ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۳, چهارشنبه

سیاست نویسی!


سیاست نویسی  ؟!


یکی از خوانندگان چند بار یادآوری کرده که اینقدر از سیاست ننویس.با یادآوری چند باره ایشان رفتم سراغ واژه - مقوله سیاست تا ببینم سیاست چیست و چگونه می توان سیاست نویسی نکرد.

۱ - دیدم اولین کتابی که - در این مرز و بوم -  در زمینه سیاست نوشته شده، « سیاست نامه » مرحوم خواجه نظام الملک وزیر اندیشمند سلجوقیان است. در معرفی این کتاب آمده است که در امور کشور داری است. 

به این روشنی معلوم شد که نگارنده خانه ی خرابه ای ندارد تا به امور آن بپردازد  تا چه رسد به این که صاحب کشوری باشد، . اما دریافتم که نگارنده جزیی از « امور » کشور است که صاحبان کشور به آن می پردازند. بگفته معروف نه سر پیاز که ته پیاز است. 

و تازه آنجا که به وی اجازه می دهند غیر مستقیم و دست چندم در امور کشور دخالت کند، می گویند حق داری فقط به این نامزدهایی که از صافی شورای نگهبان ولایت گذشته اند رای بدی. بدین گونه در این امر هم ما جزیی از « امور » یم  که جمهوری ولایی به ما می پردازد،

تا اینجای قضیه خیالم راحت شد که هر چه می نویسم سیاست نیست بلکه سیاست زدگی است مانند سیلزدگی! سرما زدگی …

۲ - رفتم سراغ معنی دیگر واژه - مقوله سیاست در سنت های فرهنگی مان . دیدم نوشته اند تنبیه زیر دستان تا طیق خواست بزرگان پرورش یابند! در این مورد دیدم بارها سیاست شده ام. شماره های این وبلاگ گواه است.  دیدم نوشته های این وبلاگ برای تنبیه کسی نوشته نشده که هیچ، در حقیقت با یادآوری هایش خواسته است واقعیات سیاست زدگی را گوشزد کند البته خیلی رک و راست، اما بجای توجه، سیاستش کرده اند!

۳ - حالا دیگر نوبت تعریف سیاست و کار سیاسی بود از نظریه پردازان دنیای امروز. دیده ام نوشته اند سیاست علم کسب قدرت است! این یکی اصلن با شیره ی وجودی ما نمی خواند. 

در ادامه نوشته اند که باید صاحب تشکیلاتی باشی مانند سازمان، جبهه ، حزب …. تا بتوانی به قدرت برسی و سیاست راه  و رسم آن برای کسب قدرت است، 

دیدم نگارنده که در هفت آسمان یک مگس هم پیرو ندارد، چگونه می تواند سیاست بنویسد تا راه و رسم کسب قدرت را برای سازمان، جبهه و حزبش و … نمایان سازد، 

بدین سان خیالم جمع شد که نه جانم این وبلاگ  سیاسی نویس نیست بلکه آنچه هست مربوط می شود به سیاست زدگی مان. و چه کسی و نیز چه بخشی از زندگیمان است که از این سیاست زدگی در امان باشد؟ 

وقتی به اینجا رسیدم، سعدی به کمک آمد:


من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

محل قابل و آنگه نصیحت قائل
چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال

به چشم و گوش و دهان آدمی نباشد شخص
که هست صورت دیوار را همین تمثال

نصیحت همه عالم چو باد در قفس است
به گوش مردم نادان چو آب در غربال



ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

نوار سخنان آیت اله منتظری

 1 - نوار

این روزها، نوار مربوطه که به سرعت از سایت ایشان حذف شد، نقل محافل است. اگر می خواهید  فقط نوار را گوش کنید اینجا: 



از عجایبی که در این جریان پیش آمده:

آقای خامنه ای - رئیس جمهور وقت - 
و آقای موسوی ـ نخست وزیر وقت -
 هیچکدام بابت چنین فاجعه ای عذر خواهی نکرده اند و حتا ظاهرن کاملن در جریان نبوده اند 

آن وقت آقای تاج زاده که معاون بین الملی وزارت ارشاد بوده است، 
بابت این فاجعه از بازماندگان عذر خواهی کرده است، یعنی ایشان در جریان بوده اند؟

 و البته دیگر اصلاح طلبان هم در این مورد سکوت کرده اند مانند آقای خاتمی و یا  انتشار این نوار را محکوم کرده اند مانند :

محمد موسوی بجنوردی، عضو شورای عالی قضایی در مقطع اعدام‌ها و حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب تا سال ١٣۶۳، دو روحانی برجسته اصلاح‌طلبی هستند که می‌گویند انتقادهای آقای منتظری به اعدام‌ها پیش از این هم در خاطراتش منتشر شده بوده و انتشار فایل صوتی جلسه در مقطع کنونی به مصلحت نبوده است.

