قدرت است، 

دیدم نگارنده که در هفت آسمان یک مگس هم پیرو ندارد، چگونه می تواند سیاست بنویسد تا راه و رسم کسب قدرت را برای سازمان، جبهه و حزبش و … نمایان سازد، 

بدین سان خیالم جمع شد که نه جانم این وبلاگ  سیاسی نویس نیست بلکه آنچه هست مربوط می شود به سیاست زدگی مان. و چه کسی و نیز چه بخشی از زندگیمان است که از این سیاست زدگی در امان باشد؟ 

وقتی به اینجا رسیدم، سعدی به کمک آمد:


من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

محل قابل و آنگه نصیحت قائل
چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال

به چشم و گوش و دهان آدمی نباشد شخص
که هست صورت دیوار را همین تمثال

نصیحت همه عالم چو باد در قفس است
به گوش مردم نادان چو آب در غربال



۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

نوار سخنان آیت اله منتظری

 1 - نوار

این روزها، نوار مربوطه که به سرعت از سایت ایشان حذف شد، نقل محافل است. اگر می خواهید  فقط نوار را گوش کنید اینجا: 



از عجایبی که در این جریان پیش آمده:

آقای خامنه ای - رئیس جمهور وقت - 
و آقای موسوی ـ نخست وزیر وقت -
 هیچکدام بابت چنین فاجعه ای عذر خواهی نکرده اند و حتا ظاهرن کاملن در جریان نبوده اند 

آن وقت آقای تاج زاده که معاون بین الملی وزارت ارشاد بوده است، 
بابت این فاجعه از بازماندگان عذر خواهی کرده است، یعنی ایشان در جریان بوده اند؟

 و البته دیگر اصلاح طلبان هم در این مورد سکوت کرده اند مانند آقای خاتمی و یا  انتشار این نوار را محکوم کرده اند مانند :

محمد موسوی بجنوردی، عضو شورای عالی قضایی در مقطع اعدام‌ها و حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب تا سال ١٣۶۳، دو روحانی برجسته اصلاح‌طلبی هستند که می‌گویند انتقادهای آقای منتظری به اعدام‌ها پیش از این هم در خاطراتش منتشر شده بوده و انتشار فایل صوتی جلسه در مقطع کنونی به مصلحت نبوده است.

محمد موسوی بجنوردی در مصاحبه با وبسایت جماران، گفته آیت‌الله منتظری بر پایه "اطلاعات غلطی که مغرضانه به ایشان منتقل شد" موضعگیری کرده بود. او همچنین از عملکرد شورای عالی قضایی دفاع کرده و گفته است که عبدالکریم موسوی اردبیلی، رئیس این شورا "هیچگاه مخالف عقیده‌اش عمل نکرد و همیشه شجاعت ابراز عقیده داشت.

”
حسین موسوی تبریزی هم به تابناک گفته است: "منتشر کردن این فایل صوتی در حال حاضر باعث سوء استفاده دشمن شده است. من معتقدم انتشار این فایل به ضرر کشور است و صلاح نبود که منتشر شود.”

احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد هم از انتشار فایل صوتی جلسه انتقاد کرده و گفته است که این کار "گستاخی" است. او خواهان برخورد قضایی با دفتر آیت‌الله منتظری برای انتشار محتوای جلسه شده است. 




اما اگر می خواهید اندکی بیشتر اقای منتظری  را بشناسید، نوشته زیر هنگام درگذشت ایشان منتشر شد. در پایان نوشته، نظرات بعضی خوانندگان و جواب به آنها آمده است، 



ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

۲ - یادگارهای آقای منتظری


منتظری فعال و راوی انقلاب اسلامی ایران است. خواندن خاطرات وی می تواند برای همه ی آنهایی که مایلند واقعیات انقلاب اسلامی را بدانند، لازم است. شاید ایشان بسیاری کارها را کرده باشد که در شکل گیری نظام حکومت جمهوری اسلامی مهم باشند، اما وی دو یادگار از خود بجای گذاشته است .


یادگار اول: گنجاندن اصل
ولایت فقیه در قانون اساسی است .

