ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

تقدیم به آقایان موسوی و کروبی


 

این یادداشت کوتاه را برای سایت کلمه نوشتم :

سلام، به مناسبت بیانیه پایانی مجلس خبرگان، دو مقاله زیر را که مدتها پیش نوشته شده اند، خدمت آقایان موسوی و کروبی تقدیم می کنم.

http://hafezehtarikhi.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://hafezehtarikhi.blogspot.com/2009/08/blog-post_18.html


 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

هنرمندان حکومت


 

عکس ایسنا ( خبرگزاری دانشجویان ایران ) از مراسم سخنرانی احمدی نژاد در بیرجند:

http://isna.ir/ISNA/PicView.aspx?Pic=Pic-1496694-13&Lang=P

و این هم فیلم غیردولتی این سخنرانی :

http://www.youtube.com/watch?v=VRAdgALdStI


 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۴, سه‌شنبه

امام خمینی؛ از نظارت تا دخالت فقیه ( 1 )


 

آقای هادی قابل نوشته ای در نوروز دارد با عنوان بالا که می توانید کامل آن را اینجا بخوانید:

http://norooznews.info/note&article/note/16443.php

اساس حرف ایشان این است که امام خمینی می خواست نظارت کند نه حکومت. و برای اثبات نظرش نقل قول هایی از آقای خمینی در جواب خبرگزاری های دنیا به شرح زیر آورده است :

ماهیت جمهوری اسلامی این است که با شرایطی که اسلام برای حکومت قرارداده است، با اتکا به آرای عمومی ملت، حکومت تشکیل شده و مجری احکام اسلام باشد.»

در پاسخ به رادیو و تلویزیون فرانسه 23/2/1357، که می پرسد: دریافت شما از حکومت اسلامی چیست؟ آیا منظور این است که رهبران مذهبی حکومت را خود اداره کنند؟

امام می گوید:« خیر منظور این نیست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند لکن مردم را برای تامین خواسته های اسلام رهبری می کنند.»

در پاسخ روزنامه اکونومیست 18/10/1357، که می پرسد: نقش روحانیت و رهبران مذهبی را در دولت آینده چگونه می بینید؟

می گوید:«روحانیون در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت دولت را دارا خواهند بود.»

در پاسخ روزنامه سنگاپور استریت تایمز 25/10/1357، که می پرسد: شما و رو حانیون در حکومت آینده چه پستی را خواهید داشت؟

می گوید:« من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی کنیم وظیفه روحانیون ارشاد دولتها است.»

در پاسخ به خبرگزاری رویتر 4/8/1357، که می پرسد: در صورتی که شاه استعفا بدهد رژیم جدید جگونه خواهد بود، آیا علما خود حکومت خواهند کرد؟

می گوید:« علما خود حکومت نخواهند کرد، آنان ناظر و هادی مجریان امور می باشند. این حکومت در همه مراتب خود متکی به آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.»

در پاسخ روزنامه لوموند 4/2/1357، که می پرسد: آیا شما در نظر دارید که در راس حکومت قرار گیرید؟

می گوید:« شخصا نه. نه سن من و نه موقع و مقام من و نه میل و رغبت من، متوجه چنین امری نیست. اگر موقعیت پیش آید ما در میان کسانی که در جریان مفاهیم وفکر اسلامی مربوط به حکومت هستند، شخص و یا اشخاصی را که مستعد تعهد چنین امری باشند انتخاب خواهیم کرد.»

در پاسخ پرسش روزنامه گاردین 16/8/1357، هم می گوید:« من خود نمی خواهم حکومت را در دست بگیرم. اما مردم را برای انتخاب حکومت هدایت خواهم کرد و شرایط آن را به مردم اعلام می کنم..»

در پاسخ روزنامه انگلیسی اکو نومیست

ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم، برنامه های خودرا اعلام خواهیم نمود. ولی این بدان معنا نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دیکتاتوری شاه اصلی بسازم وعلیرغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند ولی من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل خواهم کرد.»

در پاسخ به خبرنگاران رسانه ها 18/8/1357

دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است و برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی بطور کامل هست و هرکس می تواند اظهار عقیده خودش را بکند و اسلام جواب همه عقاید را بعهده دارد، و دولت اسلامی تمام منطقهارا با منطق جواب خواهد داد. واما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی هم که دولت اسلامی تشکیل شود نقش هدایت را دارم.»

اینها باورهای آقای قابل است که می کوشد دیگران را قانع کند – و شاید فقط خودش را – که آقای خمینی مرد حکومت نبود، و فقط مرد ارشاد بود. من ایشان را به مطالعه ی کتاب ولایت فقیه ایشان دعوت می کنم تا برای آقای قابل روشن شود که حرف های بالا تاکتیکی بوده است و نه استراتژیک!

1 – " بدون تاسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره، نمی توان به وظیفه ی اجرای احکام الهی عمل کرد. " (1) ص 22

و علما، تکلیف فوق را به دلیل زیر دارند :

" قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه، هیچ فرقی ندارد. مثل این است که امام (ع) کسی را برای حضانت، حکومت، یا منصبی از مناصب تعیین کند. در این موارد معقول نیست که رسول اکرم(ص) و امام (ع) با فقیه فرق داشته باشد. " (2) ص 14

به این ترتیب – بدون تفسیر های آخوندی و من در آوردی- آقای خمینی بطور روشن وظیفه ی فقیه را در حکومت همان وظیفه ی پیامبر می داند؛ یعنی حکمرانی. آقای قابل بیاد می آورد که آقای خمینی در اولین سخنرانیش در بهشت زهرا گفت : " من تو دهن این دولت می زنم . من دولت تعیین می کنم. " چه کسی می تواند جز یک حاکم بلامنازع چنین بگوید؟ این هم فایل صوتی سخنرانی: سخنرانی در بهشت زهرا

بنابراین باورهای آقای قابل برای قانع کردن همقطارانش و دیگر مردم بی اطلاع، یک دروغ مصلحتی اما آشکار نسبت به نظرات آقای خمینی است. و کارهای بعد از پیروزی انقلاب نشان داد که آقای خمینی قصدش یک حکومت اسلامی بوده است نه دموکراتیک، و نظرات فوقش یک تاکتیک برای جلب بیشترین طرفدار برای گرفتن قدرت بوده است. آیت اله خمینی دو سال بعد یعنی سال 1359می گوید: " من به هر کس هرچه دادم، پس می گیرم." هیچ حاکمی در دنیا حتی استالین جرات نمی کرد اینطور حرف بزند. این هم فیلم این سخنرانی :

http://www.irannegah.com/Video.aspx?id=1598


 

برای این که آقای قابل بازهم بیشتر در جریان نظرات آقای خمینی قرار بگیرد، بخش بعدی این نوشته به " واجب کفایی" برای برپایی حکومت اسلامی ، با استناد به کتاب ولایت فقیه، خواهد پرداخت.


 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۳, دوشنبه

دیوار حاشا بلند است، اما ...


 

شاید گفته های تازه ی آقای جواد لاریجانی را در کنوانسیون حقوق بشر شنیده باشید که با سوابقی که از آقای لاریجانی وجود دارد، برایم اصلن تازگی نداشت، اما در سایت کلمه دیدم که خانواده های زندانیان سیاسی جریان های امسال به سخنان ایشان در حضور آقای خاتمی اعتراض کرده اند. شکایت کردن این خانواده های داغدیده و رنج کشیده از مردی به پر رویی جواد لاریجانی به مردی که در باره گذشته ی جمهوری اسلامی سکوت کرده است عجیب تر از حرف های آقای لاریجانی بود. این یاد داشت را برای سایت کلمه نوشتم:

سلام، عجیب این است که این خانواده ها و نیز افرادی مانند آقای خاتمی پیشتر - در دهه 60- به گفتار های بی شرمانه ی آقای لاریجانی هیچ گونه اعتراضی نداشته اند. آقای لاریجانی در باره ی اعدام های آن سال ها در یک مصاحبه ی مطبوعاتی حقوق بشر به خبرنگاران می گوید:

آمار خوبی از زاد و ولد وجود دارد، که حدود 4 در صد است. ما حدود دو میلیون جمعیت در هر سال داریم من انسان امیدوار و خوشبینی هستم.

اگر باور ندارید این فیلم را ببینید

http://www.youtube.com/watch?v=L3r_0s5I9V8

آدمی که تا این حد قساوت قلب داشته باشد، حاشا کردن حدود یکصد کشته و هزاران زندانی و شکنجه و تجاوز در این چند ماهه برایش کاری بسیار ساده است.

اطلاع رسانی آماری و جیبی


 


 

آمارهای ضد و نقیض سازمان های حاکم و یا سکوت، یکی از ویژگی های جمهوری اسلامی است که نمی خواهد تیغ به دست منتقدان و مخالفان دهد. چرا که می ترسد آمار و ارقام درست، وسیله ای شود برای تجزیه و تحلیل وضعیت برای روشنگری. این روش حکومت کردن سرو صدای موافقان و سینه چاکان را هم در آورده است. می توانید این مقاله ی خبرگزاری مهر را بخوانید:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1038128

و از این مقاله بالاتر، توصیه صندوق بین المللی پول به دولت جمهوری اسلامی است. در بند آخر این گزارش به دولتمردان جمهوری اسلامی چنین توصیه شده است :

مدیران اجرایی داده‌های اقتصادی انتشار یافته کنونی را برای اهداف نظارتی کافی می‌دانند، لیکن بهبود زمان انتشار و دسترسی به داده‌های هر مقطع را توصیه کردند

گرچه جمهوری اسلامی از منتشر نکردن آمار درست در زمینه های مختلف برای بی اطلاعی مردم استفاده می کند و در این راه تا اندازه ای موفق بوده است، اما با جیب مردم چه می کند که هر روز خالی تر شده و کمرها زیر بار قرض و تورم شکسته تر می شود. گویا جمهوری اسلامی این ترفند قدیمی انگلیسی ها را می آزماید که اگر می خواهی ایرانیان مردمی سر براه باشند آنان را گرسنه نگه دار. البته این وقتی خوب بود که ارتباطات جهانی مانند امروز نبود.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۳۰, جمعه

نقد در جمهوری اسلامی

روزهاي داغ اقتصاد در غياب نقد

محمدصادق جنان‌صفت
در پشت بحث‌هاي داغ سياسي داخلي و خارجي كه اين روزها در سپهر سياست ايران ديده مي‌شود، مسائل بسيار مهمي در حوزه كسب و كار، فعاليت‌هاي اقتصادي و معيشت شهروندان وجود دارد كه متاسفانه زير غبار سياست گم شده‌اند.

