۱۳۹۳ اردیبهشت ۵, جمعه

غلام رفت که آب جوی آرد ، آب جوی آمد و غلام ببرد.




در روز زن جمهوری اسلامی آقای روحانی – ریاست جممهوری  - با ذکر این نکته که " به من گفته اند قطع برق عمدی است "
خواست نشان دهد که:

الف – به عنوان رئیس جمهور جمهوری اسلامی حتا از برگزاری یک جلسه سخنرانی معمولی نانوان است، یا

ب – خواست مظلوم نمایی کند تا حمایت بیشتری بدست آورد. چون اودر همان چند لحظه سخنرانی  نشان داد که مایل است بر 
امواج روز افزون خواسته های  برابری حقوقی زنان با مردان سوار شود و دور دوم ریاست جمهوری اش را تضمین کند . او گقت :
در دولت آینده  زنان از فرصت های برابر با مردان برخوردار می شوند. این هم ویدئو ی آن:


اما رویداد دیگری از امواج آزادیخواهی و استبداد ستیزی به سراغش آمد و آن ضرب و شتم زندانیان سیاسی در زندان اوین و اعتراض شدید خانواده ها و نیز مردم بود که در اینجا می بینید:


و اکنون گویا با تغییر رئیس زندان، می خواهند جریان را آرام کنند. اما آن نیروی پشت پرده ای که از استبداد دفاع می کند و برای مردم تعیین تکلیف می کند، کتک می زند و اعدام می کند، همچنان در موقعیت خودش باقی است.


حالا آقای روحانی که سال ها رئیس مرکز مطالعات استراتژیک نظام بوده است می تواند بگوید وعده به قول های انتخاباتی باید در درجه اول قرار گیرد یا دو باره دادن قول های نسیه؟  

۱۳۹۳ فروردین ۲۵, دوشنبه

سودهای ممنوعیت



در سایت خبری تابناک خبری منتشر شده است که بسیار خواندنی والبته برملا کننده حقیقت مربوط به فیلتر فیسبوک در کشور ماست. من همه دوستانم و بیش از همه همکاران خودرا به خواندن این خبر وآنگاه پیگیری آن پس از پایان تعطیلات دعوت میکنم. چکیده خبر: مبلغ 40 میلیارد تومان به صورت ماهیانه از بابت فیلتر فیسبوک به جیب یک مافیا ریخته میشود واگر کل درآمد ناشی از فروش فیلترشکن را در کشور محاسبه کنیم این مبلغ به 100 میلیارد تومان در ماه میرسد.

پرسشهای موجود:

1 - چه کسانی دراین بیزنس بسیار حیرت آور دست دارند؟
2 - نقش این افراد در تصویب قانون جرایم رایانه ای وابقای آن چیست؟
3 - مبلغ یاد شده به حساب چه شخصیتهای حقیقی وحقوقی در این کشود واریز میشود؟
4 - چرا این موضوع تاکنون از چشم مردم پنهان مانده بود؟
5 - اگر این موضوع به اطلاع مقامات بلند پایه کشور رسیده چرا آنها تا کنون در مورد آن سکوت کردند وچرا در مورد جلوگیری ازادامه این بیزنس شگفت آور وآنگاه رفع فیلتر اینترنت اقدام نکرده اند؟

۱۳۹۳ فروردین ۱۵, جمعه

سال نو


 امید است سال نو را با شادی و تندرستی آغاز کرده باشید

۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

گزارش یک بررسی – احکام قرآن و دموکراسی



مقایسه ی احکام قرآن – بی توجه به سنت ها و روایات – به عنوان عالی ترین ماخذ اسلامی  با دست آوردهای دموکراسی  از تاریخ دوشنبه شانزدهم آذر ماه 1390 با نوشتار " آزادی و دموکراسی " شروع  و با " برابری های زن و مرد در ایمان به  اسلام " در تاریخ شنبه 14 دیماه 1392 پایان یافت که تقریبن دو سال شد.