 به نوشته های ایشان در کتاب خاطراتش توجه کنید: 

" کتابچه ای را به عنوان " مجموعه دو پیام" در تاریخ 1/4/1358 چاپ و منتشر کردم و در آن جزوه مساله ولایت فقیه و ادله آن و ضرورت آوردن آن را در قانون اساسی متذکر شدم، و این امر صد در صد محصول مطالعات و نظر خود من بود. مننتها در مجلس خبرگان مرحوم آیت اله بهشتی و بعضی دیگر با من همآهنگ شدند. البته نظر من به لحاظ سایر اصول قانون اساسی اشراف ولی فقیه بر روند قانون گزاریها و اداره کشور بود تا جهت اسلامیت نظام تامین گردد، و حدود اختیارات او نیز در قانون اساسی تعیین شده است و کلمه " مطلقه " را در بازنگری به آن اضافه کردند. ص 253 " 
                                                                            

ایشان در حالی به این کار پافشاری می کردند که خودشان بارها بر علیه قدرت متمرکز در دست یک فرد مبارزه کرده بود. برای نمونه در باره ی مرحوم آقا حسین بروجردی می نویسد: 

" همین جا عرض کنم که قدرت وقتی یک جا متمرکز می شود گاهی افراد انحصار طلب که فقط منافع خودشان را می خواهند از روی حسادت یا انگیزه های دیگر شروع کنند نزد آن فرد قدرتمند از افراد دیگر بدگویی و مذمت کردن، در اینجا است که افراد صاحب قدرت باید به صرف شنیدن مطالبی علیه آن اشخاص به آن ترتیب اثر ندهند و تحقیق بیشتری بکنند. با خود طرف صحبت کنند. حتی این قبیل افراد هنگامی که اسلام پیشرفت کرد، اطراف پیامبر( ص) را هم گرفته بودند.ص 89 "


مطلب بالا در رابطه با ارتباطش با مرحوم آقا حسین بروجرودی مرجع مهم شیعه پیش از مرجعیت آقایان حکیم، گلپایگانی، شریعتمداری و خمینی است. و در مورد آقای خمینی می نویسد: 

" ملاقاتهایی که در تهران با ایشان داشتم این مطلب را با ایشان به تفصیل مطرح کردم که این مصادره ها به این شکل حرکت درستی نیست. بسیاری از باغات و کارخانه ها را از دست صاحبش گرفتند و درست به آنها رسیدگی نشد. خیلی از باغات خشکید. چنانچه من شنیدم شش هزار باغ در همین اطراف تهران مصادره کردند که خیلی از آنها خشکید، و بعضی از آنها به اسم بنیاد مستضعفان حیف و میل شد. یک روز من از راه دلسوزی به ایشان گفتم " متاسفانه ما برای مستضعفین خیلی شعار دادیم ولی کاری برای آنها نکردیم. ایشان از این صحبت من خیلی ناراحت شدند و گفتند " چطوری برای مستضعفین کاری نشده است؟ " لابد به ایشان گزارش شده بود که نان مستضعفین در روغن است. یکبار هم آیت اله آقای حاج آقا باقر سلطانی به ایشان این سنخ حرفها را زده بودند و ایشان خیلی ابراز ناراحتی کرده و گفته بودند معلوم می شود شما را هم بازی داده اند. یک بار نیز مرحوم آقای حاج سید محمد صادق لواسانی که خیلی با آقای خمینی رفیق بودند و نمایندگی ایشان را هم داشتند برخی از این گونه مشکلات و مسائل را برای ایشان بیان کرده بودند که ایشان گفته بودند معلوم می شود شما هم بازی خورده اید. ایشان روی انتقاد از کارها خیلی حساسیت داشتند. ظرفیت انتقاد پذیری ایشان نسبت به مشکلات نظام کم بود. ص 248 "


درحالی که وی باور داشته قدرت متمرکز در دست یک نفر تباهی به بار می آورد، و در حالی که می دانست انتقاد پذیری آقای خمینی کم است، اما در جریان تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی با اصرار بر گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ، همه ی قدرت را در دستان ولی فقیه قرار داده است. این تضاد آشکار بین دو اظهار نظر ایشان نتیجه ی این است که وی قانون ستم ستیزی را با اخلاق ستم ستیزی یکسان می دانسته است.

یعنی ولی فقیه را پشتوانه قانون اساسی قرار داده است نه قانون اساسی را پشتوانه ولی فقیه . اگر قانون اساسی را پشتوانه ای برای ولی فقیه قرار می داد، همان انتخابات عمومی و رای مردم برای قبول یک نفر به عنوان ولی فقیه یا عدم قبول ولی فقیه کفایت می کرد. یا دست کم می توانست زمان حاکمیت ولی فقیه را مانند رئیس جمهور، نخست وزیر و یا وکلای مجلس محدود و حاصل انتخاب مستقیم مردم قرار دهد. اما هیچ محدودیتی برای ولی فقیه در قانون اساسی قرار نداد، نظر مردم را نسبت به ولی فقیه در قانون اساسی جویا نشد، و ولی فقیه را برگزیده مجلس خبرگان رهبری قرار داد که خود خبرگان باید از الک شورای نگهبان بگذرند. این یادگار ایشان نه تنها بلای جان مردم ایران شد، بلکه موجب گرفتاری های خود ایشان هم گشت. 