 

قانون سرنوشت‌ساز هدفمندكردن يارانه‌ها كه جامعه ايراني را با پرسش‌هاي زياد مواجه كرده است، هنوز سامان پيدا نكرده و بر سر اجراي آن مجادله وجود دارد. لايحه برنامه پنجم توسعه كه بايد راهنماي علامت اقتصاد ايران در سال‌هاي آتي باشد، در هاله‌اي از ابهام قرار دارد و ماهيت و شكل آن ناپيدا است. لايحه بودجه 1389 كل كشور كه ديرتر از موعد مقرر به مجلس ارائه شد، اكنون در كميسيون‌هاي گوناگون و كميسيون تلفيق در حال بررسي است.موضوع نرخ ارز با اما و اگرهاي متعددي مواجه است و كسي نمي‌داند كه تحولات آتي حول اين عنصر مهم اقتصادي بر پايه كدام تصميم‌ها شكل خواهد گرفت. آمارهاي مربوط به رشد توليد ناخالص داخلي، ميزان مطالبات معوقه بانك‌ها با ابهام مواجه است و... اين همه مسائل داغ در اقتصاد ايران؛ اما در وضعيتي وجود دارند كه جاي خالي منتقدان اقتصادي كاملا به چشم مي‌خورد.
در سال‌هاي پيشين و در فضاي خاص سياست داخلي، نقد برنامه، نقد بودجه، نقد قانون‌هاي بسيار مهم مثل قانون هدفمندكردن از سوي تفكرات گوناگون اقتصادي در دستور كار بود و اين انتقادها در نهايت تاثيرگذار بود. اين روزهاي داغ، اما در فضاي نقد واقعي و كارشناسانه به كجا منجر خواهد شد، چرا نقد اقتصادي به چند چهره معدود محدود شده است و فضاي نقد اقتصادي يخ زده و منجمد است؟ واقعيت اين است كه نقد، همانند هر پديده ديگري تابعي از عرضه و تقاضا است و در صورتي عرضه خواهد شد كه بازار تقاضاي آن داغ باشد.نهادهاي مجري و سياست‌گذار در بخش اقتصاد به ويژه در سطح دولت و وزيران، نگاه ويژه‌اي به اقتصاد دارند و چندان احساس نيازي به نقد را منعكس نمي‌كنند. تجربه چند سال گذشته نيز نشان داده است كه نقد منتقدان چندان موثر نبوده و به همين دليل تمايل چنداني براي نقد پيگيرانه و جدي ندارند.

تعامل مجلس و دولت در اين سال‌ها به گونه‌اي بوده كه منتقدان به اين نتيجه رسيده‌اند كه دولت آنچه را كه مي‌خواهد از مجلس مي‌گيرد و آنچه را كه خود صلاح مي‌داند در نهايت انجام مي‌دهد. در چنين فضايي كه هر نقدي از سوي هواداران دولت تاثيري از خود به دنبال ندارد، منتقدان علاقه كمتري دارند كه به اين وادي گام نهند. در غياب نقدهاي شجاعانه، غيرجناحي و متاثر از ديدگاه كارشناسي، لايحه بودجه و لايحه برنامه درخشندگي نخواهد داشت. راه نقد را باز بگذاريم و يادمان باشد كه در غياب نقد در شرايط امروز، كار در آينده سخت‌تر مي‌شود.

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=196428


 

نقد در جمهوری اسلامی یعنی دشمنی با حاکمیت. فرقی نمی کند که نقد از چه زاویه ای باشد؛ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی، اجتماعی. نقد در جمهوری اسلامی یعنی تعریف از آنچه در حاکمیت هست. اگر جمهوری اسلامی نقد پذیر بود، آقای خمینی نمی گفت " قلم ها را بشکنید." وقتی رهبر یک کشور چنان باشد، پسروانش هم اینانند، و وضع کشور هم همین است که می بینیم.


 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

شما چه فکر می کنید؟


 
 

ملیت آدم و حوا

یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا می کردن.

انگلیسیه می گه: چه سکوتی، چه احترامی!! مطمئنم که اینا انگلیسیند!

فرانسوی می گه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم درحال عشقبازی!! حتمن فرانسویند!

ایرانی می گه: نه لباسی! نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر می کنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانیند.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۳, جمعه

میدان آزادی در 22 بهمن


 

میدان آزادی در 22 بهمن

http://irannegah.com/Video.aspx?id=1610

فیلم های 22 بهمن


 

تعدادی فیلم از روز 22 بهمن در تهران و اصفهان :

http://daliranbibak.blogspot.com

http://www.youtube.com/watch?v=OAAweYzkRYs&feature=youtu.be

امریگا http://www.roozvideo.com/video/249/cnn_reports_about_iran

http://www.youtube.com/watch?v=IyedV-r-RGU

http://www.youtube.com/watch?v=ermNYW--sGo


 

http://www.youtube.com/watch?v=NBE5Is5nJFI

http://www.youtube.com/watch?v=5a-2MyxdOBI&feature=youtu.be&a

http://www.youtube.com/watch?v=IyedV-r-RGU

http://www.youtube.com/watch?v=J65tdIVlMZg

http://www.youtube.com/watch?v=3zL41xPe4ac&feature=player_embedded

http://www.youtube.com/user/onlymehdi#p/u/9/uuQBfOIxp6E

http://www.youtube.com/watch?v=raRlD3PR5Cg&feature=youtu.be

http://www.youtube.com/user/irandoost09#p/u/6/VPr0mZo1AY4

http://www.youtube.com/user/irandoost09#p/u/1/0E1S2W--S58

http://www.youtube.com/watch?v=3zL41xPe4ac&feature=player_embedded

http://www.youtube.com/watch?v=tOap8EmwT8c&feature=youtu.be&a

http://www.youtube.com/watch?v=Z_Rr-b3rnek

http://radioaseman.webs.com/sabznews.htm

http://www.youtube.com/watch?v=XlMunfhAk-c&feature=youtu.be

http://www.youtube.com/watch?v=c6wBACkuKVs&feature=youtu.be

http://www.youtube.com/watch?v=T1qc_CHZs7o

http://www.youtube.com/watch?v=dwsGX_ZaSCg

http://www.youtube.com/watch?v=SLzlrrHfCrY&feature=youtu.be

http://www.youtube.com/watch?v=Y9YwdEH-jFU&feature=youtu.be

http://www.youtube.com/watch?v=eFPDbdqmG34&feature=youtu.be&a

http://www.youtube.com/watch?v=tOnIYnmCRPI

http://www.youtube.com/watch?v=_JwUJsDvb9A


 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۲, پنجشنبه

22 بهمن و زندانیان


 

http://hrdai.blogspot.com/

چهارشنبه ۱۰ فوریهٔ ۲۰۱۰

قطع ارتباط زندانیان گوهردشت کرج با خانواده هایشان

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، از بعد ظهر امروز ارتباط زندانیان سیاسی و عادی زندان گوهردشت کرج با دنیای خارج از زندان قطع شده است.همچنین گزارشاتی حاکی از انتقال زندانی سیاسی ارژنگ داودی به سلولهای انفرادی است.

روز چهارشنبه 21 بهمن ماه ارتباط زندانیان سیاسی و عادی با جهان خارج از زندان قطع شده است . گفته می شود که قطع ارتباطات آنها با خانواده هایشان تا چند روز آینده ادامه خواهد یافت. اما علت رسمی قطع این ارتباط با خانواده هاشان به زندانیان اعلام نشده است. شایعاتی وجود دارد که قطع ارتباط به خاطر اعتراضات گسترده مردم در روز 22 بهمن صورت گرفته است.

همچنین گزارشاتی حاکی از انتقال زندانی سیاسی ارژنگ داودی به سلولهای انفرادی است. هنوز مشخص نیست که او به سلولهای انفرادی بند 5 یا بند 1 منتقل شده است. علت انتقال او به سلولهای انفرادی جلوگیری از شورش زندانیان در آستانه 22 بهمن عنوان شده است.

قطع ارتباط زندانیان سیاسی و عادی با خانواده هایشان باعث نگرانی شدید آنها شده است.

روز سه شنبه 20 بهمن ماه زندانی سیاسی منصور اسالو رئیس هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران به سلولهای انفرادی بند 5 منتقل شد. علت انتقال این فعال کارگری پیشگیری از شورش در زندان عنوان شده است.در حال حاضر بیش از 32 زندانی سیاسی از دستگیر شدگان روز عاشورا در سلولهای انفرادی این بند زندانی هستند. شرایط سلولهای انفرادی این بند طاقت فرسا و غیر انسانی است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، انتقال زندانیان سیاسی به سلولهای انفرادی و قطع ارتباط آنها با خانواده هایشان را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به شرایط قرون وسطائی علیه زندانیان سیاسی در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

21 بهمن 1388 برابر با 10 فوریه 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:

کمیساریای عالی حقوق بشر

کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا

سازمان عفو بین الملل


 

http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193

ارسال شده توسط فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران در ۱۱:۵۰
پيوندهای مربوط به اين پيام

علی حاج کاظم وادار به تن دادن به خواسته های زندانیان بند 1 شد

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،در پی به کنترل در آوردن بند 1 زندان گوهردشت کرج ،زندانیان این بند علی حاج کاظم رئیس زندان گوهردشت کرج را وادار به تن دادن به خواسته های خود کردند.

در پی به کنترل در آمدن بند1 زندان گوهردشت کرج ، که منجر به زخمی شدن یکی از افراد مهاجم گارد زندان بنام علی نوری نژاد که او را به بیمارستان فدایی منتقل کردند. علی حاج کاظم رئیس زندان گوهردشت همراه با علی محمدی معاون زندان و کرمانی رئیس حفاظات زندان برای مذاکره با زندانیان مراجعه کردند. آنها از ورود به بند بخاطر خشم حاکم بر زندانیان خوداری کردند. مذاکره دم درب ورودی بند با زندانیان صورت گرفت. علی حاج کاظم رئیس زندان،حسن آخریان رئیس بند 1 زندان گوهردشت بخاطر رفتارهای وحشیانه با زندانیان در معرض آنها مورد مواخذه قرار داد. علی حاج کاظم قصد داشت که 2 زندانی را به خاطر شرکت در اعتراضات امروز و به کنترل در آوردن این بند نقش داشتند را به سلولهای انفرادی منتقل کند که با اعتراض گسترده زندانیان مواجه شد و به علی حاج کاظم اعلام کردند یا همه به سلول انفرادی می رویم و یا اینکه هیچ کس به سلول انفرادی انتقال نخواهد یافت. علی حاج کاظم با این خواسته زندانیان موافقت کرد. سپس زندانیان سایر خواسته های خود را مطرح کردند و خواستار رسیدگی فوری به آنها شدند.