این بررسی  34 نوشتار  شد که 12 نوشته  در بحث عمو می احکام قرآن و دموکراسی بود و 22 نوشته ویژه ی موقعیت زنان در اسلام و دموکراسی  که نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می دهند.

این وبلاگ امیدوار است پس از یک ویراستاری، مجمومه ی  این بررسی را بصورت الکترونیک برای علاقمندان منتشر کند.

این مطالعه از آن رو آغاز شد تا با استناد به آیات مسلم قرآن به روشنفکران مذهبی نشان داده شود که تعبیر و تفسیر های آنان از
از بعضی آیه های محدود قرآن برای برقراری  و پیشبرد  دموکراسی نه تنها با واقعیت فرامین قرآن سازگار نیست، بلکه ضربه ی بزرگی هم به درک عمومی مردم از دموکراسی می زند و هم واقعیت تاریخی احکام قرآن را به فراموشی می سپارد. مخدوش کردن واقعیت احکام قرآن و مخدوش کردن واقعیت دموکراسی، بهترین وسیله برای ادامه استبداد و بدترین وسیله برای رسیدن به دموکراسی است.  

نظارت اجتماعی  و برابری حقوقی فردی و اجتماعی همه مردم از زن و مرد دو عنصر مهم و پویای دموکراسی است.

بنا برنظر روشنفکران دینی یا نو اندیشان دینی، امر به معروف و نهی از منکر مبنای خوبی برای رشد و گسترش دموکراسی در یک جامعه ی دینی است. اینان تصور می کنند که مسئله امر به معروف و نهی از منکر همان نظارت اجتماعی است که در دموکراسی وجود دارد که در واقع قدرت و پویایی دموکراسی را باعث شده است.

مطالعه  مستقیم به آیات قرآن دو نکته ی بسیار مهم  بالا را  را روشن کرد:

الف – نطارت اجتماعی در قرآن توسط گروهی ویژه ای از مردمان بر اجرای فرامین  قرآن انجام می گیرد و نه همه ی مردم . اینان " آمران به معروف و ناهیان از منکر " اند.  

صفات آمران به "  امر به معروف و نهی از منکر "  در قرآن به روشنی چنین اند- پیشتر نوشتار کاملش آمده است :

1- ایمان به  خدا  - سوره آل عمران  آیه های 104، 110 و 114

2 - ایمان به روز قیامت – سوره ال عمران آیه 114

3 - نماز بر پا می کنند – سوره توبه  ایه 71. سوره حج آیه 41. سوره 29 آیه 45. سوره ی لقمان آیه 17

4 - از پیامبر فرمان می برند – سوره ی اعراف ایه 157 . سوره توبه آیه 71.

5 - زکات می دهند – سوره توبه آیه 71. سوره حج  آیه 41.

6 - روزه داران اند – سوره توبه  آیه 112

می بینید – به روشنی و نه به تفسیر – آمران به " امر به معروف و نهی از منکر " از دیدگاه قرآن باید :
به سه اصل اصول دین شامل توحید، نبوت و معاد اعتقاد داشته باشند،
و دو اصل عبادی – نماز و روزه – را انجام دهند،
و یک اصل اقتصادی – زکات ( مالیات اسلامی ) – را رعایت کنند. و اینان بهترین مردمند – آیه 110 سوره آل عمران

به این ترتیب :

-          کسانی که به اسلام معتقد نباشند،یعنی همه ی غیر مسلمانان
-          کسانی که اصول دین را نپذیرند، یعنی همه بی دینان
-          کسانی که اصول عبادی نماز و روزه  را انجام ندهند، یعنی همه مسلمانانی که اصول عبادی را انجام نمی دهند
-          کسانی که زکات نپردازند، یعنی مردمان نادار

از گروه آمران به معروف و ناهیان از منکر خارج و نمی توانند در نظارت اجتماعی شرکت کنند.