شاید عده ای فکر کنند که آقای خمینی نقش اصلی را در تصویب این قانون بر عهده داشته است. این فکر اشتباه است. زیرا ایشان می نویسد: 

" س : آیا در ارتباط با کل اصول این قانون و یا اصل ولایت فقیه ...مرحوم امان نظر موافق و یا مخالفی ابراز نداشتند؟ 

ج : در ارتباط با قانون اساسی امام هیچ چیز نفرمودند. من رئیس خبرگان بودم. امام حتی یکبار هم نگفتند که شما چنین کنید یا یک جا اعتراض کنند که شما چرا چنان کردید. من از امام چیزی در این رابطه نشنیدم. گویا ایشان می خواستند دخالتی در این مساله نداشته باشند، و بعد ایشان به قانون اساسی تصویب شده رای دادند . ص 256 "

بنا براین شاه بیت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به نوشته ی خودش ، دست پخت ایشان است. 

البته در بازنگری قانون اساسی چیزهای تازه ای به اختیارات ولی فقیه اضافه شد، و نیز ولی فقیه- آقای خامنه ای - قانون استصوابی شورای نگهبان را پذیرفت، که همه قدرت در دستان ولی فقیه قرار گرفت. اما :

خشت اول چون نهد معمار کج 

تا ثریا می رود دیوار کج 


یادگار دوم - اخلاق ستم ستیزی و مدارا .

به راستی که در این امر استاد بود و برایش مایه گذاشت : پیش از انقلاب از آقای حسین بروجردی برای مدتها قهر کرد

پس از انقلاب از سروری ملت دست کشید، حصر خانگی را پذیرفت، همه ی تهمت ها را بجان خرید، اما زیر بار زور و تهدید نرفت. نقشه های رذیلانه را محکوم کرد و دست رد بر سینه کسانی گذاشت که ولایت فقیه وی را وسیله ی قدرت طلبی قرار دادند. دست کسی را نبوسید و حرفش را با راستی به همه گفت : 

" در ملاقاتهای خود با امام خیلی صریح صحبت می کردم، بر خلاف دیگران که خیلی ملاحظه کاری می کردند، من خودمانی با ایشان حرف می زدم. گاهی می گفتم آقا من حرفهایی می زنم که ممکن است شما را ناراحت کند، بعد مشکلات و اشکالات را مطرح می کردم. احمد آقا هم گاهی نشسته بود. بعضی ها می آمدند دست امام را می بوسیدند و عقب عقب می رفتند ولی من با امام بحث می کردم به خاطر اینکه احساس وظیفه می کردم. می گفتم این نانی است که ما برای ملت پخته ایم . ما باید اشکالها را بگوییم بلکه برطرف شود. من خودم را مسئول می دانستم برای این که جزو افرادی بودم که در انقلاب دخالت داشتم و اگر چنانچه حقی از کسی تضییع می شد من خودم را مسئول می دانستم. از آقایی شنیدم که از قول احمدآقا می گفت " آقای منتظری باید از آقای ... یاد بگیرد. آقای ... می آید دست امام را می بوسد وعقب عقب بر می گردد ولی آقای منتظری می آید با امام بگو مگو می کند .ص 270 "

جای ... در اصل کتاب ایشان است .

این هم در باره جریان قائم مقامی رهبری خودش : 

" ... مرا سر زبانها انداختند. توقعات و حسادتها و حساسیتها شروع شد و در نهایت جریانات مرموز ذهنیتی برای امام و دیگران درست کردند. البته من که الحمداللله اصلا انتظار مقام و موقعیت را نداشتم و ندارم، ولی این کار غلطی بود؛ هم به ضرر من بود هم به ضرر انقلاب، و اصلا خبرگان حق نداشتند که قائم مقام تعیین کنند. این در قانون اساسی پیش بینی نشده بود. بلاخره من مخالف بودم. خیلی از کسانی هم که به من علاقمند بودند با این قضیه مخالف بودند. ص 265"

و در همین رابطه که حاج سید صادق روحانی در هنگام تدریس با قائم مقامی رهبری ایشان مخالفت کرده بود, می نویسد:                                                                                     