محمد موسوی بجنوردی در مصاحبه با وبسایت جماران، گفته آیت‌الله منتظری بر پایه "اطلاعات غلطی که مغرضانه به ایشان منتقل شد" موضعگیری کرده بود. او همچنین از عملکرد شورای عالی قضایی دفاع کرده و گفته است که عبدالکریم موسوی اردبیلی، رئیس این شورا "هیچگاه مخالف عقیده‌اش عمل نکرد و همیشه شجاعت ابراز عقیده داشت.

حسین موسوی تبریزی هم به تابناک گفته است: "منتشر کردن این فایل صوتی در حال حاضر باعث سوء استفاده دشمن شده است. من معتقدم انتشار این فایل به ضرر کشور است و صلاح نبود که منتشر شود.”

احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد هم از انتشار فایل صوتی جلسه انتقاد کرده و گفته است که این کار "گستاخی" است. او خواهان برخورد قضایی با دفتر آیت‌الله منتظری برای انتشار محتوای جلسه شده است. 




اما اگر می خواهید اندکی بیشتر اقای منتظری  را بشناسید، نوشته زیر هنگام درگذشت ایشان منتشر شد. در پایان نوشته، نظرات بعضی خوانندگان و جواب به آنها آمده است، 



ه‍.ش. ۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

۲ - یادگارهای آقای منتظری


منتظری فعال و راوی انقلاب اسلامی ایران است. خواندن خاطرات وی می تواند برای همه ی آنهایی که مایلند واقعیات انقلاب اسلامی را بدانند، لازم است. شاید ایشان بسیاری کارها را کرده باشد که در شکل گیری نظام حکومت جمهوری اسلامی مهم باشند، اما وی دو یادگار از خود بجای گذاشته است .


یادگار اول: گنجاندن اصل
ولایت فقیه در قانون اساسی است .

 به نوشته های ایشان در کتاب خاطراتش توجه کنید: 

" کتابچه ای را به عنوان " مجموعه دو پیام" در تاریخ 1/4/1358 چاپ و منتشر کردم و در آن جزوه مساله ولایت فقیه و ادله آن و ضرورت آوردن آن را در قانون اساسی متذکر شدم، و این امر صد در صد محصول مطالعات و نظر خود من بود. مننتها در مجلس خبرگان مرحوم آیت اله بهشتی و بعضی دیگر با من همآهنگ شدند. البته نظر من به لحاظ سایر اصول قانون اساسی اشراف ولی فقیه بر روند قانون گزاریها و اداره کشور بود تا جهت اسلامیت نظام تامین گردد، و حدود اختیارات او نیز در قانون اساسی تعیین شده است و کلمه " مطلقه " را در بازنگری به آن اضافه کردند. ص 253 " 
                                                                            

ایشان در حالی به این کار پافشاری می کردند که خودشان بارها بر علیه قدرت متمرکز در دست یک فرد مبارزه کرده بود. برای نمونه در باره ی مرحوم آقا حسین بروجردی می نویسد: 

" همین جا عرض کنم که قدرت وقتی یک جا متمرکز می شود گاهی افراد انحصار طلب که فقط منافع خودشان را می خواهند از روی حسادت یا انگیزه های دیگر شروع کنند نزد آن فرد قدرتمند از افراد دیگر بدگویی و مذمت کردن، در اینجا است که افراد صاحب قدرت باید به صرف شنیدن مطالبی علیه آن اشخاص به آن ترتیب اثر ندهند و تحقیق بیشتری بکنند. با خود طرف صحبت کنند. حتی این قبیل افراد هنگامی که اسلام پیشرفت کرد، اطراف پیامبر( ص) را هم گرفته بودند.ص 89 "