زندانیان خواسته های خود را به قرار زیر اعلام کردند : 1- متوقف کردن حملات گارد زندان به زندانیان 2- عدم مورد مواخذه قرار دادن زندانیان به دلیل اعتراضات امروز و به کنترل در آوردن این بند 3- برکناری حسن آخریان رئیس بند 1 زندان گوهردشت کرج 4- روشن کردن وسائل گرمایی 5- قرار دادن لباس در اختیار زندانیان که دچار ناراحتی روحی شدید هستند 6- پایان دادن به محدودیتهای غیر انسانی نسبت به حقوق اولیه زندانیان

علی حاج کاظم با تمامی خواسته های زندانیان موافقت کرد و برای اطمینان دادن به آنها که خواستهای آنها را بر آورده خواهد کرد دستور داد که وسائل گرمایی را روشن کنند و لباس در اختیار زندانیان که دچار ناراحتی روحی شدید هستند قرار دهند.زندانیان همچنین تاکید کردند که از این لحظه به بعد حسن آخریان رئیس بند1 زندان گوهردشت حق ورود به این بند را ندارد و در صورت ورود به این بند عواقب آن را باید بپذیرد.

زندانیان پس از اینکه علی حاج کاظم و سایر شکنجه گران این زندان را وادار به تن دادن به خواسته های خود کردند. شرایط بند به حالت عادی خود بازگشت

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،پیروزی زندانیان در رسیدن به خواسته های خود را به آنها تبریک می گوید.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

21 بهمن 1388 برابر با 10 فوریه 2010


 

http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

Tel.:0031620720193

ارسال شده توسط فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران در ۷:۰۹
پيوندهای مربوط به اين پيام

مامورین وزارت اطلاعات 2 زندانی سیاسی دهۀ 1360 را دستگیر کردند

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،با یورش مامورین وزارت اطلاعات دو زندانی سیاسی سابق بنام تیمور رضائیان و حسین نیاکان دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل کردند.

روز یکشنبه 18 بهمن ماه زندانی سیاسی تیمور رضائیان 50 ساله و حسین نیاکان از زندانیان سیاسی دهۀ 1360 با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به نقطه نامعلومی منتقل شدند. این یورش نیمه های شب صورت گرفت. بازجویان وزارت اطلاعات اقدام به بازرسی منزل آنها نمودند و وسائل شخصی آنها را ضبط و با خود بردند.

خانواده رضائیان و نیاکان از زمان دستگیری عزیزانشان برای آگاهی یافتن از وضعیت و شرایط و محل بازداشت آنها روزانه به دادگاه انقلاب و زندان اوین مراجعه می کنند اما از دادن پاسخ مشخص به خانواده های آنها خوداری می کنند .

یورش شبانه به منازل ،ربودن و دستگیریهای گسترده و لاینقطع در تهران وشهرستانها ادامه دارد. هدف از این دستگیریها ایجاد رعب و وحشت در آستانه اعتراضات گسترده 22 بهمن می باشد.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،یورشهای وحشیانه و گسترده علیه زندانیان سیاسی سابق،فعالین اجتماعی،دانشجویی،زنان و وکلاء را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر وسایر مراجع بین المللی خواستار تشکیل جلسه اصطراری برای رسیدگی به جنایت علیه بشریت در ایران است.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

21 بهمن 1388 برابر با 10 فوریه 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:

کمیساریای عالی حقوق بشر

کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا

سازمان عفو بین الملل


 

http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه


 

دنبال وحدت کلمه نباشیم


 


به دنبال انتشار بیانیه 54 تن از روشنفکران ایرانی در ارتباط با جنبش سبز و راه های پیش روی آن، با دکتر مهرداد مشایخی، استاد دانشگاه جرج تاون که از امضا کنندگان این بیانیه است ،مصاحبه کرده ایم. به اعتقاد این تحلیلگر سیاسی "جنبش سبز جنبشی است برای "حق" و پاسخی مقتضی به تبعیض نهادینه شده در نظام  جمهوری اسلامی." این مصاحبه در پی می آید. 


 

آقای دکتر حدود هفت ماه از آغاز جنبش سبز می گذرد. در این هفت ماه، بسیاری درباره ریشه های این جنبش سخن گفته اند: عده ای آن را به مطالبات اولیه مردم در زمان انقلاب نسبت می دهند، عده ای آن را اعتراضی به نتایج رسمی اعلام شده در انتخابات می دانند که با برخوردهای حاکمیت عمق پیدا کرد و برخی آن را خیزش ملت، بعد از شکست اصلاحات می دانند.از نظر شما، ریشه های جنبش سبز را در کجا باید جست و جو کرد؟

به باور من "ریشه"های یک جنبش اعتراضی می باید ارتباطی قابل مشاهده و نسبتاً ملموس با ظهور و شکل بندی آن جنبش داشته باشد. مطابق این منطق، نسلی که امروز پرچم دار این اعتراض هاست (نسل سومی ها) آگاهی چندانی از مطالبات مردم در دوره  انقلاب 1357 ندارد. بعلاوه تا حدی هم که از طریق خانواده شان اطلاعاتی از آن دوره دارند، و یا نتایج آنرا  با وجود خود لمس می کنند، نسبت به آنها بدگمان و در بهترین حالت بی تفاوت هستند. به عنوان مثال، آیا نسل امروز می تواند با شعارهائی نظیر "جمهوری اسلامی"، "استقلال"، "مرگ بر آمریکاگ و ارزش هائی که با جمهوری اسلامی همراه شدند قرابت زیادی داشته  باشند؟ جنبش کنونی از جنس متفاوتی است. ریشه های آن را می باید  در ساختارها و مناسباتی که پس از انقلاب در ایران چیرگی یافتند جستجو کرد. جنبش کنونی جنبشی است برای "حق" و پاسخی مقتضی به تبعیض نهادینه شده در نظام  جمهوری اسلامی. بدین ترتیب، ریشه های آن به تمامی سالهای پس از انقلاب بر می گردد؛ سالهائی که تبعیض علیه جوانان ، دانشجویان و دانش آموزان، سکولار ها و دگر اندیشان، زنان، اقلیتهای مذهبی- دینی و قومی بر روی هم انباشته  شدند و سر انجام، از 1376 به بعد، امکان و فرصتی برای ابراز علنی یا نیمه علنی خود یافتند. این جنبش را نباید واکنشی به "شکست اصلاحات" قلمداد کرد. واکنش مردم به آن شکست بیشتر یاس و انفعال بود و بیشتر "نسل دوم" انقلاب را در بر می گرفت. درمورد تقلب انتخاباتی هم می باید تنها به آن بعنوان یک "جرقه" و "فرصتی سیاسی" برای شبکه سازی و آماده شدن نگاه کرد. اما زمینه های اصلی نارضایتی و اعتراض را بطور مشخص می باید در سیر وقایع و سیاست های نظام در دهه های 70 و80 جستجو کرد.

 
 

 راهکارهای جنبش سبز برای مبارزه مدنی شامل چند روش خاص بوده است ( حضور در خیابان ها به مناسبت های مختلف، اسکناس نویسی، دیوار نویسی، پخش اعلامیه ها و استفاده از امکانات دنیای مجازی). روش های اتخاذ شده از سوی جنبش سبز را چگونه ارزیابی می کنید و تا چه حد آن ها را موفق می دانید؟ این روش ها می توانند جنبش سبز را به سوی موفقیت رهنمون سازند؟

مجموعه  روش ها، آکسیون ها، و شیوه های مبارزاتی که از سوی جنبش اعتراضی بکار گرفته می شود را در ادبیات جنبش های اجتماعی، اصطلاحاً "منبع های عمل"(Repertoirs  ) جنبش خطاب می کنند. منبع های عمل بکار گرفته شده از سوی جنبش سبز به راستی متنوع وپر از ابتکار و خلاقیت بوده اند؛ هیچ امکان و فضائی را دست نخورده نگذاشته اند. در این جنبش برضد چیرگی ( Domination )، بسیاری از مبارزات در عرصه  نمادها و فرهنگ است. نباید فراموش کنیم که قدرت جمهوری اسلامی بر 3 پایه استوار بوده است: قهر و سر کوب، هژمونی فرهنگی ( بر بخش هائی از جامعه) ، و استفاده از درآمد نفت برای برپائی مناسبات کلاینتالیستی خود ( با حامیان فقیرش). بنابراین، مبارزه با نمادها، نظام معانی، و ارزش هائی که جمهوری اسلامی برای سه دهه در میان جوانان پراکنده است، به اندازه  حضور در خیابان ها اهمیت دارد. جنبش سبز نمی تواند صرفاً خود را به یک اعتراض انتخاباتی یا خیاباتی فرو کاهد. "معانی" ساخته شده در این سه دهه می باید باز تعریف شوند و معانی نوینی به جای آنها قرار گیرند. درموارد محدودی شاهد چنین باز تعریف هائی بوده ایم: از آن خود کردن روزهای تقویم سیاسی (13 آبان، قدس، عاشورا)، بکارگیری رنگ سبز، (به تازگی) مفهوم "انتخابات آزاد". در مورد تنوع روش های بکار گرفته شده در مبارزات خیابانی و تا حدودی، در زمینه چالش با نمادهای مسلط، کارنامه جنبش سبز را  باید درخشان ارزیابی کرد. موردی که محتاج توجه بیشتری است مورد انسجام درونی و تدوین برنامه سیاسی دموکراتیک است. بنظر می رسد که جنبش سبز، بتدریج وارد چنین مرحله ای می شود.