حالاحساب کنید در جامعه ی امروز ما با 50 میلیون جمعیت بالغ ؛

1 - جند صد هزار نفر به اسلام معتقد نیستند؛ شامل پیروان ادیان دیگر مسیحیان، کلیمی ها و زرتشتی ها – اینها دست کم نزدیک به یک میلیون نفر می شوند که بر اساس آیات قران نمی توانند در امر به  معروف و نهی از منکر – نظارت اجتماعی قرانی – شرکت کنند.

2- چند صد هزار نفر لائیک هستند که بر طبق دستورات قرآن  از نظارت اجتماعی محروم می شوند.

3– چند میلیون مسلمانانی هستند که اصول عبادی – نماز و روزه - را به بهانه های گوناگون واقعی یا با کلاه شرعی انجام نمی دهند. اینها هم از حق نظارت اجتماعی طبق دستورات قرآن محروم می شوند.

 به گفته ی آقای قرائتی رئیس ستاد اقامه نماز کشور " نیمی از جوانان کشور نماز نمی خوانند " اینحا:


دست کم 10 میلیون جوان داریم که نصف آن پنج میلیون نفر می شوند که از دور نظارت اجتماعی به دستور قران خارج می شوند.
اینجا:

4         کسانی که زکات نمی پردازند هم از نظارت اجتماعی کنار گذاشته می شوند. اکنون35% از جمعیت کشور زیر خط فقر هستند؛ اینجا:

 یعنی حدود 25 میلیون نفر. اینها هم حق نظارت اجتماعی یا دخالت در امر به معروف و نهی از منکر را ندارند چون توان پرداخت مالیات اسلامی ( زکات ) را ندارند.

خب حالا اینها را جمع بزنید، چند میلیون نفر نمی توانند در نظارت اجتماعی طبق احکام قرآن شرکت کنند؟ 

می بینیم که اکثریت افراد جامعه طبق دستورات قرآن از حق نظارت اجتماعی محروم می شوند چون شرایط امر به معروف و نهی از منکر را ندارند.

عملن هم می بینیم که در حاکمیت جمهوری اسلامی هم فقط عده ی ویژه ای هستند که چنین حقی را فقط برای خود نگه داشته اند و دیگر مردمان را به عناوین مختلف اسلامی از حضور فعال اجتماعی محروم کرده اند.
              
نکته ی مهم این که این ویژگی های آمران به معروف و ناهیان از منکر فقط از دیدگاه قرآن است که یک اکثریت را از حق نظارت اجتماعی محروم و آن را فقط در اختیار  یک اقلیت قرار می دهد.

اگر بخواهیم اصول مذاهب اسلامی را هم به آن بیفزاییم ؛ مانند اصول چهارگانه مهم اهل سنت، اصول مذهب شیعه – از 4 اعمامی بگیرید تا برسید به 12 امامی آن که ما باشیم – این محدودیت ها بسیار فراتر رفته و گروه های کم تری می توانند در این نظارت شرکت کنند. برای نمونه ؛

در کشورهایی که حکومت در اختیار اهل سنت است، شیعیان از این حق محروم می شوند زیرا طبق اصول مذهبی اهل سنت، شیعه ها از سنت خلفای راشدین پیروی نکرده و بنابراین مسلمان واقعی نیستند. وضعیت شیعه ها را در عربستان و دیگر کشورهای غیر شیعه اسلامی ببینید و اخبارش رابخوانید. 

از طرف دیگر شیعه ها به دلایل سنت و روایات، اهل سنت را مسلمان واقعی نمی دانند و به همین دلیل اهل سنت در ایران از امکانات نظارت اجتماعی و دخالت در امور سیاسی عملن محروم هستند.

 حالا می توانید آمار  جمعیت اهل سنت را هم به آمار کسانی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر را ندارند و از حق نظارت اجتماعی محروم می شوند به آمار بالا اضافه کنید.