مطلب بالا در رابطه با ارتباطش با مرحوم آقا حسین بروجرودی مرجع مهم شیعه پیش از مرجعیت آقایان حکیم، گلپایگانی، شریعتمداری و خمینی است. و در مورد آقای خمینی می نویسد: 

" ملاقاتهایی که در تهران با ایشان داشتم این مطلب را با ایشان به تفصیل مطرح کردم که این مصادره ها به این شکل حرکت درستی نیست. بسیاری از باغات و کارخانه ها را از دست صاحبش گرفتند و درست به آنها رسیدگی نشد. خیلی از باغات خشکید. چنانچه من شنیدم شش هزار باغ در همین اطراف تهران مصادره کردند که خیلی از آنها خشکید، و بعضی از آنها به اسم بنیاد مستضعفان حیف و میل شد. یک روز من از راه دلسوزی به ایشان گفتم " متاسفانه ما برای مستضعفین خیلی شعار دادیم ولی کاری برای آنها نکردیم. ایشان از این صحبت من خیلی ناراحت شدند و گفتند " چطوری برای مستضعفین کاری نشده است؟ " لابد به ایشان گزارش شده بود که نان مستضعفین در روغن است. یکبار هم آیت اله آقای حاج آقا باقر سلطانی به ایشان این سنخ حرفها را زده بودند و ایشان خیلی ابراز ناراحتی کرده و گفته بودند معلوم می شود شما را هم بازی داده اند. یک بار نیز مرحوم آقای حاج سید محمد صادق لواسانی که خیلی با آقای خمینی رفیق بودند و نمایندگی ایشان را هم داشتند برخی از این گونه مشکلات و مسائل را برای ایشان بیان کرده بودند که ایشان گفته بودند معلوم می شود شما هم بازی خورده اید. ایشان روی انتقاد از کارها خیلی حساسیت داشتند. ظرفیت انتقاد پذیری ایشان نسبت به مشکلات نظام کم بود. ص 248 "


درحالی که وی باور داشته قدرت متمرکز در دست یک نفر تباهی به بار می آورد، و در حالی که می دانست انتقاد پذیری آقای خمینی کم است، اما در جریان تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی با اصرار بر گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی ، همه ی قدرت را در دستان ولی فقیه قرار داده است. این تضاد آشکار بین دو اظهار نظر ایشان نتیجه ی این است که وی قانون ستم ستیزی را با اخلاق ستم ستیزی یکسان می دانسته است.

یعنی ولی فقیه را پشتوانه قانون اساسی قرار داده است نه قانون اساسی را پشتوانه ولی فقیه . اگر قانون اساسی را پشتوانه ای برای ولی فقیه قرار می داد، همان انتخابات عمومی و رای مردم برای قبول یک نفر به عنوان ولی فقیه یا عدم قبول ولی فقیه کفایت می کرد. یا دست کم می توانست زمان حاکمیت ولی فقیه را مانند رئیس جمهور، نخست وزیر و یا وکلای مجلس محدود و حاصل انتخاب مستقیم مردم قرار دهد. اما هیچ محدودیتی برای ولی فقیه در قانون اساسی قرار نداد، نظر مردم را نسبت به ولی فقیه در قانون اساسی جویا نشد، و ولی فقیه را برگزیده مجلس خبرگان رهبری قرار داد که خود خبرگان باید از الک شورای نگهبان بگذرند. این یادگار ایشان نه تنها بلای جان مردم ایران شد، بلکه موجب گرفتاری های خود ایشان هم گشت. 

شاید عده ای فکر کنند که آقای خمینی نقش اصلی را در تصویب این قانون بر عهده داشته است. این فکر اشتباه است. زیرا ایشان می نویسد: 

" س : آیا در ارتباط با کل اصول این قانون و یا اصل ولایت فقیه ...مرحوم امان نظر موافق و یا مخالفی ابراز نداشتند؟ 

ج : در ارتباط با قانون اساسی امام هیچ چیز نفرمودند. من رئیس خبرگان بودم. امام حتی یکبار هم نگفتند که شما چنین کنید یا یک جا اعتراض کنند که شما چرا چنان کردید. من از امام چیزی در این رابطه نشنیدم. گویا ایشان می خواستند دخالتی در این مساله نداشته باشند، و بعد ایشان به قانون اساسی تصویب شده رای دادند . ص 256 "

بنا براین شاه بیت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به نوشته ی خودش ، دست پخت ایشان است. 