 
 

 یکی از بحث هایی که همواره درباره جنبش سبز مطرح می شود، بحث مطالبات این جنبش است. پیش از مراسم تحلیف، مطالبه اصلی همان بحث ابطال انتخابات بود که در شعارها و بیانیه ها هم مطرح می شد. اکنون اما این بحث کمتر مطرح می شود و هر کسی از ظن خود، خواسته ای را مطرح می کند. عده ای بحث سرنگونی جمهوری  اسلامی را مطرح می کنند وبعضی دیگر سخن از بازگشت به "خط امام" می کنند.  فکر می کنید اصولا می توان مطالبات جنبش سبز را در حال حاضر به طور مشخص بیان کرد؟ چه شخص، گروه یا نهادی در حال حاضر می تواند بیان کننده این مطالبات باشد؟

مطالبات رسمی یک جنبش را باید رهبری جنبش طرح و فرموله نمایند. با توجه به خصلت غیر متمرکز جنبش سبز(هر شهروند یک ستاد)، حضور آنچه که به "رهبری نمادین" معروف شده، و بالاخره، ماهیت "رنگین کمانی" و پر تنوع این جنبش، چیزی به نام مطالبات رسمی آن، در قالب یک پلاتفرم سیاسی مشخصی، وجود خارجی ندارد. شاید بیانیه  هفدهم آقای موسوی و اظهار و نظرهای متفاوتی را که در واکنش به آن در میان نیروهای گوناگون سیاسی انجام گرفته است، بتوان آغازی بر فرایند تدوین برنامه  سیاسی محسوب کنیم. اگر مبارزاتی را که در خیابان ها در جریان است "قلب" تپنده  جنبش بنامیم، "مغز" جنبش را نیز برنامه و سیاست های آن مشخص می کنند. در حال حاضر، قلب بر مغز چیرگی دارد! مادام که جنبش در یک فاز "جنگ فرسایشی" است این مسئله کمتر اهمیت پیدا می کند. اما برای فاز تهاجم سیاسی و ترسیم دورنمای آینده، برنامه ریزی و تدوین برنامه های سیاسی از اهمیت وافری برخوردار می شود. این امری نیست که آقایان موسوی و کروبی، به تنهائی، بتوانند از عهده اش بر آیند، بلکه محتاج مشورت و تبادل فکری با بخش های گوناگون جنبش است.

 
 

 مساله دیگر جنبش سبز، بحث رهبری جنبش سبز است. در حال حاضر عده ای آقایان موسوی وکروبی را رهبران این جنبش می دانند و عده ای دیگر، آنان را "رهبران نمادین" می دانند. نظر شما درباره رهبری این جنبش چیست؟

طبیعی است که رهبری کنونی نقشی نمادین داشته باشد. آقایان موسوی و کروبی هم هیچگاه خود را رهبر جنبش سبز معرفی نکرده اند. آنها را باید سخنگویان اصلی جنبش سبز تلقی کرد. در عین حال ، رهبری دیگری هم وجود ندارد. نباید از خاطر ببریم که آغاز رسمی جنبش سبز به کارزار انتخاباتی و تقلب در آن بر می گردد. این جنبش ادامه  حرکت اصلاح گرانه  محمد خاتمی نیست؛ حتی اگر با آن پیوند ها و همپوشانی هائی داشته باشد. موسوی و کروبی ناچار شدند جامه  "رهبری" بر تن کنند؛ جامه ای که هنوز برایشان آماده و پرداخته نشده بود. بهمین دلیل، با تجربه اندوزی در پویش مبارزات  7 ماه اخیر، آنها تلاش می کنند چنین نقشی را ایفا کنند.

 
 

در مقطع کنونی شکاف قابل توجهی میان مطالبات رهبری جنبش با بدنه آن به چشم می خورد. این شکاف در شعارهایی چون "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" و یا "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" خود را عیان کرد. فکر نمی کنید این شکاف، می تواند لطماتی به جنبش وارد سازد؟

اگر بخواهیم دقیقتر برخورد کنیم باید بگوئیم شکافی میان "رهبری" کنونی و بخشی از بدنه جنبش وجود دارد. باید توجه داشت که در این جنبش نیروهای گوناگونی حضور دارند(جنبش رنگین کمانی). طبعاً بخشی از این شرکت کنندگان نگرشی کم و بیش مشابه رهبری کنونی دارند و یا تفاوت هایشان اندک است. ولی برای بخش هائی که اولاً سکولارند و ایران آینده را بدون دخالت دین در حکومت و نهاد های وابسته بآن ( مثل قانون، آموزش و پرورش) می خواهند، و دوم، وابسته به گروه های اجتماعی حذف شده بوده اند، بسیار طبیعی است که مطالبات رادیکال تری داشته باشند. در چند ماه آغازین جنبش سبز که مسئله  بقای جنبش و فرسوده کردن نیروهای حکومتی غلبه داشت، به این شکاف کمتر توجه می شد. ولی امروز حساسیت بیشتری در این مورد به چشم می خورد. سخنگویان اصلی جنبش می باید به این نقیصه توجه جدی مبذول دارند. حفظ جنبش، محتاج مصالحه است، ولی مصالجه یکسویه نیست. غیر خودی ها هم می باید قانع شوند که مطالباتشان قرار است مورد توجه قرار گیرد و در یک برنامه سیاسی جنبه  رسمی بخود بگیرد. خوشبختانه، آخرین بیانیه آقای موسوی گامی مثبت در این راه برداشت وبه بخشی از این مطالبات توجه نشان داد.

 
 

 شما در یک ارزیابی کلی، نحوه رفتار آقایان موسوی و کروبی را در  پیش بردن جنبش سبز چگونه ارزیابی می کنید؟ نقاط ضعف و قوت این دو در رهبری چیست؟

در مجموع، آقایان موسوی و کروبی بهتر از حدی که متصور بود ظاهر شده اند. باید اعتراف کرد که میان موسوی کمتر از یکسال پیش که وارد کارزار انتخاباتی شد و موسوی امروز تفاوت های قابل توجهی وجود دارد؛ دستکم، او در سخنان رسمی اش تلاش کرده است بر تنوع درونی جنبش پای فشارد. دیگر اینکه، بر سر اصول باوری خود ایستادگی کرده  و مرعوب تاکتیک های فشار حکومت نشده است. مهدی کروبی، البته در سطح مواضع، در حد و اندازه  دوره  انتخاباتی نیست ولی تعهدش با مردم، شجاعتش و افشا گری هایش بسیار مهم بوده اند و روحیه بخش.آقای موسوی می باید یکبار و برای همیشه به این تناقض گوئی میان آزادی خواهی برای آینده و بازگشت به "آن گذشته طلائی" پایان دهد. اشارات گاه بگاه او به "امام خمینی" و قانون اساسی کنونی، در بهترین حالت، ابهام آفرین است.

 
 

 یکی از بحث هایی که تقریبا از همان روزهای آغازین جنبش سبز وجود داشته،بحث احتمال به خشونت کشیده شدن این جنبش است. عده ای معتقد بودند با توجه به شدت خشونت اعمال شده از سوی حاکمیت و حضور جنبش سبز در خیابان ها، این احتمال وجود دارد که جنبش به خشونت کشیده شود. اتفاقی که برخی می گویند در روز عاشورا به وقوع پیوست. شما تا چه با منتقدانی که می گویند در روز عاشورا جنبش سبز به سوی خشونت رفت موافقید؟

اینکه جنبش سبز در تظاهرات روز عاشورا، در مقایسه با  روزهای قبل از آن، جسورتر، پرخاشگرتر و تا حدودی خشن تر بود مورد تائید اکثر ناظران سیاسی است، ولی پرداختن به جزئیات مسئله از ابهامات می کاهد. اول، آغازگر خشونت و افزایش سطح آن نیروهای سرکوبگر حکومتی بودند و جوانان سبز، صرفاً در مقام دفاع از خود، به خشونت میل کردند. دوم، مراد از خشونت، قتل یا ترور ماموران حکومت نبوده و صرفاً در پس راندن آنها و یا مرعوب کردن شان و یا از کار انداختن ابزار سرکوب آنها بکار گرفته شد. به عبارت دیگر، وجه تدافعی این خشونت کاملاً مشهود بوده است. آنها که از این رویکرد برآشفته اند درک صحیحی از فلسفه  مبارزات غیر خشونت آمیز ندارند و این گونه مبارزات (غیر خشن) را به یک جزم اخلاقی و افراطی در نوع خود فرو می کاهند. باید توجه کرد که دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی، البته، تفاوت هائی با آمریکای دهه  1960 و یا هندوستان دهه 1940 دارد! مادامی،  که جنبش سبز آغاز گر شیوه های سازماندهی خشن بر علیه سرکوبگران نباشد و در حالت دفاعی نیز، در اساس، بی روحیه کردن حریف و از کار انداختن ابزار سرکوب آنها را در دستور عمل قرار دهد نباید نگران خشونت ورزی در جنبش سبز باشیم.

 
 

بعد از اتفاقات روز عاشورا و سپس راه پیمایی حامیان دولت، به نظر می رسد شاهد شکل جدیدی از برخورد با معترضان هستیم. برخوردهای شدید در سطح خیابان، تهدید نیروهای نظامی ـ امنیتی مبنی بر برخورد قاطع با معترضان و سپس اعلام این مساله که اتهام بازداشت شدگان محاربه است. این اعمال خشونت و مجازات بیشتر و سنگین تر را چگونه ارزیابی می کنید؟

شاید من تفاوت میان خشونت ورزی حکومت گران در یکماه اخیر در مقایسه با ماه های پیشتر را خوب درک نمی کنم. آنها در مقاطع گوناگون از خشونت گسترده بر علیه تظاهر کنندگان سود جسته اند. مگر در همان ماه اول، دست به کشتار جوانان نزدند؟ فجایع کهریزک کی صورت گرفت؟ تفاوت خشونت ورزی پس از عاشورا با دوره قبل از آن یک تفاوت کیفی نیست؛ شاید امروز مقداری وسیع ترو "قانونی" تر شده باشد (باوضع قوانین جدید). بهر حال، حکومت گران اگر نخواهند وارد مذاکره و رفرم های جدیدی شوند راهی دیگر بجز کار برد خشونت همه جانبه در اختیار ندارند. من معتقد نیستم که خشونت می تواند جوانان را دلسرد کند. ممکن است در دوره کوتاهی، فضا کمی آرام تر شود. ولی حتی در میان مدت، هزینه ای که حکومتگران بابت اعمال خشونت پرداخت می کنند، بسیار سنگین است. حضور جناح های گوناگون درون بلوک قدرت، روحانیت، و سپاه در این مورد به نفع جنبش سبز عمل خواهد کرد. همانطور که حتی از مناظره های کنترل شده اخیر هم می توان دید که سیاست های سرکوب گرانه به تشدید تضادهای درون حکومتی منجر می شوند.