تا اینجا حق نظارت اجتماعی بر پایه  واجدین شرایط امر به معروف و نهی از منکر، محدود فقط به شیعیانی شد که همه موارد ششگانه بالا را پذیرفته و انجام دهند.

حالا برویم سراغ  شیعه ها؛

در بین شییعه ها که همه ی موارد گفته شده در قرآن را رعایت می کنند، عده ای ولایت فقیه را قبول ندارند و حکومت را فقط حق امام معصوم می دانند. در جمهوری اسلامی این گروه ها از حق نظارت اجتماعی نه  تنها کنار گذاشته شده اند بلکه اگر فعال باشند بنام محارب با خدانه محارب با جمهوری اسلامی  - دستگیر، زندانی و اعدام می شوند. این هم آمار و نشانی اعدام شدگان از این بابت فقط در دهه 60  به تفکیک شهر ها شامل بیش از  15000 نفر :


به این ترتیب حق نظارت اجتماعی شامل گروه اندکی از جمعیت کشور می شود که؛

همه ی موارد ششگانه ی گفته شده در قرآن را  رعایت کنند،
شیعه اثنی عشری ( دوازده امامی ) باشند،
 و پبرو ولایت فقیه باشند

و این گروه را که می بینیم در حاکمیت اند، هر گاه هم حرفی بخواهند بزنند آن را منتسب می کنند به نظرات و حرف های ولی فقیه زمانه – دیروز امام خمینی بود، امروز آیت اله خامنه ای است و لابد فردا کسی دیگر –

و اگر جدا از نظرات ولی فقیه حرفی بزنند، مستقیم یا غیر مستقیم مورد خطاب قرار می گیرند. به این ترتیب عملن حق نظارت اجتماعی در اختیار یک نفر قرار می گیرد و آن ولی فقیه است و بس!

درست بابت این محدودیت  هاست که مذاهب مختلف اسلامی در طول تاریخ ترتیب همدیگر را داده اند؛ از محدودیت های خانگی بگیرید تا داغ کردن و کشتن که خود کتاب دردناکی است.

اما قدرت دموکراسی از نظارت عمومی مردم بر کردار برگزیدگان، کیفیت قوانین، اجرای قوانین سرچشمه می گیرد. این نظارت هیچ گونه محدودیت جنسیتی، قومی ، مذهبی ، اقتصادی، ایده تولژیک و نژادی  ندارد و همه می توانند و باید در این نظارت شر کت کنند.


ب– احکام قرآن در مورد زنان و مردان باعث می شود که عملن حقوق شخصی و اجتماعی  نصف جمعیت یک جامعه – زنان – کمتر از  حقوق شخصی و اجتماعی با نصف دیگر جمعیت – مردان -  باشد. چیزی که در دموکراسی بی معنی است. 


۱۳۹۲ اسفند ۱۴, چهارشنبه

روز جهانی زن 17 اسفند= 8 مارچ






خواستیم و شد...بالاخره مجوز گرفته و نفس راحتی بعد از هفته ها کشیده شد. بعد از سالها اولین مراسم رسمی روز جهانی زن، روز شنبه 17 اسفند،8 مارس، در خانه اندیشمندان علوم انسانی... تشریف بیاورید و دوستان خود را دعوت و اطلاع رسانی کنید.

۱۳۹۲ بهمن ۳۰, چهارشنبه

آب سر بالا نمی رود



بیانیه تازه ی " کانون نویسندگان ایران " فضای فرهنگی – سیاسی جامعه را – علی رغم ادعا ها - یک بار دیگر یادآوری می کند.

