ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

دو فراز برای سقوط !/ قسمت دوم .


فراز دوم برای سقوط

فراز دوم با این سخنان علی خامنه ای ، بعد از سخنرانی هاشمی رفسنجانی در حمایت از نارضایی مردم از شیوه رای شماره انتخابات ریاست جمهوری, آغاز می شود:

روز دوشنبه، 20 ژوئیه (29 تیر)، آیت الله علی خامنه ای-1388

نخبگان مراقب باشند, زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان تنها مردود شدن نیست,بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد.

همه باید مراقب گفتار و مواضع خود و حتی نگفتن های خود باشند. زیرا نگفتن مسائلی که باید گفت , عمل نکردن به وظیقه است و گفتن مسائلی که نباید گفت , عمل کردن برخلاف وظیفه است. "

همانطور که آبت اله خمینی به غیرخودی ها – بعد ها دگراندیشان- گفت قلم ها را بشکنید, پس از سی سال آیت اله علی خامنه ای به خودی ها, یعنی نخبگان جمهوری اسلامی, یعنی هم اندیشان دیروز, می گوید مراقب گفتن ها و نگفتن های خود باشید, وگرنه سقوط خواهید کرد. سقوط از کجا؟ از موقعیت حکومتی, مالی, و جانی. دستگیری های گسترده ی امروز و محاکمه ها شروع این سقوط است که آیت اله خامنه ای خبرش را پیشتر داده بود.


اجازه بدهید تا تاریخچه ی کوتاهی از این فراز را بخوانیم.

پیش در آمدهای این فراز پس از مرگ آیت اله خمینی در 14 خرداد 1368، آغاز شد: نظارت استصوابی و تشکیل نیروی انتظامی .

اولی مربوط به تفسیر شورای نگهبان از نظارت خودش بر انتخابات بود که نظارت استصوابی را در مورد صلاحیت نامزدان مجلس و نیز ریاست جمهوری بکار گرفت. نتیجه آن که در انتخابات مجلس در 1370 – اولین انتخابات پس از رهبر شدن خامنه ای – طیف وسیعی از نامزدان جناح معروف به خط امام و روحانیون مبارز از ورود به مبارزات انتخاباتی کنار گذاشته شدند. اینان کسانی بودند که در زمان آیت اله خمینی بارها نماینده شده بودند. به این ترتیب مجلس تقریبا در اختیار گروه های محافظه کاری در آمد که خامنه ای می توانست به آنها تکیه داشته باشد. با توجه به این که شورای نگهبان دربست در اختیار رهبری است, این قانون دست رهبری را در جهت دهی انتخابات مجلس کاملا باز کرد، و راه را بر دیگر جناح های حاکمیت بست. از مقامات عالیرتبه ی جمهوری اسلامی مهدی کروبی، رئیس مجلس آن زمان؛ تنها کسی بود که به این قانون شدیدا اعتراض کرد، اما صدای او به جایی نرسید چون حتی هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس جمهور و رئیس مجمع مصلحت نظام که می توانست نقش موثری در لغو این قانون داشته باشد, ساکت ماند. البته آقای کروبی مزدش را بعد ها گرفت و صلاحیتش برای نمایندگی مجلس توسط شورای نگهبان رد شد. شاید شما تصور کنید که علی خامنه ای بعنوان رهبر از موقعیتش سوء استفاده کرده ، و با این قانون راه دیگر جناح های حاکمیت را برای ادامه حضور در قدرت بسته است. یادآوری می کنم که همه ی آدم ها دارای روحیه جاه طلبی و قدرت طلبی هستند, اما شرایط حاکم بر زندگی اجتماعیشان این روحیه را در جهات مختلف هدایت می کند. کدام رهبر است که طبق قانون اساسی افرادی را در شورای مفسر قانون اساسی منسوب کند که نظراتش را نادیده بگیرند؟ آیا شما حاضرید که از مزایای قانونی تان به جهت ضد خودتان استفاده کنید؟ آیا این از عقل انسان است که امکانات قانونی را علیه خودش بکار بگیرد؟ واقعیت این است که شرایط قانونی به همه ی افراد چنین امکانی را می دهد که خودش را قدرتمند تر کند. اگر قانون جور دیگری نوشته می شد که دست رهبری را اینقدر باز نمی گذاشت، بی شک نه وی و نه هیچکس دیگر چنین راهی را نمی رفت. اگر قانون اساسی به گونه ای نوشته می شد که نیازی به تفسیر نداشت ، نیازی به شورای نگهبان نبود تا بعد چنین مشکلاتی پیدا شود. بنابراین آنچه می باید تصحیح شود قانون اساسی است نه آدم ها. قانون اساسی روشن و بی تفسیر می تواند جلو بسیاری از خواسته های کوتاه مدت و بلند مدت آدم ها را بگیرد، نه این که پشتوانه های جاه طلبی های ضد مردمی باشد.