البته در بازنگری قانون اساسی چیزهای تازه ای به اختیارات ولی فقیه اضافه شد، و نیز ولی فقیه- آقای خامنه ای - قانون استصوابی شورای نگهبان را پذیرفت، که همه قدرت در دستان ولی فقیه قرار گرفت. اما :

خشت اول چون نهد معمار کج 

تا ثریا می رود دیوار کج 


یادگار دوم - اخلاق ستم ستیزی و مدارا .

به راستی که در این امر استاد بود و برایش مایه گذاشت : پیش از انقلاب از آقای حسین بروجردی برای مدتها قهر کرد

پس از انقلاب از سروری ملت دست کشید، حصر خانگی را پذیرفت، همه ی تهمت ها را بجان خرید، اما زیر بار زور و تهدید نرفت. نقشه های رذیلانه را محکوم کرد و دست رد بر سینه کسانی گذاشت که ولایت فقیه وی را وسیله ی قدرت طلبی قرار دادند. دست کسی را نبوسید و حرفش را با راستی به همه گفت : 

" در ملاقاتهای خود با امام خیلی صریح صحبت می کردم، بر خلاف دیگران که خیلی ملاحظه کاری می کردند، من خودمانی با ایشان حرف می زدم. گاهی می گفتم آقا من حرفهایی می زنم که ممکن است شما را ناراحت کند، بعد مشکلات و اشکالات را مطرح می کردم. احمد آقا هم گاهی نشسته بود. بعضی ها می آمدند دست امام را می بوسیدند و عقب عقب می رفتند ولی من با امام بحث می کردم به خاطر اینکه احساس وظیفه می کردم. می گفتم این نانی است که ما برای ملت پخته ایم . ما باید اشکالها را بگوییم بلکه برطرف شود. من خودم را مسئول می دانستم برای این که جزو افرادی بودم که در انقلاب دخالت داشتم و اگر چنانچه حقی از کسی تضییع می شد من خودم را مسئول می دانستم. از آقایی شنیدم که از قول احمدآقا می گفت " آقای منتظری باید از آقای ... یاد بگیرد. آقای ... می آید دست امام را می بوسد وعقب عقب بر می گردد ولی آقای منتظری می آید با امام بگو مگو می کند .ص 270 "

جای ... در اصل کتاب ایشان است .

این هم در باره جریان قائم مقامی رهبری خودش : 

" ... مرا سر زبانها انداختند. توقعات و حسادتها و حساسیتها شروع شد و در نهایت جریانات مرموز ذهنیتی برای امام و دیگران درست کردند. البته من که الحمداللله اصلا انتظار مقام و موقعیت را نداشتم و ندارم، ولی این کار غلطی بود؛ هم به ضرر من بود هم به ضرر انقلاب، و اصلا خبرگان حق نداشتند که قائم مقام تعیین کنند. این در قانون اساسی پیش بینی نشده بود. بلاخره من مخالف بودم. خیلی از کسانی هم که به من علاقمند بودند با این قضیه مخالف بودند. ص 265"

و در همین رابطه که حاج سید صادق روحانی در هنگام تدریس با قائم مقامی رهبری ایشان مخالفت کرده بود, می نویسد:                                                                                     

" آقای حاج سید صادق روحانی دو روز در این رابطه سر درس صحبت کرده بودند، بعد بدون اطلاع من رفته بودند در خانه ایشان و مزاحمشان شده بودند و درس ایشان را نیز تعطیل کرده بودند و ایشان را محصور نمودند. آقای ری شهری که آن وقت وزیر اطلاعات بود آمد اینجا. من به او گفتم : " آقای ری شهری این کار درست نیست و به ضرر من هم هست. ممکن است آقای آسید صادق روحانی فکر کند که از ناحیه من این کار صورت گرفته . من با این کار مخالفم. گفت " آخه ایشان نباید این حرفها را بزند" گفتم : " ایشان یک آدم ملایی است و حق اظهار نظر دارد. برای صد یا دویست نفر از شاگردانش یک مطلبی راگفته، روز بعدش هم همان حرفها را تکرار کرده، اگر ایشان راه می افتاد می آمد در صحن و سخنرانی می کرد و مردم را راه می انداخت و تظاهرات و سروصدا می کرد آن وقت می گفتند خلاف نظام کار کرده است ،اما این اندازه باید به ایشان حق داد که نظرش را در درسش بگوید. " ص 266 "