" آقای حاج سید صادق روحانی دو روز در این رابطه سر درس صحبت کرده بودند، بعد بدون اطلاع من رفته بودند در خانه ایشان و مزاحمشان شده بودند و درس ایشان را نیز تعطیل کرده بودند و ایشان را محصور نمودند. آقای ری شهری که آن وقت وزیر اطلاعات بود آمد اینجا. من به او گفتم : " آقای ری شهری این کار درست نیست و به ضرر من هم هست. ممکن است آقای آسید صادق روحانی فکر کند که از ناحیه من این کار صورت گرفته . من با این کار مخالفم. گفت " آخه ایشان نباید این حرفها را بزند" گفتم : " ایشان یک آدم ملایی است و حق اظهار نظر دارد. برای صد یا دویست نفر از شاگردانش یک مطلبی راگفته، روز بعدش هم همان حرفها را تکرار کرده، اگر ایشان راه می افتاد می آمد در صحن و سخنرانی می کرد و مردم را راه می انداخت و تظاهرات و سروصدا می کرد آن وقت می گفتند خلاف نظام کار کرده است ،اما این اندازه باید به ایشان حق داد که نظرش را در درسش بگوید. " ص 266 "

                                                                        
و در باره ی وزارت اطلاعات :

" باز من در همان جلسه بعضی از خلافکاری های اطلاعات را برای امام گفتم، گفتم " آقا من می ترسم کار به جایی برسد که یک روزگاری برای اینکه امتیاز به ملت بدهیم مجبور شویم اطلاعات را منحل کنیم، همانطور که رژیم شاه آخر کار..ص 268 "
                                                                   
و اکنون بخاطر این اخلاق ستم ستیزی است که مردم وی را گرامی می دارند و برای بزرگداشتش همه ی زحمت ها را به جان می خرند. 

با این وجود نباید اخلاق را بجای قانون بگیریم . یک قانون خوب و مقتدر که بتواند اخلاق ها را هدایت کند، بهتر از اخلاقی است که بتواند قانون را بر حسب موقعیت خودش راتعبیر و تفسیر کند. 

به امید این روز، یاد منتظری را گرامی می دارم.

ارسال شده توسط حافظه ی تاریخی در ۰:۱۴ 11 نظرات پیوندهای مربوط به این پیام



ناشناس ايرج گفت…

سلام.
محققانه نوشته بوديد.
اما با ديدگاه نهايي شما (در پاراگراف آخر) قطعا مخالفم.
وقتي مي گوييد بهتر است قانوني داشته باشيم كه اخلاقها را هدايت كند؛ در واقع يا به دنبال انحطاط اخلاق ( و به معناي دقيقتر انسان) هستيد يا به دنبال كمال مطلق "قانون"
اولي كه خيلي زشت است و دومي هم خيلي خيالپردازانه است.
در واقع ارتقاي قوانين طي تاريخ بشري حاصل تفكرات اخلاقگرا بوده است. يعني اين اخلاق بوده است كه قانون را دائما اصلاح كرده و به اينجا رسانده است. شما تصور نكن كه قوانين خوبي كه امروز در دنيا وجود دارند خلق الساعه بوده اند. قوانين خوب حاصل كار كريمانه ي اخلاقگرايان بوده است. در واقع و به شهادت تاريخ بشري اگر بخواهيم قوانين خوب بيافرينيم بايد به اخلاق توجه كنيم. قانون خوب خود زائيده ي تلاشهاي اخلاقي است.

۲ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.، ساعت ۱۴


گفت...
سلام 
خوب است که شما لا اقل بدون غلیان احساسات بطور مستند از منتظری گفته و نوشته اید اما با جمله آخرتان کمی مشکل دارم قانونی خوب که بتواند اخلاق را هدایت کند می شود بگویید از کجا می آید؟

۲ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.، ساعت ۱۵:۵۲


خلیل گفت...
سلام به همه، 
ایرج- حرف شما درست است، اما یک قانون خوب در کشوری که همه استبداد زده هستند، می تواند جلو سوء استفاده ی بسیاری را بگیرد. منظورم فقط همین بود. اگر در قانون اساسی جمهوری اسلامی اختیارات رهبری به این گستردگی نبود، امکان رشد استبداد به این شدت فراهم نمی شد. اگر همین اختیارات را به من هم بدهند، معلوم نیست با همه ی ادعاهای آزادی خواهیم، زیر عنوان گسترش آزادی، چه بلاهایی سر ملت نیاورم. 