 
 

به نظر می رسد در جنبش سبز، هرگونه گفت و گوی مستقیم  یا شاید معامله با طرف مقابل ـ حاکمیت ـ تقیبح شده است. آیا شما نیز چنین خصلتی در این جنبش می بینید یا خیر؟ فکر می کنید در صورتی که قرار باشد این اتفاق بیفتد، موضوع مذاکره باید چه باشد؟ چه زمانی می تواند زمان مناسب برای انجام این کار باشد؟

برای من مشخص نیست که در جنبش سبز چه دیدگاهی در مورد مذاکره با بلوک قدرت فرادستی دارد.اما در فرهنگ سیاسی ایران موضوع مذاکره با حکومت اساساً ارزشی منفی محسوب می شود.نگرش عامه نسبت به این امر در حد "خیانت" و "ضعف" بوده،ولی تجربه مبارزات دموکراسی خواهانه موفق در کشورهای پیرامونی معمولاً از فاز مذاکره هم عبور کرده است. آفریقای جنوبی، شیلی، لهستان، کره جنوبی نمونه های روشن آن هستند. پس مذاکره با قدرت مداران به خودی خود نشانه ضعف نیست. مسئله آنست که زمان مناسب آن کی باشد، و اینکه، از مذاکره چه نتایج ملموسی عاید جنبش بشود.در شرایط کنونی ایران، مادامی که حکومت در نیابد که از طریق سرکوب نمی تواند این جنبش را نابود کند، قدم در راه مذاکره نخواهد گذاشت. جنبش سبز هم می تواند روی یک برنامه  دموکراتیک حداقل- کمی وسیع تر از مفاد 5 گانه مندرج در بیانیه هفدهم موسوی- به یک اجماع دست یابد. اصل، قدرت یابی جنبش است، و مذاکره، تنها فاز معینی از یک استراتژی برای نیل به دموکراسی است.

 
 

 برخی منتقدان دیگر امیدی به جنبش سبزندارند. این افراد معتقدند گرچه این جنبش ظهور و بروز در جامعه داشته، اما نتوانسته است به خواسته های خود برسد. شما چه فکر می کنید؟

جنبش سبز بسیار سر زنده و وضعش به مراتب بهتر از 7 ماه پیش است. توجه داشته باشیم که این جنبش با اتکاء به سازماندهی شبکه ای و غیر متمرکز، خود را در برابر یکی از سرکوب گر ترین حکومتها حفظ کرده و حتی از جهاتی گسترش داده. در مقایسه با ابتدای کار، رهبری نمادین جنبش رابطه  نسبتاً منظم (ولی نه کافی) را با بدنه برقرار ساخته است. مهم تر از همه، نفوذ معنوی جنبش در قلب  و فکر میلیون ها جوان ایرانی است. ما هر روز با نو آوری ها، ایستادگی ها و راهکارهای تحسین برانگیز آنها مواجه می شویم. نقاط ضعف عدیده ای هم مسلماً وجود دارند. هنوز ارتباط جغرافیائی جنبش (با نقاط حاشیه و اقوام)، با طبقات فرودست ناکافی است . هنوز مسئله رهبری و برنامه سیاسی پاسخی در خور نیافته است. برخی مفاهیم کلیدی مثل گذار به دموکراسی، سکولاریزه شدن حکومت، انتخابات آزاد، فدرالیسم و امثالهم محتاج کار نظری بیشتری هستند. طبیعی است که سیر تحول جنبش «خطی» و در یک مسیر قابل پیش بینی نیست. احتمال دارد جنبش از مراحل گوناگون عبور کند و حتی در شرایطی، بطور موقت، گامی به عقب نهد، ولی در مجموع، حرکت آن رو به جلو و تکامل است.

 
 

 جنبش سبز، جنبشی است که از همه گروه ها و اقشار جامعه در آن حضور دارند.نظر شما درباره این تنوع جنبش سبز چیست؟ حضور این اقشار گوناگون با علایق متفاوت را چگونه ارزیابی می کنید؟

همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم، جنبش ما، بخاطر تنوع نیروهای اجتماعی شرکت کننده اش، در عمل، جنبشی "رنگین کمان" است. این تنوع امری عینی است و ناشی از روند تفکیک پذیزی در جامعه ی ایرانی است: گرایش های گوناگون طبقاتی، قومی،جنسیتی، نسلی، مذهبی ـ دینی، فکری و سیاسی همه حضور دارند. مضاف بر آن ساختار حکومتی و خصلت تبعیض گر آن، در عمل، به سیاسی شدن و هویت یابی این نیروها یاری رسانده است.بنابر این، همه این نیرو ها، کم وبیش، در جنبش سبز حضور دارند و بدنبال "حق" گمشده شان می گردند. پذیرش این واقعیت از سوی آقای موسوی، البته، گامی بجلو است. ولی، مهم تر از آن، میدان دادن به این گرایش ها در فرایند تصمیم گیری و تدوین برنامه است. برای موفقیت جنبش، این امر باید دیر یا زود صورت گیرد. آنها که نگاهشان همچنان بر انقلاب 1357 و خصلت توده گرایانه  آن خیره مانده است، طبعاً با این گوناگونی برخوردی منفی دارند، زیرا بدنبال نوستالژی "وحدت کلمه" هستند.

 
 

از نظر شما قدم های بعدی جنبش سبز باید چگونه باشد؟

بعنوان یک ناظروقایع در جامعه برون مرزی، به چند نکته می توانم اشاره کنم: 1- اگر فکری برای تداوم رهبری (درصورت دستگیری آقایان موسوی و کروبی) نشده باشد، طبعاً می باید به این موضوع اندیشید. این رهبری می باید متکثر باشد و از محدوده  سیاسی کنونی فراتر رود. / 2- به موازات جبهه  "خیابان" می باید جبهه های تازه ای را هم فعال تر کرد: اعتصاب ها، شکستن مبانی فرهنگی ـ ایدئولوژیک حکومت، و درگیر ساختن نیروهائی که در 7 ماه گذشته کمتر فعال بوده اند و تدوین برنامه ای برای گذار از وضع کنونی به ایران متکثر، سکولار، و دموکراتیک آینده.

 
 

 آقای موسوی، هفدهمین بیانیه خود را صادر کرده است. بیانیه ای که به نظر می رسد باید آن را نقطه عطفی در جنبش دانست. نظر شما درباره این بیانیه چیست؟

منهم بر این باورم که این بیانیه سیاسی ترین و تاثیرگذارترین بیانیه ی موسوی بوده است. البته، در بخش های مقدماتی، هنوز مباحث و مفاهیم غیر سازنده ای در مورد هویت جنبش سبز، و یا مدل اقتصادی مورد نظرایشان، و نظائر آن یافت می شوند. اما با کمی تسامح، می توان آنها را فرعی تلقی کرد. وجه اصلی بیانیه همان تاکید جدید موسوی بر "انتخابات آزاد" و پیش شرط های آنست که مورد استقبال جمعی از دانشگاهیان، روشنفکران، و کنشگران سیاسی جامعه  برونمرزی نیز قرار گرفت.

 
 

 برخی معتقدند بیانیه آقای موسوی، نوعی عقب نشینی از مواضع قبلی و به رسمیت شناختن دولت بوده است. نظر شما در این باره چیست؟

بند اول این بیانیه دارای ابهام است و در نتیجه قابل تفسیر؛ می توان تفسیر بدبینانه از این بند داشت و بر آن پایه، نسبت دادن نوعی عقب نشینی در برابر دولت احمدی نژاد. تفسیر من غیر از این است. اگر به مجموع 5 بند بنگریم، در آن صورت، با این پرسش منطقی مواجهیم که اگر موسوی قصد عقب نشینی داشت دیگر بر "انتخابات آزاد" و پیش شرط های آن، (که مطالبات رادیکالی) هستند، تاکید نمی گذاشت. بنابر این، می توان آن بند را به یک عقب نشینی در فرم برکناری احمدی نژاد (از سوی مجلس و بدون حمایت خامنه ای) تلقی کرد و نه بیش از آن. مسلماً با بیانیه های بعدی، این ابهام پاسخی در خور خواهد داشت.

 
 

 آقای موسوی، در بیانیه هفدهم، 5 خواسته را مطرح کرده است. خواسته هایی که برخی معتقدند کف خواسته ها و مطالبات جنبش سبز است. فکر می کنید هدف آقای موسوی از بیان این مطالبات حداقلی چه بوده؟ چرا مطالبات بیشتری در این بیانیه مطرح نشده است؟

شکی نیست که این بیانیه یک برنامه سیاسی (حد اکثری) نیست،اما به جای واژه های "کف" و "سقف" که دارای بار معنایی منفی و مثبت هستند، شاید بهتر باشد از واژه "برنامه حد اقل" با محوریت انتخابات آزاد استفاده کرد. موسوی در شرایطی این بیانیه را صادر کرد که به صلاح جنبش نبود که با زبان حد اکثری و تحریک آمیز با بلوک قدرت سخن گوید. آنها در تدارک اعمال خشونت حد اکثری بودند و درآن شرایط، با توجه به آنکه جنبش سبز هم راه برای پیمودن دارد، این اقدام موسوی موفق به ایجاد شکاف در اردوگاه اصول گرایان و حامیانش شد.

 
 

هم زمان با صدور بیانیه مهندس موسوی، 5 تن از روشنفکران دینی هم بیانیه ای دادند.تحلیل شما از صدور این بیانیه چیست؟

تا آنجا که 5 تن از روشنفکران دینی در حمایت از بیانیه  موسوی برخاستند را می توان امری عادی و شاید ضروری ارزیابی کرد. در عین حال ابهاماتی در این حرکت موجود بود که انگیزه  آنها را مورد تردید قرار می دهد:آنها از 5 ماده موسوی فراتر رفته و 10 خواست را در نوشته شان گنجاندند. این 5 نفر دارای تفاوت های جدی سیاسی میان خودشان هستند. مصاحبه های بعدی شماری از آنها با مضمون بیانیه شان تفاوت داشت. آقای مهاجرانی از این جمع با صفت "اندیشگاه" جنبش سبز نام برد. اکثر آنها به مرزبندی با ادعای "رهبری جنبش سبز" در خارج از کشور پرداخته اند. بدین ترتیب ، مشکل است بتوان پذیرفت که مسئله همان حمایت از رهبری موسوی باشد. چنانچه تمامی آنها، بارها بطور انفرادی به این مسئله پرداخته بودند. حدس من آنست که انگیزه  اصلی این بیانیه ترسیم خط و خطوطی با کسانی باشد که آنها "رقیب" می پندارند. از سوی دیگر، نوعی(غیر مستقیم) از رهبری طلبی و مرزبندی با سکولارها نیز در کل حرکت به چشم می خورد. این بیانیه، به شکلی که انتشار یافت، بیشتر بحث برانگیز شد تا سبب تقویت و حمایت از موسوی.