                                                                        
و در باره ی وزارت اطلاعات :

" باز من در همان جلسه بعضی از خلافکاری های اطلاعات را برای امام گفتم، گفتم " آقا من می ترسم کار به جایی برسد که یک روزگاری برای اینکه امتیاز به ملت بدهیم مجبور شویم اطلاعات را منحل کنیم، همانطور که رژیم شاه آخر کار..ص 268 "
                                                                   
و اکنون بخاطر این اخلاق ستم ستیزی است که مردم وی را گرامی می دارند و برای بزرگداشتش همه ی زحمت ها را به جان می خرند. 

با این وجود نباید اخلاق را بجای قانون بگیریم . یک قانون خوب و مقتدر که بتواند اخلاق ها را هدایت کند، بهتر از اخلاقی است که بتواند قانون را بر حسب موقعیت خودش راتعبیر و تفسیر کند. 

به امید این روز، یاد منتظری را گرامی می دارم.

ارسال شده توسط حافظه ی تاریخی در ۰:۱۴ 11 نظرات پیوندهای مربوط به این پیام



ناشناس ايرج گفت…

سلام.
محققانه نوشته بوديد.
اما با ديدگاه نهايي شما (در پاراگراف آخر) قطعا مخالفم.
وقتي مي گوييد بهتر است قانوني داشته باشيم كه اخلاقها را هدايت كند؛ در واقع يا به دنبال انحطاط اخلاق ( و به معناي دقيقتر انسان) هستيد يا به دنبال كمال مطلق "قانون"
اولي كه خيلي زشت است و دومي هم خيلي خيالپردازانه است.
در واقع ارتقاي قوانين طي تاريخ بشري حاصل تفكرات اخلاقگرا بوده است. يعني اين اخلاق بوده است كه قانون را دائما اصلاح كرده و به اينجا رسانده است. شما تصور نكن كه قوانين خوبي كه امروز در دنيا وجود دارند خلق الساعه بوده اند. قوانين خوب حاصل كار كريمانه ي اخلاقگرايان بوده است. در واقع و به شهادت تاريخ بشري اگر بخواهيم قوانين خوب بيافرينيم بايد به اخلاق توجه كنيم. قانون خوب خود زائيده ي تلاشهاي اخلاقي است.

۲ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.، ساعت ۱۴


گفت...
سلام 
خوب است که شما لا اقل بدون غلیان احساسات بطور مستند از منتظری گفته و نوشته اید اما با جمله آخرتان کمی مشکل دارم قانونی خوب که بتواند اخلاق را هدایت کند می شود بگویید از کجا می آید؟

۲ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.، ساعت ۱۵:۵۲


خلیل گفت...
سلام به همه، 
ایرج- حرف شما درست است، اما یک قانون خوب در کشوری که همه استبداد زده هستند، می تواند جلو سوء استفاده ی بسیاری را بگیرد. منظورم فقط همین بود. اگر در قانون اساسی جمهوری اسلامی اختیارات رهبری به این گستردگی نبود، امکان رشد استبداد به این شدت فراهم نمی شد. اگر همین اختیارات را به من هم بدهند، معلوم نیست با همه ی ادعاهای آزادی خواهیم، زیر عنوان گسترش آزادی، چه بلاهایی سر ملت نیاورم. 

فرزانه - قانون خوب، از نتایج بر رسی قانون بد حاصل می شود. اگر نویسندگان قانون، قانوندان بودند و نه ایدئولگ، نتایجش با حالا خیلی فرق می کرد. 

ممنون از توجه و دقت نظرتان. می توانید گفتگو را ادامه دهید؛ مستقل در وبلاگهایتان یا در همین جا.