  بیانیه ی کانون نویسندگان ایران:

هنوز جوهر گزارش ها و عکس هایی که روزنامه ها از دیدار رسمی رییس قوه ی مجریه با شماری از نویسندگان و هنرمندان چاپ کرده بودند خشک نشده بود، هنوز صداهایی به باور خوش بشارت امیدواری از آن جلسه را می پراکندند که خبر رسید بار دیگر ماموران امنیتی از برگزاری جلسه ی ماهانه ی جمع مشورتی کانون نویسندگان ایران جلوگیری کرده اند. این جلسه قرار بود سه شنبه ۲۴ دی ماه در منزل یکی از اعضای کانون برگزار شود اما روز یک شنبه ماموران در تماس تلفنی ضمن احضار صاحب خانه به یکی از ادارات وزارت اطلاعات وی را وادار می کنند جلسه را منتفی کند.

کانون نویسندگان ایران از آغاز تاسیس در سال ۱٣۴۷ همواره با فشار و سرکوب حاکمیت وقت مواجه بوده است. در دوره ی سوم فعالیت کانون، یعنی از اواخر دهه ی شصت خورشیدی تاکنون، فشارهای امنیتی بر آن بیشتر و نظام مندتر اعمال شده است. طوری که شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ می شود. با اولین تلاش های اعضا برای راه اندازی مجدد کانون دستگاه سرکوب متوجه شد و به حرکت درآمد.

ازتوهین ها و پرونده سازی های روزنامه ی کیهان تا تهدیدهای مقامات امنیتی – اطلاعاتی برای جلوگیری از برگزاری جلسات جمع مشورتی، از تحت فشار گذاشتن امضاکنندگان متن ۱٣۴ نویسنده برای بازپس گیری امضاهاشان تا اقدام برای به دره انداختن اتوبوس حامل نویسندگان، از ربودن یکی از نویسندگان تا احضار فعالان کانون به دادگاه برای بازداشتن آنها از تدارک برگزاری مجمع عمومی، از نقطه ی اوج قتل های سیاسی زنجیره ای، یعنی کشتن محمد مختاری و جعفر پوینده تا… همه و همه مقدمه ی خونبار آغاز رسمی دوره ی سوم فعالیت کانون بود.

پس از تنفس نسبی در سال های ۱٣۷٨ تا ۱٣٨۱ که کانون، البته با مشکلات فراوان، توانست سه دوره مجمع عمومی خود را حضوری و علنی برگزار کند، باز روال آشکار و پنهان فشارهای امنیتی شدت گرفت. درست روز مجمع عمومی سال ۱٣٨۱ از برگزاری آن جلوگیری کردند و کمی بعد تشکیل جلسه ی ماهانه ی جمع مشورتی را در فضای عمومی (پکا) ممنوع کردند. کانون برای برگزاری جلساتش به محل های عمومی نظیر کافه و رستوران روی آورد اما صاحبان این مکان ها با تهدید ماموران به ناچار درها را به روی کانون بستند. خانه های اعضای کانون تنها محل باقی مانده برای ادامه ی فعالیت های کانون بود.

با این فرض که خانه مکانی خصوصی است و لابد از هجوم و تهدید باید مصون باشد. اما همین جاها نیز هنگام برگزاری مجمع عمومی بارها به محاصره ی ماموران امنیتی درآمد. کانون پس از چند بار ممنوعیت و محاصره و تهدید و احضار ناچار تن به انتخابات مکاتبه ای داد و هیئت دبیران خود را برگزید. از آغاز فعالیت هیئت دبیران اعضا و حتی منشی آن مکرر به مراکز امنیتی احضار شدند. بعضی به زندان گرفتار آمدند و برای برخی پرونده ساخته شد. بارها از نشست های ادبی، از بزرگ داشت ها، از برگزاری مراسم و مناسبت ها، از… جلوگیری کردند. آخر کجای دنیا دیده یا شنیده شده که گروهی نویسنده را با نامه ی رسمی تهدید کنند که چنانچه در خانه یا محل کار خود جلسه ای بگذارید، آنجا را پلمپ می کنیم؟