 
 

آقای مشایخ؛ بعد از صدور بیانیه 5 نفره، 54 نفر از روشنفکران هم بیانیه ای صادر کردند. این بیانیه که شما هم از امضا کنندگانش بودید، با چه انگیزه ای تهیه و صادر شد؟

بدیهی است که صحبت های من، صرفاً بیان نظرات شخصی من است  والزاماً در بر گیرنده  دیدگاه های سایر دوستانی که متن را امضاء کردند نمی باشد. به نظر من، متنی که توسط 54 تن از دانشگاهیان، روشنفکران، و کنش گران برون مرزی تهیه شد گویای تلاقی دو عامل مهم است: زمینه  آن بر می گردد به سمت گیری جدیدی در سیاست متحول امروز کشور در مورد نیاز به ابراز و طرح هویت سکولار برای بخشهائی از جامعه سیاسی ایرانی. چند سالی است که شاهد رشد این روند هویت یابی هستیم. به عبارت دیگر، با آنچه که در جریان انقلاب 1357 و پس از آن بر سر آن بخش از مردم ایران (اعم از دینی یا غیر دینی) که مخالف دخالت و صحنه گردانی دین در امور مربوط به حکومت کردن بودند، آمد، طبعاً حساسیت فزاینده ای در واکنش به این تبعیض بنیادی در جمهوری اسلامی بوجود آمده است. به باور من، این ریشه ای ترین شکل تبعیض در نظام کنونی بوده است و آغاز گر تقسیم جامعه به "خودی" و "غیر خودی" است. طبیعی است که نظیر هر گرایش فکری دیگر، در میان "سکولارها" نیز تفسیرهای گوناگونی از این موضوع وجود دارد. برخی در عین طرح جدائی دین از حکومت و نهادهای وابسته به آن، آنرا در گفتمانی دموکراتیک، کثرت گرا و با حفظ ضرورت همکاری با اسلام گرایان دموکرات، معتدل و اصلاح گر عرضه می کنند. برخی نیز آنرا به شکل ستیزگرایانه تر و حد اکثری ترارائه کرده اند. در این بیانیه اخیر تلاش شد که با حفظ هویت سکولار و از آن منظر، به دفاع از محتوای مترقی بیانیه آقای موسوی بپردازیم. بنابر این، می توان گفت که در تدوین آن متن این دو عامل نقش برجسته داشته اند. هرعامل احتمالی دیگری را می باید صرفاً امری حاشیه ای و فرعی تلقی کرد.

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/january/24//-5d672c0176.html

22 بهمن در برلین


 

تظاهرات ایرانیان برلین را اینجا بخوانید:

http://farhadheyrani.blogspot.com/

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه

اصلاح طلبان غیر مسلمان در زندان بپوسند!


 

جامعه ی مسلمانان هوستون نامه ای برای آزادی آقای دکتر ابراهیم یزدی منتشر کرده که در زیر آمده است .

" بسم الله الرحمن الرحیم

شوک بزرگی که با بازداشت برادر ابراهیم یزدی به وجود آمده بود با تداوم بازداشت ایشان به اندوه و نگرانی تبدیل شده است.
دكتر يزدى يكى از بنيانگذاران و نخستين رئيس جامعه بزرگ اسلامی هوستون بوده و این تشکیلات امروز بزرگترين سازمان اسلامى در ايالات متحده آمريكاست.
اولین جلسات برای بنیانگذاری در سال 1960 این جامعه در منزل برادر ابراهیم یزدی و به میزبانی همسر وی برگزار می شد و تلاشهای ایشان برای بنیان گذاری و احداث اولین مسجد در هوستون از خاطر برادران مسلمان ما نمی رود.
به لطف خدا و با تلاشهای برادر ابراهیم یزدی و دیگر دوستان این مجموعه هم اکنون شامل 18 مرکز عمده اسلامی شامل مساجد ، مدارس متعدد تمام وقت و بیمارستان شفا شده است.

از نظر جامعه اسلامی هوستون برادر ابراهیم یزدی صلح طلب، مومن و مدافع تضارب آرا و افکار است و می دانیم که او همواره در عمل به وظیفه دینی امر به معروف و نهی از منکر حاکمیت جمهوری اسلامی در مقابل بی عدالتی ها ایستادگی می کرد.
بیشترین نگرانی ما از این است که وی اکنون با تنی بیمار به خاطر مبارزه صلح آمیز در راه ارتقاي آزادي و دموكراسي برپایه اصول اسلامی به زندان افتاده است.
انتظار ما از جمهوری اسلامی برخورد با احترام و عزت با برادر ابراهیم یزدی است و ادامه بازداشت بازداشت ايشان نادرست ومخالف اصول اسلامی است.
جامعه اسلامی هوستون که شامل سیصد هزار نفر از برادران و خواهران مسلمان است خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط دکتر ابراهیم یزدی و دیگر مخالفان مسلمانی است که با اعمال اصلاح طلبانه خود سعی در تغییر در جامعه داشتند.

بمنه و کرمه
عزیز الصدیقی
رئیس جامعه اسلامی هوستون

این نامه به آقایان  علی خامنه ای –محمود احمدی نژاد – علی لاریجانی و محمود خزائی نماینده ایران در سازمان ملل متحد ارسال شده است‬

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/17ساعت 14:56


 

این هم سایت نهضت آزادی :  


 

http://fmi1340.blogfa.com/post-55.aspx

برای آقایان با این دسته گلشان که به آب داده اند، این یاد داشت را نوشتم:

سلام، این نامه که از طرف مسلمانان هوستون نوشته شده نشان می دهد که تنگ نظری ایده ئولژیک از قلم و زبان هر کس - حتا متاسفانه نهضت آزادی و در جامعه ای که مدعی حقوق بشر است - بخوبی نمایان است:

جامعه اسلامی هوستون که شامل سیصد هزار نفر از برادران و خواهران مسلمان است خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط دکتر ابراهیم یزدی و دیگر مخالفان مسلمانی است که با اعمال اصلاح طلبانه خود سعی در تغییر در جامعه داشتند" "

از این بهتر نمی توان برعلیه اسلام تبلیغ کرد. این اعلامیه می رساند که اسلام فقط برای مسلمانان حق آزادی می خواهد. یعنی اگر اصلاح طلبان غیر مسلمانی در زندان های جمهوری اسلامی هستند، همان بهتر که در زندان بمانند تا بپوسند. آیا بقیه ی اصلاح طلبان مسلمان هم همین نظر را دارند؟ اگر چنین است ، اگر این حکومت هم تعییر کند، کشتارهای سال 60 ، 67 و قتل های زنجیره ای در راه است.


 

.

زندانیان سیاسی را دریابید


 

بهترین راه آزاد کردن زندانیان سیاسی، گردهمایی های بزرگ در مقابل درب زندان ها است؛ این تنها راه است. این هم نمونه هایش. نوشته ی زیر از این بلاگ نقل شده است.

http://hrdai.blogspot.com/2010/02/blog-post_3757.html

یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

تجمع خانواده ها و مردم تهران برای چندمین شب متوالی در مقابل زندان اوین

بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،خانواده های زندانیان سیاسی و مردم تهران برای چندمین شب متوالی در مقابل زندان اوین تجمع کردند و خواستار آزادی فوری زندانیان سیاسی و پایان دادن به صدور و اجرای احکام اعدام شدند.

از غروب روز یکشنبه 18 بهمن ماه همانند شبهای گذشته تعداد زیادی از خانواده های زندانیان سیاسی و مردم تهران در مقابل زندان اوین تجمع کردند و خواهان آزادی زندانیان سیاسی شدند. این تجمع از ساعت 19:00 آغاز شده است و هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می شود. خانواده ها و مردم در پایین پله و روی پله ها تا نزدیکی درب اصلی زندان اوین ایستاده اند.

تعداد تجمع کنندگان به صدها نفر تخمین زده می شود و در اثر پافشاریهای مستمر آنها تا به حال باعث آزادی تعداد زیادی از زندانیان سیاسی شده است . امشب همانند شبهای گذاشته تا این لحظه تعدادی از زندانیان سیاسی آزاد شدند.یکی از آزاد شدگان شب گذشته خانم پروانه مداح راد از حامیان مادران عزادار که بیش از 40 روز در بازداشت بسر برد.

نیروهای وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران بصورت گسترده در میان مردم حضور دارند آنها همچنین تعدادی از زنان اطلاعاتی را به میان خانواده ها و مردم گسیل داشته اند و سعی می کنند که خود را از مردم جا بزنند ولی بلافاصله توسط خانواده ها و مردم شناسائی می شوند و بایکوت می شوند. نیروهای اطلاعاتی همچنین تعدادی ون شخصی را در محوطه پارک کرده اند. آنها سعی دارندکه جو رعب و وحشت ایجاد کنند .

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

18 بهمن 1388 برابر با 07 فوریه 2010


 

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

دماغ پینوکیو


فیلمی را که خواهید دید، اگر چه بی ارزش است، اما با دیدگاه یک استاد ادبیات دانشگاه شریف آشنا شده، و رهبر یک کشور اسلامی را بهتر می شناسید. لطفن به بنده فحش ندهید.



بازهم لار

سلام،

متاسفانه هفت فیلم یو تیوپ مربوط به شهرستان لار از یوتیوپ حدف شده اند. حال چرا، یوتیوپ باید جواب دهد. فیلم ها تظاهرات و اجتماع مردم لار را نشان می دهد. در این اجتماع یک آقای روحانی، که از رفتار مردم معلوم بود مورد احترام است، مردم را تشویق به ادامه تظاهرات می کند و می گوید هرچه تا بحال از این ها شنیده ایم، دروغ بوده است. این فیلم هم مربوط به لار است. امیدوارم که یوتیوپ آن را حذف نکند، که هیچ اگر ممکن است فیلم های پبشین را فعال کند.

http://www.youtube.com/watch?v=-TSaUA4I-tM&feature=related

ه‍.ش. ۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

جمهوری دو سر طلا


 

وقتی حاکمیتی نظامی می شود، و تنها راه ماندن خویش را در قدرت اسلحه می بیند، حتا هفت تیر بدستان جان برکف، دلسوزان تحصیل کرده اش و یاران سیاسی اش می کوشند به اشکال گوناگون از آن فاصله بگیرند، و هر روز بر تعداد اینان افزوده می شود. گذشته از جریان های سیاسی که در سال های پیشین در قدرت بودند و بعد به زیر کشیده شدند که اکنون می خواهند رهبری جنبش آزادیخواهانه ی مردم ایران را به دست گیرند، امروز شاهد انتقادهای شدید کسانی از حاکمیت هستیم که در موقعیت های گوناگون اما وابسته و جان نثاران رژیم اند. من سه نمونه معروف از این گروه با انتقادهایشان را اینجا می آورم، البته با مختصری از زندگینامه ی آنان، و با نشان دادن کج راهه ای که اینان در انتقادهایشان دارند و راه اصلی را می کوشند فراموش کنند.

1 – آقای مسعود ده نمکی .