۲ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.، ساعت ۲۰:۳۳

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

نگاهی به حقوق بشر و احکام اجتماعی اسلام ( ۲ )



مبانی فقه شیعه  ۱ - قرآن 

مورد دومی که ایشان مطرح کرده است، اما به نقد آن نپرداخته است موضوع پایه های اصلی فقه شیعه است که عبارتند از: 

۱ - قرآن ۲- سنت   ۳ - اجماع ۴ - عقل 

ایشان دو مورد ۵ - « روایات » و ۶ - « تفسیر »‌ را از قلم انداخته اند که در پایان این نوشتار به آن ها هم می رسیم.


۱ - قرآن 

ایشان نوشته اند احکام ثابت و متغیر پایه ی اصلی فقه شیعه است اما همانجا نوشته است: 

«
. البته اين كه احكام ثابت كدامند و احكام متغيّر كدام و معيار ثابت و متغير چيست، آراي متفاوتي عرضه شده و مي­شود »‌

یعنی اصل قضیه مورد پرسش است. برای جواب به این پرسش که کدام احکام ثابت  و کدام متغیرند خود قرآن بهترین مرجع است که همه ی فقهای مربوطه نظر قرآن در مورد احکامش را فراموش کرده اند. آیه های مربوطه بقرار زیرند:


2 - سوره 6 - انعام – آیه 59 

عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ﴿۵۹﴾

كليدهاى غيب تنها نزد اوست جز او [كسى] آن را نمى‏داند و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اينكه] آن را مى‏داند و هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت] است (۵۹ 

3 -  سوره 12 – یوسف – آیه 2 

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۲ 

ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم باشد كه بينديشيد (۲)

4 – سوره 22 – حج – آیه 16

كَذهَلِكَ أَنزَلْنَاهُ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يُرِيدُ ﴿۱۶﴾

 و بدين گونه [قرآن] را [به صورت] آياتى روشنگر نازل كرديم و خداست كه هر كه را بخواهد راه مى‏نمايد (۱۶) 

5 -  سوره 16 – نحل –  آیه 89

يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ ﴿۸۹ 

و [به ياد آور] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان برايشان برانگيزيم و تو را [هم] بر اين [امت] گواه آوريم و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل كرديم (۸۹)

6 -  سوره 41 – فصلت – آیه  44

لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ ﴿۴۴﴾ 

اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند (۴۴) 

7 – سوره 16 – نحل – آیه  103

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ ﴿۱۰۳ 

و نيك مى‏دانيم كه آنان مى‏گويند جز اين نيست كه بشرى به او مى‏آموزد [نه چنين نيست زيرا] زبان كسى كه [اين] نسبت را به او مى‏دهند غير عربى است و اين [قرآن] به زبان عربى روشن است (۱۰۳) 

8 -  سوره 26 – شعرا –  آیه 198

وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ ﴿۱۹۸﴾

و اگر آن را بر برخى از غير عرب زبانان نازل مى‏كرديم (۱۹۸)

این آیات روشن می کنند که :
  • قرآن به  زبان عربی آمده که مردم عربستان بفهمند 
  • اگر برای مردمی دیگر می آمد، زبان همان مردم را انتخاب می کرد. 
  • آیات روشن و گویا هستند و نیازی به تفسیر های چپ  اندر قیچی ندارند. 
  • تمام نیازهای مردم عربستان آن موقع با احکام قرآن برآورده می شود. زیرا اگر قرار بود احکامی برای مردمی دیگربا زبانی دیگر بود قرآن به زبان همان مردم می بود.
بنابراین موضوع اصلی این نیست که کدام احکام ثابت و کدام متغیرند بلکه موضوع اصلی این است که این احکام برای جامعه ی عربستان آن موقع بوده است و نه حتا عربستان امروز. 

موضوع  احکام ثابت و متغیر فقه - که بنا بر نوشته ی ایشان محل اختلاف هم هستند - در واقع دکانی است برای ولایت فقها تا با فتواهای گوناگون بر زندگی مردم - از تولد تا مرگ - مسلط باشند.

به این ترتیب اولین پایه فقه شیعه برای  فتواهای فقها توسط خود قرآن زیر سئوال می رود . زیرا ففهای شیعه می خواهند بر مبنای احکامی فتوا صادر کنند که این احکام مربوط به جامعه عربستان ۱۴۰۰ سال پیش بوده است. 



ادامه دارد.

———————————————-

مطلب مرتبط  : 

نگاهی به حقوق بشر و احکام اجتماعی اسلام ( ۱ ) 


var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();