دومی مربوط به تشکیل نیروی انتظامی است .

در دوره اول ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی – 1372-1368 - که عبداله نوری وزیر کشور بود, به ابتکار او شهربانی, ژاندارمری و کمیته های انقلاب در هم ادغام و نیروی انتظامی تشکیل شد. تا آن زمان نیروی انتظامی شامل شهربانی و ژاندارمری بر طبق زمان شاه تحت نظارت و فرمان وزیر کشور بودند, اما کمیته های انقلاب در حوزه ی قدرت وزارت کشور نبودند. آقای نوری به عنوان یک اصلاح طلب با ادغام کمیته های انقلاب در شهربانی و ژاندارمری و تشکیل نیروی انتظامی می خواست آزادی عمل این کمیته ها را در چهار چوب مقررات کشوری مقید کند. او می دانست که با این کمیته ها ، که نیروی فشار غیر قانونی حاکمیت بودند، چه بلایی سر دیگر گروه های سیاسی شامل نهضت آزادی, لیبرال ها, نیروهای معتقد به جدایی دین از سیاست, روحانیون مخالف تصمیمات رهبری جمهوری اسلامی مانند شریعتمداری و قمی , و نیرهای چپ آورده بودند. اکنون او می خواست با در اختیار گرفتن قانونی این کمیته ها, نیروها و روحانیون محافظه کار را خلع سلاح کند. اما خواب این اصلاح طلب معتقد غلط از آب در آمد. چون فرمانده کل قوا یعنی خامنه ای فرماندهی این تشکل بزرگ و با ارزش را از وزارت کشور تحت فرمان مستقیم خودش گرفت.

با این کار، دولت های جمهوری اسلامی یکی از عجیب ترین دولت های جهان شد. زیرا این دولت ها هیچگونه نیروی انتظامی برای جلوگیری از تخلفات قانونی و اجرای قانون در اختیار ندارند. در کجای دنیا شما دولتی را سراغ دارید که مجری قانون نداشته باشد؟ دولت های جمهوری اسلامی" شیر بی یال و دم و اشکم " شدند, و در نتیجه " شیر پرچم " شدند. بازهم این قانون اساسی است که به رهبری چنین قدرتی را داده است، آن هم در سرزمینی که هنوز بسترهای اجتماعی تغذیه کننده تمایلات خودسرانه در آن بسیار فراوانند.

با این کار هیچ یک از دولت های جمهوری اسلامی و نیز نمایندگان استانی و شهرستانی آنان – استانداران و فرمانانداران – هیچگونه توانایی برای بکار گیری نیروی انتظامی در ایجاد نظم نداشتند ، بلکه حتی قدرت نظارتی هم بر اعمال نیروی انتظامی نداشتند. نتیجه ی این جریان خودفرمانی نیروی انتظامی بود و استقلال عمل این نیرو؛ نیرویی که با حضور کمیته های انقلاب و غالبا در جایگاه فراماندهی هیچگونه قانونی را بر نمی تابند.

جالب این است که هر دو جریان در زمانی اتفاق افتادند که هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور بود و صدایش در نیامد. اگر قدرت جلوگیری از این دو جریان را نداشت حداقل به عنوان رئیس جمهور می توانست مسئله را برای همگان باز کند، که نکرد. شاید فکر می کرد روزی خودش در جایگاه رهبری می نشیند و چه بهتر از این همه قدرتی که علی خامنه ای برایش تدارک دیده است! اما خواب این رئیس جمهور بی یال و دم و اشکم هم اشتباه در کار در آمد.

حالا بگویید کسی که فرماندهی نیروی انتظامی را در اختیار دارد، کسی که می تواند به انتخابات مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری و ریاست جمهوری از طریق شورای نگهبان و نظارت استصوابی جهت بدهد، چرا نتواند دولتی را روی کار بیاورد که دربست در اختیارش باشند؟ این را به ویژه گی های فردی علی خامنه ای نسبت ندهید، اگر من و شما هم بودیم همین کار را می کردیم. اگر هر کدام از همین آقایان اصلاح طلب امروز بر سر بودند همان می کردند که رهبر کنونی می کند. زیرا این مربوط به روحیات شخص نمی شود، مربوط به قانون اساسی می شود؛ قانونی که توسط همین آقایان نوشته شده است . این قانون اساسی توسط روحانیون مظلوم شیعه نوشته شده است که امروز چنین بلاهایی را سر آنها می آورد، تا چه رسد به دیگران که از نظر روحانیت مظلوم شیعه باید مطیع اولی الامر باشند.