معرفی نامه – امروزه ایشان به عنوان هنرمند متعهد جمهوری اسلامی شناخته می شود، اما دیروز این کاره بوده اند:

مسعود ده نمکی از موسسان و رهبران سازمان شبه نظامی انصار حزب الله ملقب به لباس شخصی‌ها یا گروه فشار و از عاملان وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ (حمله به خوابگاه دانشجویان) است.[۱]

خانواده عزت ابراهیم نژاد برخی اطلاعات خود پیرامون قتل فرزندشان را منتشر کردند که حاکی از دست داشتن ده نمکی و مهدی صفری تبار پسر امام جمعه اسلامشهر در قتل وی است :

وی جزو معدود افرادی بود که علنا طی مصاحبه‌ای کشتن روشنفکران در جریان قتلهای زنجیره‌ای را مورد حمایت قرار داد. و این هم سخنان گهربار ایشان در آن دوران :

حذف معاندین» جزو برنامهٔ نظام‌های مختلف دنیاست که از راه‌های گوناگو ن صورت می‌گیرد. در مورد افرادی که نامشان در پروندهٔ قتلهای زنجیره‌ای مطرح است (متهمان) نیزـ به دور از گرایشهای سیاسی ـ باید گفت به وظایف قانونی خود یعنی «حذف معاندین» عمل کرده‌اند.

تلویزیون جمهور اسلامی ایران گفتگوی مفصلی در 12بهمن با ایشان دارد که اگر حوصله ی خواندنش را دارید، اینجا بخوانید:

http://rajanews.com/detail.asp?id=43928

و اینجا بریده هایی از سخنان تازه ی این چماق بدست دیروز و هنرمند متعهد جمهوری اسلامی امروز را می خوانید:

شما اگر در مضموني اجتماعي يا انتقادي فيلم بسازيد، قرار نيست كسي براي شما فرش قرمز پهن كند، كف بزند و شما را تشويق كند.

اما وقتي كسي بخواهد از درون نقد كند، يعني به آسيب شناسي مسائل كشور نه براي خوشايند ديگران نه به عنوان سياه نمايي بلكه به شكل واقع نمايي بپردازد، متاسفانه مي بينيم كه بايد هزينه هاي زيادي را متحمل شود.

تا وقتي كه درباره كليات حرف مي زنيم، خطبه هاي حضرت علي، سخنان امام و رهبري را در خصوص عدالت اشرافي گري و فاصله طبقاتي مطرح مي كنيم، همه لذت مي برند اما وقتي وارد مصداق مي شويم، دعواها شروع مي شود.

وي گفت: شما حاضر هستيد در اين برنامه درباره بسياري از مسائل ملتهب سياسي كشور سخن بگوييد ولي حاضر نيستيد يك مستند اجتماعي كه نگاه انتقادي به فاصله طبقاتي و تبعات آن در جامعه دارد، از آنتن رسانه پخش شود.

ده‌نمكي اضافه كرد: اگر اين جرأت و جسارت را از هنرمند بگيريد، چه توقعي داريد كه هنرمند وارد حوزه انتقادي شود

ده‌نمكي پاسخ داد: اولين كار من همين مستند فقر و فحشا بود كه بر اساس بسياري از اطلاعات و آماري كه در بولتن ها، كتاب و تحقيقات پژوهش هاي اجتماعي چاپ مي شد، آن را ساختم. فاصله طبقاتي و تبعات فقر گسترده اجتماعي را در جامعه مطرح مي كند ولي زماني كه گفتند اين سياه نمايي است، آمارهاي مختلف از جمله علت طلاق هاي متعدد در جامعه مشخص شد.

وي افزود: در مستند من، قرمز و آبي بازي مي كنند و مردم بازي آنها را دعوا فرض مي كنند ولي نمي دانند اينها در رختكن با هم نوشابه مي خورند. مردم در روي سكوها همديگر را مي زنند و عده اي هم ممكن است در اين ميان كشته بشوند.

وي افزود: دين اگر مي گويد نماز واجب است، چطور ما نماز را واجب فرض مي كنيم ولي وقتي به امر به معروف و نهي از منكر مي رسد، به خيابان ولي‌عصر براي امر به معروف و نهي از منكر مي رويم اما همين موضوع را اگر به سمت مسئولان نشانه بگيري، پدرت را در مي آورند، نشريه‌ات را مي بندند، فيلمت را اكران نمي كنند.

ده‌نمكي خطاب به مجري برنامه گفت: آقاي يامين پور براي من خيلي مسئله است در دوره اي كه رهبري بحث انحراف خواص را مطرح مي كنند و وقتي خوي اشرافي گري بين مسئولان جاري و ساري شده است، شما نتواني شعار انقلابي سر بدهي Bottom of Form


 

اين نويسنده و كارگردان كشورمان گفت: اگر بعد از 30‏ سال، وضعيت جوان مملكت اين است، اين جوان را امريكا تربيت نكرده، او 30‏ سال در كشوري بوده كه هشت سال چپ، هشت سال راست و يا چند سال حزب كارگزار حاكم بوده است، بعد مي گوييد اين جوان دين گريز است.

ده‌نمكي افزود: كجا جوان دين گريز است، جوان دين را از شما باور نمي كند، جوان چگونه بپذيرد كه فرزندان شما در آنتاليا، كانادا و لندن تحصيل كنند، آن وقت شما در خيابان بگوييد حجاب را رعايت كن، معلوم است كه از شما نمي پذيرد.

وي افزود: در ورودي آنها به نماز جمعه جداي از ورودي مردم عادي است و جايگاه‌شان در نماز جمعه با نرده و جدا از مردم مشخص شده است.

وي اضافه كرد: اتفاقاً بزرگترين آفت اين است كه شما عدالت خواهي، مبارزه با اشرافي گري را جناحي بداني و مربوط به يك دولت يا جريان خاصي كني. در اين صورت، عدالت خواهي را قرباني كرده ايم و مظلوميت آزادي و عدالت در اين شرايط مشاهده مي شود.

ده‌نمكي گفت: سبز و چپ و راست و قرمز و آبي ندارد. همه دنبال اين هستند كه در اين مملكت عدالت اجرا شود

وي گفت: اگر روزي بسيج دانشجويي ما در كنار انجمن اسلامي در يك صف برابر مسئولي قرار گرفت و سوال كرد از كجا و به چه حقي از نازي آباد به فرمانيه با خانه اي چند هزار متري نقل مكان كرده اي، آن روز، روزي است كه همه مردم را در برابر مطالبات مشترك در كنار هم قرار داده ايم.

ده‌نمكي افزود: اگر امروز مي بينند زندگي شما با شعارهايتان تطابق ندارد، اگر پرسيدند چرا، بايد به آنها بگوييد سكوت كنيد چون موي دماغ شده ايد يا حتي در برخي جاها آنها را با واگذاري سهام كارخانه ها به عنوان سهيم شدن رزمندگان در سازندگي آلوده درآمد و كسب كنيد تا ديگر موي دماغ و پرسش‌گر نشوند.

ده‌نمكي با بيان اينكه ديروز روزنامه ها نوشتند 100‏ نفر بالاي 1000‏ ميليارد از بانك هاي كشور وام گرفتند، گفت: اگر بررسي شود، خيلي از اين افراد منتسب به اين جناح و آن جناح هستند، اگر چنين نبود من اسمم را عوض مي كنم.

وي افزود: آن وقت مردم عادي براي گرفتن وام ازدواج بايد صد قباله و سند بياورند

ده‌نمكي به رغم تشكر از قوه قضائيه كه امنيت را در جامعه برقرار مي كند، گفت: سيستم قضايي ما يك آفتابه دزد را در خيابان ها مي چرخاند كه در جاي خود كار خوبي است اما با مسئولاني كه دچار انحراف مادي شديد شده اند، مال مردم و بيت المال را دزديده و خورده اند، اينگونه نيست.

حاضرند دله دزدها را در خيابان بچرخانند ولي حاضر نيستند با يك آقازاده و يك مفسد اقتصادي كله گنده برخورد كنند چرا كه امنيت اقتصادي به خطر مي افتد.

ده‌نمكي افزود: مسئولي كه از اول انقلاب تا كنون ماهانه 150، 200، 300، 500‏ هزار يا حتي يك ميليون تومان حقوق دريافت كرده، چگونه مي تواند در اين مدت صد ميليارد تومان پول داشته باشد. نه جادو كرده و نه ارث و ميراثي به وي رسيده، پس اين اشرافي گري مسئولان از مال مردم است.

شما دانشجويي را در شيراز كه عليه يك رانت خواري تظاهرات مي كند، نگاه كنيد كه چگونه محاكمه مي شود.

ده‌نمكي پاسخ داد: من حرفم اين است، اولويت را دارند عوض مي كنند. اولويت را از جوان دانشجو و هنرمند سلب كرده اند. توپ را در زمين ديگر مي اندازند. دعوا را سر جابجايي قدرت مي برند نه سر عدالت و مطالبه آرمان ها و سخنان مردم.


وي افزود: آنها مردم را از اين فاز خارج و وارد فاز ديگري مي كنند. آنها دوست دارند طيف جوان كشور رو در روي هم قرار گيرند تا اينكه باهم متحد نشوند.

خب، بزرگ چماقداران هم به تکاپو آمده اند تا در جلو صف عدالتخواهی قرار بگیرند، اما فراموش کرده اند که سیاست های کلی نظام و از جمله سیاست های فرهنگی را رهبری معظم تعیین می کنند، و رئیس قوه ی قضائیه هم از طرف ایشان تعیین می شود. کرم از خود درخت است داداش.

2 – آقای عماد افروغ

عماد افروغ (زاده ۱۳۳۶ در شیراز) نویسنده، جامعه‌شناس و سیاست‌مدار ایرانی است. او نمایندهٔ مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در دورهٔ هفتم و رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس بود.

از سال ۱۳۸۲ به عنوان هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی فعالیتش را آغاز کرد و هم اکنون مدیر گروه علم و دین این پژوهشگاه است. همچنبن در حال حاضر عضو پژوهشگاه علوم انسانی، استاد جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس و رئیس گروه جامعه شناسی مؤسسه باقرالعلوم است.

خبر آن لاین با ایشان گفتگویی دارد در اینجا:

http://www.khabaronline.ir/news.aspx?id=41653

که بریده هایی از آن را برایتان می آورم. وی می گوید:


 

عماد افروغ خواستار اجرایی شدن طرح تشکیل شورای سیاستگزاری متشکل از استراتژیست ها و کارشناسان فرهنگی و رسانه ای حوزوی و چه دانشگاهی از سوی مقام معظم رهبری شد.


 

که بسیاری از اصولگرایان نیز به جمع منتقدان صدا و سیما پیوستند و در این میان عماد افروغ انتقادات تندی را به صدا و سیما کرد زیرا به اعتقاد افروغ رویکرد صدا و سیما در جریان برگزاری انتخابات و حوادث پس از آن به گونه ای بود که نه تنها التهاب ها را کاهش نداده بلکه در جهت تشدید التهاب  در جامعه گام برداشت....