در این سال ها، حاکمیت برای تعطیل و بی اثر کردن کانون در کنار سرکوب و اعمال فشار بر فعالان این تشکل نویسندگان آزادی خواه، کوشید تا با ساختن تشکل های موازی، چهره سازی و به صحنه کشاندن برخی نویسندگان به هدف خود برسد، نویسندگانی که با پراکندن توهم نسبت به حاکمیت (که گویا فضای سیاسی را باز کرده است!) و، بدتر از آن، با تلاش برای از میان برداشتن مرز میان سرکوب گر و آزادی خواه در واقع نقش دلال مظلمه را ایفا کرده اند. اما جامعه ی تشنه ی آزادی بیان تشکل های خود را می سازد و آنها را که وجود دارند عزیز می دارد. این است رمز بر باد شدن تشکل ها و چهره های بدلی.

با این همه، اگر جلسه ی دیدار رسمی تعدادی نویسنده و هنرمند با رییس قوه ی مجریه نبود، شاید آنچه فهرست وار گفتیم باز ناگفته می ماند زیرا که در این سرزمین هر کس به فراخور حال خود از این ستم ها بسیار در خاطر دارد. اما هم زمانیِ ممنوعیت تشکیل جلسه ی جمع مشورتی کانون با برگزاری جلسه ی رییس دولت و شماری نویسنده و هنرمند و به ویژه آنچه در آن مجلس گفته شد، این پرسش را پیش کشید که چه رابطه ای میان آن آواز سر دادن ها پیرامون آزادی و هنر، زیرزمینی شدن اندیشه، آن ابراز خرسندیها و امیدواری ها با این تهدید و سرکوب وجود دارد؟ چنین دم خروسی را چه طور می شود با قسم حضرت عباس نادیده گرفت؟ مگر می شود از آزادی هنر سخن گفت و در همان حال فعالیت تشکلی چون کانون نویسندگان ایران را که نزدیک به نیم قرن است پرچم آزادی بیان را برافراشته و آزادی را ضرورت ادبیات و هنر خلاق و پیشرو می داند، ممنوع داشت؟

در دنیای سرراست، در دنیای شفاف آزادی، نه! نمی شود. اما در جهان تیره ی تحمیق و سانسور و یارگیری جناحی و مشروعیت طلبی، این دوگانه دو روی یک سکه اند. از یک سو سخن وری در باره ی الزامی بودن آزادی برای هنر و ادبیات و از سوی دیگر سرکوب مستقل ترین، باسابقه ترین و آزادی خواه ترین تشکل نویسندگان ایران! و فقط هم این نیست. اگر نگاه خود را از زرق و برق مجالس دولتی و لبخندها و مجامله پیرامون آزادی و هنر برگیریم و به دنیای واقعی نظر بیندازیم در آن هیچ تشکل مستقلی که آزادانه فعالیت کند، نمی بینیم. همه تارانده شده اند و موسسان و فعالانش یا در زندانند یا ناچار به سکوت شده اند؛ دستگاه سانسور همچنان فعالانه به کار خود مشغول است و آزادی بیان هنوز گوهری نایاب.

مشکل اساسی نویسندگان و هنرمندان این سرزمین تعریف آزادی نیست بلکه نبودن آن است. ممکن است هر کس برای کسب این آزادی یا هر منفعت دیگری به راهی بیندیشد؛ از جمله همراهی با صاحبان قدرت. این را می شود حق شخصی او دانست، چنانکه نقد رفتار او را از جانب دیگران. اما کانون نویسندگان ایران دسترسی ادبیات و هنر به آزادی را، حتی امید آن را، از راه قدرتمداران آزادی ستیز ممکن نمی داند و صورت مسئله را با راه حل آن یکسان نمی پندارد. نزدیک به نیم قرن تجربه ی انواع دولت ها و حکومت ها این دیدگاه را تایید می کند. هر که ناموخت از گذشت روزگار / هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار.

کانون نویسندگان ایران

یکم بهمن ۱٣۹۲



۱۳۹۲ بهمن ۲۳, چهارشنبه

برف و کمک


اینجا شهسوار یا تنکابن است :


var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();