و اکنون نوبت خودی هاست که نه در جایگاه دوستان، رقبا، بنیانگذاران جمهوری اسلامی که باید در جایگاه فرمانبران بی چون و چرای ولایت فقیه با تمام قدرت قانونی اش باشند، و اگر نباشند به گفته ی علی خامنه ای نه تنها روفوزه شده بلکه سقوط می کنند. سقوط از امکاناتی که تا به حال از آن استفاده می کرده اند. فعلا برای دستگرمی دست دوم ها به محبس برده شده اند تا اگر دست اول ها عبرت نگیرند نوبت آنها نیز به زودی برسد، و چه بهتر اگر دست دوم ها ادب شوند و دست اول ها ساکت و به زندگی راحت خود ادامه دهند. اما باید یادشان باشد که در تاریخ روزمره حاکمیت مرده اند و جایی نخواهند داشت. اما اگر دست اول ها ساکت نشوند بر آنها همان رود که بر دیگران . اگر ساکت نشوند ، گر چه حاکمیت تازه کمی گرفتاری پیدا می کند، اما از سرکوب مستقیم کوتاه نخواهد آمد. بهر روی پشته های تازه از کشته ها به کشته های سالهای 60-67 در تاریخ جمهوری اسلامی توسط روحانیت افزده می شوند. و این چنین اقشار زیادتری از مردم ایران به مخالفین پنهان و آشکار اضافه می شوند. باید به این آقایانی که امروز برعلیه اعمال حاکمیت امروز برخاسته اند گفت چرا هنگامی که قانون اساسی را می نوشتید فقط در فکر این بودید که قدرت فقط در دست روحانیت بماند و لاغیر؟ لازم است به این آقایان ضرب المثل های ایرانی یادآوری شوند وقتی که جیک جیک مستونت بود، یاد زمستونت بود؟ و " هر چه در دیگ است به چمچه میاد ."

این ها سرزنش نیست، توبیخ نیست، تو سر زدن نیست، یادآوری افکارو اعمال ننگین دیروزتان است که امروز را ساخته است. امروزی که شما دیروز برای عده ای از هموطنانتان ساختید. اگر توبه کار باشید ، اگر افکار اشتباه و اعمال دردآفرین گذشته تان را بیاد بیاورید و از گذشتگان عذر بخواهید، اگر مدعیان جدید برای ولایت بر مردم نباشید. اگر آدم شده باشید و یکی از مردم باشید و نه همه ی مردم ، به جایگاه ناراضیان از حکومت ایده الژیک خوش آمدید.

ه‍.ش. ۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

دو فراز برای سقوط !


زمانه ی ما زمانه ی التهاب است و سی سال است که این التهاب در ایران همچنان ادامه دارد. ایرانی ها در این سی سال هرگز روی آسایش ندیدند؛ پولدار و بی پول, وابسته به حکومت یا غیر, هم اندیشان و دگراندیشان, موافق و مخالف, زن و مرد. بچه ها در التهاب بزرگ شدند, و پدران و مادران در التهاب پیر. اگر چه عوامل اصلی این التهاب در ساختار تغییر یابنده ی جامعه ی ایران است, اما دو اخطار و فرمان این التهاب را شدت بخشید. اخطار اول توسط آیت اله خمینی صادر شد, و دومی اخیرا توسط آیت اله خامنه ای. یاد آوری این دو فرمان در این لحظه های حساس تاریخی اهمیت خاصی دارد. من این دو اخطار, اما در واقع فرمان, را دو فراز برای جمهوری اسلامی می دانم مانند پرش یک شناگر از روی دایپ به بالا و سپس سقوط در آب .

فراز اول -

وقتی برای سرنگونی حکومت پهلوی همه ی نیروها حاضر شدند پشت سر خمینی حرکت کنند امیدشان به ایجاد یک حکومت بر مبنای دموکراسی بود؛ حتی سکولارها,و بی دین ها فکر می کردند با رفتن شاه دموکراسی جای استبداد را می گیرد. این خوش خیالی را خمینی, وقتی که در پاریس بود , دامن زده بود.