فرزانه - قانون خوب، از نتایج بر رسی قانون بد حاصل می شود. اگر نویسندگان قانون، قانوندان بودند و نه ایدئولگ، نتایجش با حالا خیلی فرق می کرد. 

ممنون از توجه و دقت نظرتان. می توانید گفتگو را ادامه دهید؛ مستقل در وبلاگهایتان یا در همین جا.

۲ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.، ساعت ۲۰:۳۳

۱۳۹۵ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

نگاهی به حقوق بشر و احکام اجتماعی اسلام ( ۲ )



مبانی فقه شیعه  ۱ - قرآن 

مورد دومی که ایشان مطرح کرده است، اما به نقد آن نپرداخته است موضوع پایه های اصلی فقه شیعه است که عبارتند از: 

۱ - قرآن ۲- سنت   ۳ - اجماع ۴ - عقل 

ایشان دو مورد ۵ - « روایات » و ۶ - « تفسیر »‌ را از قلم انداخته اند که در پایان این نوشتار به آن ها هم می رسیم.


۱ - قرآن 

ایشان نوشته اند احکام ثابت و متغیر پایه ی اصلی فقه شیعه است اما همانجا نوشته است: 

«
. البته اين كه احكام ثابت كدامند و احكام متغيّر كدام و معيار ثابت و متغير چيست، آراي متفاوتي عرضه شده و مي­شود »‌

یعنی اصل قضیه مورد پرسش است. برای جواب به این پرسش که کدام احکام ثابت  و کدام متغیرند خود قرآن بهترین مرجع است که همه ی فقهای مربوطه نظر قرآن در مورد احکامش را فراموش کرده اند. آیه های مربوطه بقرار زیرند:


2 - سوره 6 - انعام – آیه 59 

عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿۵۹﴾

كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است (۵۹ 

3 -  سوره 12 – یوسف – آیه 2 

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲ 

ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد (۲)

4 – سوره 22 – حج – آیه 16

كَذهَلِكَ أَنزَلْنَاهُ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يُرِيدُ ﴿۱۶﴾

 و بدين گونه [قرآن] را [به صورت] آياتى روشنگر نازل كرديم و خداست كه هر كه را بخواهد راه مى‏نمايد (۱۶) 

5 -  سوره 16 – نحل –  آیه 89

يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ ﴿۸۹ 

و [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم (۸۹)

6 -  سوره 41 – فصلت – آیه  44

لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ ﴿۴۴﴾ 

اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند (۴۴) 

7 – سوره 16 – نحل – آیه  103

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ ﴿۱۰۳ 

و نيك مى‏دانيم كه آنان مى‏گويند جز اين نيست كه بشرى به او مى‏آموزد [نه چنين نيست زيرا] زبان كسى كه [اين] نسبت را به او مى‏دهند غير عربى است و اين [قرآن] به زبان عربى روشن است (۱۰۳) 

8 -  سوره 26 – شعرا –  آیه 198

وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ ﴿۱۹۸﴾

و اگر آن را بر برخى از غير عرب زبانان نازل مى‏كرديم (۱۹۸)

این آیات روشن می کنند که :
  • قرآن به  زبان عربی آمده که مردم عربستان بفهمند 
  • اگر برای مردمی دیگر می آمد، زبان همان مردم را انتخاب می کرد. 
  • آیات روشن و گویا هستند و نیازی به تفسیر های چپ  اندر قیچی ندارند. 
  • تمام نیازهای مردم عربستان آن موقع با احکام قرآن برآورده می شود. زیرا اگر قرار بود احکامی برای مردمی دیگربا زبانی دیگر بود قرآن به زبان همان مردم می بود.
بنابراین موضوع اصلی این نیست که کدام احکام ثابت و کدام متغیرند بلکه موضوع اصلی این است که این احکام برای جامعه ی عربستان آن موقع بوده است و نه حتا عربستان امروز. 

موضوع  احکام ثابت و متغیر فقه - که بنا بر نوشته ی ایشان محل اختلاف هم هستند - در واقع دکانی است برای ولایت فقها تا با فتواهای گوناگون بر زندگی مردم - از تولد تا مرگ - مسلط باشند.

به این ترتیب اولین پایه فقه شیعه برای  فتواهای فقها توسط خود قرآن زیر سئوال می رود . زیرا ففهای شیعه می خواهند بر مبنای احکامی فتوا صادر کنند که این احکام مربوط به جامعه عربستان ۱۴۰۰ سال پیش بوده است. 



ادامه دارد.

———————————————-

مطلب مرتبط  : 

نگاهی به حقوق بشر و احکام اجتماعی اسلام ( ۱ ) 


var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();