برخی اوقات اقتضا می کند که علاوه بر صدای کسانی که به گونه ای دغدغه انقلاب و نظام را دارند باید برای به حرکت در آوردن نظام و برای تعالی آن اجازه بدهیم که صدای دیگران نیز در یک فضای چالشی و گفتمانی به گوش برسد .

رسانه ملی یا تعریفی از ملی بودن ندارد که باید به این تعریف بپردازد یا به تعریف خود پای بند نیست خواه این عدم پای بندی می تواند خواسته یا ناخواسته باشد ،چه خواسته چه ناخواسته نتیجه آن یکی است .

بیش از آنکه به نقد دولت بپردازد بیشتر متولی توجیه و یا حتی بزرگنمائی این سیاست ها بوده است اوج این رفتار ناسازگار با رسانه ملی را در انتخابات مجلس هشتم و ریاست جمهوری شاهد بودیم  که برشدت بی اعتمادی افزود.

بعداز برگزاری انتخابات شاهد برگزاری میزگردهای جهت دار و یک طرفه و همراه با ایراد اتهام به افرادی بودیم که هنوز جرمشان ثابت نشده است اینها از عواملی است که خواسته یا ناخواسته بر بی اعتمادی مردم اثر گذار خواهد بود

نباید به انقلاب و نیازهای مردم یک سویه برخورد کرد یا اصرا بر آزادی نمود و عدالت را ذبح کرد یا برتکیه بر قرائت از عدالت هم آزادی را ذبح کرد و هم عدالت را و هم اخلاق و معنویت را .

تبعات برخورد جناحی صدا و سیما در فضای جامعه چیست؟
باید به سمتی برویم که مردم مدافع رسانه ملی باشند و به گونه ای برخورد نشود که به دلیل برخوردهای سلیقه ای رسانه ملی  مردم به طور طبیعی خواهان رسانه خصوصی شوند کما اینکه امروزه به نظر می رسد رسانه ملی ما بر این مطالبه افزوده است و کم وبیش عده ای خواهان راه اندازی رسانه خصوصی و تغییر در قانون اساسی هستند.

آن میزگردهای معدود را یک طرفه برگزار نمود در واقع سیاست رسانه ملی کماکان متمایل به نگاه یک طرفه جانبدارانه و جناحی است.


 

و آقای افروغ هم مانند آقای ده نمکی یادشان رفته است که:

الف - طبق قانون اساسی وقتی رئیس رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی از طرف رهبر تعیین می شود، سیاست های آن هم از طرف ایشان دیکته می شود.

ب – پیشتر از بازنگری قانون اساسی در سال 1368، شورای مدیریتی برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی وجود داشت، اما ناهماهنگی آرای مراکز قدرت باعث شد که این شورا ناتوان باشد، و این شد که صدا و سیما زیر نظر مستقیم رهبری آمد. هما ناهمانگی ها آن موقع، بعد ها جریانات منتقد و رهرو رهبری را بوجود آورد که امروز کارشان به اینجا کشیده است.


 

3 - دكتر ابراهیم فیاض عضو هيئت علمي و استاد مردم شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران در گفتگو با رجانیوز .

http://rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=43882

ایشان دروس حوزوی را تا سطح خارج خوانده اند و دکترای خود را هم از دانشگاه امام صادق گرفته اند. برای این که موضع اصلی ایشان را بشناسیم، ایشان در رابطه با تظاهرات شانزده آذر ماه چنین می گوید:

، یک مشت بیکار مثل انجمن اسلامی می ریزند بیرون که مملکت را به اصطلاح خودشان ناامن کنند، بعد اسم دانشگاه را هم می گذارند جایی برای علم و فکر، تنها چیزی که دردانشگاه‌های ما یافت نمی شود، همین علم است

-بالاخره با اینها را که نمی توان به حال خودشان گذاشت، چه باید کرد؟

راه چاره این است که پلیس با تمام اقتدار اینها را جمع کند، مثل همه جای دنیا که اینگونه است

حالا که با ایشان کمی آشنا شدید، به دیگر حرف هایشان توجه کنید:

من صداوسیما را نسبت به جامعه خودمان بی ربط می دانم

صداوسیما نیاز به دانش دارد، کلا باید اذعان داشت که شعور در رسانه ملی ما وجود ندارد یعنی کسانی که آنجا هستند آماتورند، خود آقای ضرغامی هم سررشته ای در این زمینه ندارد و نه فقط وي، بلکه ساير مديران، برای همین هم نمی توان حرف از اسلامی و غیر اسلامی زد.

قابلیت فهم سیاستگذاری از سوی سیاستگذارانی که می توانند به این رسانه کمک کنند، وجود ندارد و مدیران صداوسیما به این سمت نمی روند؛ ما نمی توانیم یک سنگ سیاه را طلا بنامیم و خودمان را گول بزنیم چرا که این سنگ اصلا قابلیت طلا شدن ندارد

سیاه نمایی، ابتذال و آرمانگرایی بی محتوا نتیجه صداوسیمای ما شده است

من اصلا معتقدم که این رسانه نیست، بلکه پول هنگفت است که صرف خرید دوربین های آخرین مدل و تقلید لوکیشن های جدید از تلویزیون غرب می شود.

اصلا ما رشته دانشگاهی مرتبط با صداوسیما نداریم و اگر بگویم هیچ چیزی در این زمینه نداریم، گزافه نگفته ام

مدیران صداوسیما اصلا نمی فهمند که تبادل رسانه ای چیست.

من بارها گفته ام که بیایید مناظره بگذارید تا ببینیم شما چه می گویید و کار از کجا ایراد دارد، آنجا یک نان‌دانی است که عده ای می خورند و این عده که می خورند، با هم زد و بند دارند لذا اگر كسي از خارج مجموعه‌اشان وارد شود، قلمش را خرد می کنند.

برنامه های علمی را نصف شب، بعد از ساعت 12 شب پخش می کنند، آن هم برای اینکه از ساعت 12 تا سحر رسانه ملی بی برنامه نماند، یکی از دوستان تهیه کننده مي‌گفت برنامه اش در حال پخش بود که از صداوسیما با او تماس گرفتند 300 هزار تومان به فلان حساب بریز وگرنه برنامه ات خراب خواهد شد، این دوست ما می گفت همان لحظه دیدم برنامه قطع و وصل می شود.

سینما ها هم که به جای فرهنگ محل فساد شده،

مدیر می تواند حرکتی در تهیه علم این کار انجام دهد، یک عده مدیر بی تخصص در بالای این رسانه قرار گرفته اند که هیچ تولیدی ندارند، درخواست ما از آقای ضرغامی این است که یک تعریف درست از تلویزیون بکنند، یعنی خود رئیس رسانه ملی نمی تواند یک تعریف جامع ارائه دهد بعد همین مدیر باید علم این کار را وارد کند.

غیر از این اصلا اگر علم و افراد علمی هم وجود داشته باشند، از آنها استفاده نمی شود، بالاخره اگر قرار است علمی هم در این زمینه تعریف کنیم، باید متخصصین، آن را ایجاد کنند.

حدود 80 نفر دکتری، از همین دانشگاه امام صادق(ع) تخصص گرفته اند، هیچ کدام نتوانستند وارد حلقه های مدیریتی صداوسیما شوند، این همه نیروی ارتباطات داریم ولی نتوانستند به حوزه کارمندی صداوسیما وارد شوند.

تنها چیزی که وجود دارد نامی از رسانه ملی است، یک جایی برای تولید ثروت شده است، المستقبل لبنان را نگاه کنید که در یک ساختمان دو طبقه با سالانه 30 تا 40 میلیون دلار اداره می شود، ولی صداوسیمای ما چه؟ بیش از 12هزار نیرو در رسانه ملی فعال هستند که بیشتر هم شده است، همه هم از این نهاد درآمد دارند.

از نظر من صداوسیما در افزایش اغتشاشات بی تقصیر نبود و علی‌رغم اینکه آن طرفی ها از این رسانه انتقاد می کنند که به ما فضا نمی دهد من می گویم اینگونه نیست، انتقاداتی که ما داریم بسیار بیشتر از آن جریان است، صداوسیما از دو ماه قبل از انتخابات برنامه هایی ساخت که فضای سیاسی کشور را ملتهب کرد، و با تریبون آزادها و غیره مردم را تهییج کردند، لذا هیجانات کاذب به اوج خود رسید.

آقای لاریجانی البته یک مقدار بهتر بود اقلا یک فکر فلسفی را نمایش می داد البته فقطنمایش می داد چیزی به عمل نمی رسید، اما آقای ضرغامی نتوانسته است از عهده صداوسیما بر آید.

-آیا این نظرات شما تنها در خصوص رسانه ملی است یا نه، کلیت مطبوعات و رسانه های ما را در بر می گیرد؟

بله وقتی می گویم علم این کار را در ایران نداریم محدود به صداوسیما نیست، بلکه همه رسانه های ما را در بر می گیرد، روزنامه ها هم تعطیل هستند، یک روزنامه اطلاعات بود که بنده از آن استفاده می کردم، که الان آن هم به روزگار مرگ خود رسیده است، شده تریبون فلان رئیس، آن هم چند خبر می گذاشت که به درد من می خورد و می توانستم به واسطه آنها تحلیل کنم، باقی روزنامه ها هم که فحاشی است.

-آیا با راه اندازی شبکه های آموزشی که الان هم شبکه ای به این نام وجود دارد موافقید؟

بله خیلی، این کارها را می توان تا حدودی در بخش خصوصی انجام داد، مردم بیایند این شبکه ها را راه اندازند، چون ایده دارند، البته باید عرضه این هم وجود داشته باشد که این را کنترل کنند.

-این مشکل دانشگاه ها از کجاست؟ دانشجو مشکل دارد یا اساتید یا اینکه ساختار و سایر موارد؟

همه اینها باهم مشکل دارند، دانشجو به استاد وصل است، استاد به ساختار وصل است و غیره.

استاد هم یادش رفته است که رئیس صدا و سیما طبق قانون اساسی از طرف رهبری است و اگر بی شعوری در آن موج می زند و مدیران بی سواد آنجا نشسته اند، حاصل ساختار حاکمیت هستند. البته ایشان می گوید ساختار، اما مشخص نمی کند که منظور چیست.

خانم مسیح علی نژاد یکبار نوشته بود که ممکن است روزی آقای احمدی نژاد در پیشاپیش مخالفان بر علیه حاکمیت ولایت شعار بدهد، و راستی که این طور که جریان ها پیش می روند، پیش بینی بدی نبوده است. واقعن جمهوری اسلامی چوب دو سر طلا شده است.


 

var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();