با رفتن شاه, آیت اله خمینی با آن وصفی که شاهدش بودیم, در میان استقبال بی نظیر مردم به ایران آمد. او مهدی بازرگان را به عنوان نخست وزیر موقت برگزید و دولت موقت تشکیل شد. با تشکیل دولت موقت آیت اله خمینی به قم رفت , زیرا, ظاهرا, وی نمی خواست مستقیما در حکومت نقش فعالی داشته باشد . تا اینجا هنوز هیچ نامی برای حکومت تازه تاسیس تحت رهبری آیت اله خمینی انتخاب نشده بود. بحث نوع حکومت در رسانه ها شروع شد. هر گروهی بر مبنای دیدگاه سیاسی و اجتماعی خود نوع خاصی از حکومت را پیشنهاد می کرد. بحث های داغ اصولی و احساسی در روزهامه ها, دانشگاهها, مدارس , بازار, ادارات و حتی توی خانه ها درگرفته بود. برای اولین بار, پس از سالیان دراز, مردم آزادانه در مورد حکومت مورد نظر خود گفتگو می کردند و می خواستند به نتیجه ای منطقی برسند. گفتگوها چنان گسترده شده بود که شورای انقلاب, که رهبریش در دست روحانیون منتخب آیت اله خمینی بود, احساس خطر کرد. اگر جکومتی ملی, دموکراتیک با هر نام دیگری بجز اسلامی تشکیل می شد, امکان کنار زده شدن روحانیان از قدرت بسیار بود. این بود که نظر روحانیان شورای انقلاب از گلوی آیت اله خمینی شنیده شد:

"آنها که قلمهای مسموم را گرفته اند و بر خلاف اسلام چیز می نویسند و ملی و دموکراتیک و این حرفها را به میان می آورند از آنها نپذیرید. ...می خواهند ملت را از مسیر از خود خارج کنند... قلمها را بشکنید و به اسلام پناه بیاورید ." آیت اله روح اله خمینی – قم 17 اسفند 1357
این سخنرانی اولین گام روحانیان صاحب قدرت در شورای انقلاب بر علیه هر نوع دیگر دیدگاه سیاسی و اجتماعی بود. زیرا آنان می خواستند به خلق خدا بر مبنای اسلام ناب محمدی خدمت کنند. اما در این ادعای خود اولین حقوق بخشی از خلق خدا را که برای یک حکومت مردمی زیر پا گذاشتند. سخنرانی خمینی بخوبی روشن می کند که خمینی و همه ی روحانیان در قدرت هیچ حقی برای اندیشه های دیگر نمی شناختند. خمینی چنان نفوذ کلامی بر توده مردم داشت که حتی بسیاری از تحصیل کرده ها حرفش را – بدون تفکر - می پذیرفتند. با چنان موقعیت قدرتمند اجتماعی که هیچ اندیشه ای نمی توانست موقعیت وی و یاران انقلابی اش را تهدید کند , ظاهرا هیچ نیازی به چنان سخنرانی سهمناکی نداشت, اما واقعیت قضیه آن بود که وی و یارانش حتی همان اندک نظرهای مستقل را نمی تواسنتند تحمل کنند. با این سخنرانی گروههای فشار بوجود آمدند تا بر علیه هر نوع تفکر دیگری بجز تفکر تازه قدرتمندان اقدام کنند. حمله به روزنامه ها, مراکز گروههای سیاسی , ضرب و شتم افراد, حمله به خانه و غیره شروع شد. این گروههای فشار همین اصلاح طلبان امروز هستند که هرگز به طور آشکار کرده های گذشته خود را برای مردم بازگو نکردند. این جریان سی سال یعنی تا امروز ادامه داشته است؛ اول لیبرال ها یعنی نهضت آزادی کنار زده شد, درحالی که آنان کاملا مذهبی بودند اما با دیدگاه متفاوتی از روحانیت در قدرت. بعد نوبت دیگران رسید شامل مجاهدین خلق و گروههای مارکسیستی که اینان در قدرت نبودند, اما حضورشان خاری بود زیر دم روحانیت در قدرت. و در این بین نوبت بعضی دیگر از روحانیان هم رسید مانند خانه نشین کردن شریعتمداری و قمی. کنار گذاشتن منتظری که آن موقع " سرور" بود , اوج این مرحله بود. سخنرانی فوق الذکر خمینی هزاران زندانی , فراری ,ترک وطن کرده و اعدام را در پی داشت. این مرجله ی اول این فراز بود.

در طول این زمان علی خامنه ای, مهندس موسوی, کروبی , محسن رضایی, هاشمی رفسنجانی با تمام اعوان و انصارشان, که اکنون در زندان هستند و بعضی شان هم شهید تازه داده اند, در قدرت بودند و در تضییع حقوق انسانی و اجتماعی صدها هزار نفر از مردم این مملکت سهیم بودند. اینان همچنان بنا به دستور رهبر کبیرشان می خواستند قلمها را بشکنند و می شکتند.

دومین مرحله ی این دستور, پس از مرگ خمینی آغاز شد. با رهبری خامنه ای تصفیه ها گسترده تر شد. گروه های تازه ای از اعوان و انصار رهبر تازه سر برآوردند. این گروه ها کوشیدند مردان قدرتمند جمهوری اسلامی را بی آبرو و وادار به ترک موقعیت اجتماعی و کشوری شان کنند. اینان همان هایی بودند که ممکن بود روزی برای رهبر جمهوری اسلامی خطر ساز باشند. اینان یکی یکی و بی سرو صدا از قدرت کنار گذاشته شدند و استفاده ی آنها از عوامل رسانه ای هر روز محدودتر شد. این گروه که شامل مرحله دوم فاز شکستن قلم ها قرار گرفتند همین اطلاح طلبان امروزند.

این ها برای این می نویسم که:

اگر رهبران جنبش سبز خیلی چیزها را فراموش کرده اند یا خود را به فراموشی زده اند و نمی خواهند گندش را در بیاورند, متوجه باشند که به هزاران نفر اعدام شده , غارت شده و دربدر شده بدهکارند و باید برای نشان دادن راستی شان در ادعاهاشان از همه ی اینها عذرخواهی رسمی کنند و بنا بر عقاید خودشان توبه کنند. یادشان باشد که اثرات ضایعات به این صدها هزار نفر دامن میلیون ها نفر را هم مستقیما یا غیر مستقیم گرفته است که از این ها هم باید آشکارا بابت آنچه بر آنها رفته است, عذرخواهی کنند.

برای این می نویسم که :

به میلیون ها پیرو راستین و تاکتیکی جنبش سبز یاد آوری کنم که هرگز تحدید هیچ اندیشه ای را نپذیرند, هیچ اندیشه ای را لگد مال نکنند, هرگز هیچ قلمی را نشکنند, هیچ گروهی با هر اندیشه ای را زیر فشار قرار ندهند. گفتمان و بحث کردن غیر از سرکوب کردن است. شعار مرگ بر فلان یا بهمان شعار چمهوری اسلامی است نه شعار مردمی که بر علیه هر نوع ستم برخاسته اند. هر اندیشه ای اگر شنونده نداشته باشد, راه بجایی نخواهد برد. اندیشه های کج , سوخته و ناپخته خریداری نخواهد داشت.

برای این می نویسم که :

اگر آن روز آقایان در پی شکستن قلم ها نبودند, اگر قدرت و امکانات گسترده خود را برای سرکوب افکار دیگر بکار نمی بردند , اگر آقایان اصلاح طلبان امروز و حاکمان دیروز خمینی را وادار به سخنرانی مذکور نمی کردند, امروز را نداشتیم. صدها هزار زندانی , دربدر و اعدام شده ی گذشته را نداشتیم و امروز فریادها مادران داغدیده را نمی شنیدم. مرگ دهها نفر را در خیابان ها شاهد نبودیم, و صدها گم شده را نداشتیم.

برای این می نویسم که :

اگر این آقایان آن روز قلم را نمی شکستند, هزاران استاد دانشگاه را از دست نمی دادیم, هزاران متخصص در رشته های مختلف را از دست نمی دادیم. میلیاردها تومان هزینه های دانش آموختگان کشورمان را, با دربدر کردن آنان , از دست نمی دایم , وآنان را به دامن کسانی که در طول این سالیان دشمن می دانستیم نمی فرستادیم تا از تخصص آنان استفاده کنند و خودمان بدون متخصص باشیم.

برای این می نویسم که :

یاد آوری کنم که این شکستن قلم ها چه به روزمان آورده است.

فراز دوم این سقوط را در نوشتار بعدی خواهید خواهند.

var _gaq = _gaq || []; _gaq.push(['_setAccount', 'UA-20716781-5']); _gaq.push(['_trackPageview']); (function() { var ga = document.createElement('script'); ga.type = 'text/javascript'; ga.async = true; ga.src = ('https:' == document.location.protocol ? 'https://ssl' : 'http://www') + '.google-analytics.com/ga.js'; var s = document.getElementsByTagName('script')[0]; s.parentNode.insertBefore(ga, s); })();